2476
|
7/11/76
|
شیر ، و سرشیر و خامه روی زمین
|
1
|
2
|
1362
|
||
♣ چکیده خواب : ساعت شش و پانزده دقیقه صبح . دیشب سؤالی نکردم اما تا
صبح خوابهای زیادی با داستانهای متعدد دیدم . یک جا چیزی از رئیس جمهور ... و سه
نفر دیگر با او یادم است بود که آنها را چهار نفر و با هم میدانستم . یعنی
میدانستم رئیس جمهور و بقیه چهار نفر هستند و کاری مشابه دارند . بنظرم میآید
کارشان یکی و دنبال هم بود . فکر میکنم در صحنه ای آنها را توی ایوان جلو سخموار
منزل قدیمی پدری ام مثل اینکه نشسته روی صندلی دیدم . البته طرز نشستن آنها مثل
نشستن روی صندلی بود ولی صندلی ندیدم . صحنه ای دیگر یادم است خودم به تنهائی یا
با کسی و یا کسانی به مسافرت رفته بودیم و مسائلی گذشت که یادم نیست . چیزی از
قصد برگشتن یادم است ، و شاید چیزی اتوبوسی که اتوبوس نبود . بالاخره هر چند
داستان زیاد بود ولی یادم نیست . صحنه ای یادم است متوجه شدم ♂ در
محوطه یک کافه بین راه روی صندلی پشت میزی نشسته و میخواهد ناشتائی بخورد . من
یک مرتبه رفتم نزدیک او و او هول شد . بنظرم جلو او یک مقدار زیادی پنیر ( یک
تکه ) برای خوردن بود ولی به شوخی یا جدی او قصد داشت به تنهائی آن پنیر یا
ناشتائی را بخورد که بودن من شرایط را عوض کرد . در همینجا در صحنه ای یادم است
ظرفی روی زمین بود و صاحب آن کافه یِ بین راه در آن محوطه یِ باز کافه که کیوان
نشسته بود با چیزی توی دستش یک مقدار خیلی زیاد سرشیر خامه آورد ریخت روی زمین
توی آن ظرف پهن . حرکت او باعث شد خیلی از سر شیرها روی زمین توی خاکها بریزد .
بعد دیدم دیگری از همکاران او با بیل کوچکی شروع به هم زدن آن سرشیرهای روی زمین
و برداشتن آنها کرد . در اینجا متوجه شدم آن سرشیرها با خاکهای شن دار روی زمین
دارد قاطی میشود و حالت شیری رنگ به خود میگیرد . در اصل سرشیرها سفید بود ولی
با قاطی شدن با خاک و شن حالت خاصی میگرفت که من فکر کردم مخصوصاً دارد این کار
را میکند تا آن سرشیرها از نظر شکل و رنگ بصورت خامه درآید .
در کنار دیواری که آن دیوار حالت پل یا حالتی دیگر داشت ،
پایان دیوار تپه ای شکل ، چند تا سیم مفتول بصورت هلالی طاق مانند ، محل زندگی ♀ ، من
در پشت یا رویروی پیشخوانی بودم ، من و ♀ و نگاهی
محبت آمیز به هم .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه
شیر ، و سرشیر و خامه روی زمین
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر