۱۳۹۳ آبان ۶, سه‌شنبه

حمید ... و میمون دست و پا دراز

2411
11/6/76
حمید ... و میمون دست و پا دراز

1
1

1315
تمام خواب : ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . داشتم خواب میدیدم جائی مثل منزل قدیمی پدری حدود جلو ایوان بودم و در سمت اطاق زن عمو   را دیدم . متوجه شدم یک میمون دست و پا دراز قرار است در محوطه ما سکونت داده شود و قرار بود این میمون را پیش خود نگه دارد . من به مراجعه کرده بودم تا از او بخواهم برای بودن آن میمون در آنجا به دیگران هشدار دهد ولی او عقیده داشت لازم نیست به دیگران بگوید . من مخالف این حرف او بودم چون عقیده داشتم ممکن است کسی نداند آن میمون آنجا است و یک مرتبه با دیدن آن میمون بترسد اما عقیده داشت آن میمون ترسی ندارد و لزومی برای گفتن به دیگران نیست . من یادم است داشتم منطقی با بحث میکردم و میخواستم به او ثابت کنم که نظرم درست و حرف من صحیح است ، به همین دلیل یادم است عقیده ام را خیلی منطقی و شمرده شمرده شاید با اشاره دستهایم در فضا برای او تکرار میکردم و یادم است با تحکم دوستانه شمرده شمرده گفتم : اگر ، من ، بودم ، به ، دیگران ، میگفتم . ولی عقیده خودش را داشت . در این شرایط یادم است من پائین ایوان منزل قدیمی پدری با همان شکل و قیافه سابق آن بودم و نگاهم به سمت اطاق زن عمو بود ( نگاهم از پائین ایوان به سمت شمال غربی بود ) و داشتم با صحبت میکردم . من میدانستم در آنجائی که من و هستیم دیگران نیز زندگی میکنند و چون میدانستم بین محل های زندگی ماها راهروهائی دارای پیچ است فکر میکردم اگر توی این پیچ راهروها کسی یک مرتبه چشمش به آن میمون بیفتد میترسد به همین دلیل آن خواست را از داشتم که او هم عقیده خودش را داشت و با صراحت و محکمی پای حرفش مانده بود . بعد یادم است نگاهم به سمت جنوب غربی بود و پشت دیوار یک اطاق در نظرم بود . البته در اینجا میدانستم خودم هم توی محوطه اطاق مانند هستم . دیوار روبروی من دیوار اطاق بود که حالت عقب و جلو بصورت عمودی و زاویه دار بود . منظور من این است که یک دیوار صد در صد تخت و صاف نبود بلکه دیواری بلند بود که میدانستم دیوار یک اطاق است و من داشتم از توی محوطه سرپوشیده ای به آن نگاه میکردم ( نبش این زاویه های دیوار عمودی و موازی بود ) . بعد متوجه پنجره ای در سمت چپ روبرویم به آن دیوار شدم . این پنجره طوری بود که بالاتر از من قرار داشت و چفت باز شدن آن پشت پنجره توی اطاق بود . مثل اینکه من میخواستم چیزی را توی طاقچه پشت پنجره توی اطاق بگذارم به همین دلیل برای اینکه دستم به آن پنجره برسد یادم است چهار چنگولی با کمک دوتا دستهایم و احیاناً گیر دادن پاهایم کمی از آن دیوار بالا رفتم و یادم است دست چپم را دراز کردم و از لای در شیشه ای پنجره بردم توی اطاق و کاری با چفت پنچره کردم ( شاید آنرا تاب داده و باز کرده باشم ) . بهر صورت اینطور یادم است که من چهار چنگولی سِفت به دیوار چسبیده بودم که زمین نخورم و نیفتم . بعد هم مثل اینکه چیزی پشت پنجره و احیاناً پشت دیوار یا طاقچه ای در پشت دیوار گذاشتم . یادم نیست آن چیز چی بود ولی در نظرم است مواظب بودم هنگام گذاشتن آن چیز در آن مکان چیزهای توی آن نریزد و خیلی کم در نظرم است آن چیز یک نمکدان یا یک مجسمه شکل نمکدان بود . بعد هم یادم است همین طرف من در پائین پنجره پتوئی روی چیزی افتاد و آن چیز زیر پتو پوشانده شد . من در این فضا متوجه بودم در جائی مثل گوشه ایوان در سمت شمال غربی و اطاق زن عمو است ولی جای خودم را جائی در سمت جنوی شرقی همان خانه مثل مطبخ و چاه آب میدانستم . البته در خواب چیزی از مطبخ و چاه آب به ذهنم نرسید . منظورم این است که مکان خودم را جائی در جنوب شرقی آن مکانهای زیست و زندگی میدانستم . خواب صحنه های روشن و خوبی داشت ولی یادم نیست .
توضیحات و یافته ها : فعلاً از خواب دیشب این نتایج گرفته میشود . الف : با دست و پا و قد دراز همان میمون با دست و پای دراز بوده . ب : خود من چهار چنگولی چسبیده به دیوار با آن کار انجام شده همان میمون بوده ام . ج : دست و پای دراز آن میمون آکسون های دراز و و موازی سلول های دانه دار در آخرین سطح قشر منتشر مغز بوده که دیشب تصویر آن در کتاب سیبا صفحه 187 مورد توجه من قرار گرفت . دال : چون میدانم خودم هم همان میمون بوده ام دستهای من میتواند آکسون سلول های دانه دار قشر منتشر مغز باشد وچون دست و پای میمونها فرقی با هم ندارد احیاناً ممکن است دراز کردن دستم ( دست چپ ) به سمت پنجره ( در سطح افق ) همان کشیده شدن اکسون این سلول ها بطور موازی در لایه ششم قشر منتشر مغز باشد . هه : الان به نظرم رسید ممکن است دست من همان نمکدان و این نمکدان و نمک ریخته شده پشت پنجره پیام های خارج شده از این آکسون ها یا امواج الکتریکی مغز باشد . دارم گیج میشوم بعداً روی این موضو عات فکر شود .
 افکار و رفتارهای قبل از خواب : دیشب قبل از خواب توجهم کاملاً به سطح ششم قشر منتشر مغز یعنی بیرونی ترین لایه مغز جلب بود و در آن لحظه این شناخت در من وجود داشت که این سطح همان زیارتگاه یکی دوتا خوابهایم و مکان بودن وخانواده او در خوابهایم است . به عبارتی فکر میکردم از این لایه امواج الکتریکی مغز به پوست سر میرسد و این امواج یا پیامها همان است . ضمناً توجه داشتم پیامهای دریافت شده تناسلی از پیرامون در نهایت به این سطح از قشر منتشر مغز برسد و این با رسیدن به این سطح همان و جزء خانواده میشود . دیشب یادداشتهای شناختی در باره خوابهائی مانند خواب گاو جوان خیابان فردوسی تاریخ 26/2/71 و خواب یعنی چه 25/9/72 و خواب با توجه به یادداشت امروز و امشب تاریخ 26/5/75 نوشتم و به همانندی های این سه خواب توجه کردم . به آن شناختها و نتایج گرفته شده مراجعه شود . 1 - یادداشت شناخت زیر نود درصد شماره 306 تاریخ 10/6/76 با موضوع زیارتگاه . 2 - یادداشت شناخت زیر نود درصد شماره 307 تاریخ 10/6/76 با موضوع پیامهای دریافتی تناسلی از پیرامون به آخرین لایه قشر منتشر مغز میرود . 3 - یادداشت شناخت نماد های خواب بافتهای بدن شماره 1781 تاریخ 10/6/76 . جائی زیارتگاهی . سطح ششم قشر منتشر مغز . ساعت شش و سی و شش دقیقه صبح . الان یادم آمد در خواب معنی 30/4/69 و میمون دیده ام  . روی این خواب هم مطالعه شود . 
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : من و : : میمون دست و پا دراز 2.165 . . همانند و یکی بودن : نمکهای جمع شده پای دیوار : : میمون داده شده به 2.166 . . همانند و یکی بودن : میمون داده شده به : : حرف های رد و بدل شده بین من و 2.166 . . همانند و یکی بودن : چیزی زیر پتو : : نمکهای ریخته شده از نمکدان 2.166 . . معانی و مفاهیم : : : با توجه به یادداشت تفسیری بر یادداشت تفسیر زیبا 14/6/76 . در این خواب  به معنی ستوده و پسندیده ، و به معنی آرزوها و جمع امنیه است حال با توجه به این معانی و اینکه میدانم در این خواب اطلاعات مردانه سلول های پور کنژ و با شناخت جدید من دانش حیات این سلول هاست میتوانم بپذیرم اطلاعات داده شده به سلول های پورکنژ آرزوهای ستوده و پسندیده شده است 3.44 . . من یا دیگران : من سلول های دانه دار قشر مخچه بوده ام : : با توجه به یادداشت 12/6/76 با موضوع تفسیری زیبا بر خوابی زیبا و یادداشت 14/6/76 با موضوع تفسیری بر یادداشت تفسیر زیبا ، در خواب و میمون دست و پا دراز ، من سلول های دانه دار قشر مخچه بوده ام 17/6/76 - 6.25 . . گفتمان خواب و بیداری : دستهای من : : آکسون سلولهای دانه دار قشر مخچه 12.368 . . گفتمان خواب و بیداری : سطوح عمودی زاویه دار دیوار : : ستونهای سلولی قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : چسبیدن من چهار چنگولی به دیوار : : نحوه قرار گرفتن سلول های دانه دار در قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : نمک : : پیامهای انتقال داده شده به سلولهای پورکنژ . . گفتمان خواب و بیداری : جمع شدن نمکها در جلو من و پتو روی آن : : بایگانی شدن پیام ها در سلول . . گفتمان خواب و بیداری : پنجره و پائین پنجره : : لایه سلول های پورکنژ در قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : ریخته شدن نمک : : خارج شدن پیام از آکسون سلولهای دانه دار . . گفتمان خواب و بیداری : پتو : : غشاء سلولهای پورکنژ در مخچه . . گفتمان خواب و بیداری :  : : سلولهای پورکنژ قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : خانه قدیمی پدری : : قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : محل بودن من پائین ایوان : : لایه دانه دار قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : محوطه زندگی من : : یک ستون سلولی قشر مخچه با هزارها سلول دانه دار . . گفتمان خواب و بیداری : نیمه بالائی پنجره : : دندریت سلولهای پورکنژ . . گفتمان خواب و بیداری : تمام پنجره از بالا تا پائین : : سلولهای پورکنژ . . گفتمان خواب و بیداری : طاقچه پشت پنجره : : غشاء پشت سیناپسی روی دندریت سلولهای پورکنژ . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق پشت دیوار پنجره : : لایه مولکولی قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : نمکدان / مجسمه شکل نمکدان : : ترمینال آکسون سلولهای دانه دار . . گفتمان خواب و بیداری : مطبخ منزل پدری : : تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : چاه آب : : چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : نمک : : وزیکولهای پیش سیناپسی 12.372. . گفتمان خواب و بیداری : پتوی انداخته شده روی نمک ها : : کریستاهای میتوکندری در سلول های پورکنژ 12.429 . . گفتمان خواب و بیداری : : : سلولهای دانه دار قشر مخچه 12.516. . گفتمان خواب و بیداری : نمک ریخته شده توی طاقچه : : آرزو ها . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق : : لایه مولکولی قشر مخچه . . گفتمان خواب و بیداری : پنجره : : لایه سلولی سلولهای قشر مخچه 12.516 . . پزشکی : منشاء امواج الکتریکی مغز eeg  : : مشغول پاکنویس یادداشت شناخت شماره 1799 نماد های خواب بافتهای بدن بودم توجهم به لایه مولکولی قشر مخچه جلب شد اما از آنجا که میدانم لایه مولکولی قشر منتشر مغز یکی ازمراکز تولید کننده امواج الکتریکی مغز است به نظرم رسید باید لایه مولکولی قشر مخچه نیز تولید کننده امواج الکتریکی مغز eeg  باشد به این ترتیب نتیجه گرفتم میتواند نقاط دیگرمغز مثل عقده های قائده ای ، هسته قرمز و تشکیلات مشبک نیز تولید کننده امواج الکتریکی مغز باشند . در این نقاط پیرامون بدن تصویر میشود 26/6/76 - 16.19 . . پزشکی : سلول های پورکنژ قشر مخچه انبار و مخزن آرزوهای ما است : : با توجه به یادداشت 10/3/77با عنوان آرزوها نمک افکار و تخیلات ماست و با توجه به این خواب  و ... سلول های پورکنژ در قشر مخچه انبار و مخزن آرزوهای ماست 17/3/77 - 16.26 . . تفسیرها : 12/6/76 - 10/3/77 - . . گفتمان خواب و بیداری : منزل قدیمی پدری : : کل سیستم اعصاب و مغز . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق پدری : : پرده های مغز . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق زن عمو : : قشرمنتشرمغز . . گفتمان خواب و بیداری : : : اطلاعات بایگانی شده در ستون های سلولی قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب و بیداری : من یا دیگران : میدانستم در آن جائی که من و هستیم دیگرانی نیز زندگی میکنند : : من همان و میمون دست و پادراز تازه وارد شده به ستون های سلولی قشر منتشر مغز جهت بایگانی شدن در یکی از پیچ ها و راهروهای متعدد آن ستونها . . قانون مندی ها : در رؤیا ها این یک قانون مندی است که سیستم اعصاب و مغز با نماد درخت نشان داده شود در نتیجه پیام های در گردش بین قسمت های بالای مغز و پیرامون میتواند با نماد میمون که همیشه بین پائین و بالای درخت در رفت و آمد است مطرح شود . . معانی و مفاهیم : : : با معنی ستوده و پسندیده و با معنی آرزوها همچنین با معانی ایمنی و پناه و امانت ، انتخابی بجا برای پیام های حرکتی حسی گرفته شده از پیرامون بدن بایگانی شده در ستون های سلولی قشر منتشر مغز میباشد . . قانون مندی ها : در رؤیا ها دندریت سلول بصورت دست وآکسون سلول بصورت پا مطرح میشود بر این اساس دست و پای دراز من یا و میمون دست و پا دراز ، درازی فاصله بین ستون های سلولی قشر منتشر مغز با پرده های مغز و پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست است . . همانند و یکی بودن : میدانستم در آن جائی که من و هستیم دیگرانی نیز زندگی میکنند ، میدانستم بین محل های زندگی ما ها راهروهائی دارای پیچ است ، فکر میکردم اگر توی این پیچ راهروها کسی یک مرتبه چشمش به آن میمون بیفتد میترسد ، این مسائل از خواب 11/6/76 با موضوع چیزی است مانند : : کارهایی به صورت زیکزاک ، آدم هایی در نقاط شکست زیکزاک در خواب 24/10/69 با سؤال معنی . . همانند و یکی بودن : : : میمون دست و پا دراز . . من یا دیگران : من چسبیده به دیوار بصورت چهارچنگولی : : و میمون دست و پا دراز . . گفتمان خواب و بیداری : نمکدان : : ترمینال آکسون سلولها . .

هیچ نظری موجود نیست: