۱۳۹۳ آبان ۹, جمعه

بستنی چوبی مخروطی

2400
20/5/76
بستنی چوبی مخروطی

1
1

1306
تمام خواب : بالاخره در این افکار بودم که دیدم در جائی مثل بلوار جلو با نک ملی در محلی مثل پل نزدیک حمام ... هستم . نگاهم به سمت مسیر غرب بلوار بود . دیدم نوجوانی لاغر اندام در بخش شمالی اتوبان دارد به سمت من میآید و در دست چپ او یک بستنی چوبی مخروطی است . متوجه شدم او همینطور که دارد میآید دست بستنی دارش را با حرکات بیشتر از معمول مقابل صورتش تکان میدهد . ضمناً متوجه شدم بستنی او قهوه ای رنگ است که احیاناً رویه کاکائوئی داشته .
توضیحات و یافته ها : بهر صورت چنین منظره ای بصورت توهم قبل از خواب دیدم و روی آن فکر کردم دلیل دیدن این صحنه را بفهمم . یادم به آخرین افکارم آمد که در باره کار ماهیچه های بازو و حالت دوکی ماهیچه و وصل بودن دوسر ماهیچه به تاندونها بود ، بعد یاداین نظر خودم افتادم که عقیده دارم صحنه های دیده شده در توهم های فبل از خواب همان افکار ما در زمان قبل از خواب است . باین ترتیب متوجه معنی صحنه های دیده شده در توهم قبل از خواب الان خود شدم . 1 - اتوبان دیده شده دو ماهیچه بازوی من بوده که فکری روی کار آنها بصورت مخالف هم داشته ام . 2 - بستنی چوبی مخروطی است ، آن نوجوان نیمه و یکی از این ماهیچه ها بوده . 3 - جلو وعقب رفتن دست آن نوجوان همین اتوبان و در اصل فعالیت ماهیچه های بازو بوده . 4 - فعلاً با توجه به توهم دیده شده و معنی آن این نظر من اثبات میشود که تصاویر و شکلهای دیده شده قبل از خواب ، افکار همان لحظه قبل از خواب ما است . ضمناً نظر ابراز شده ای هم در باره توهم های بعد از خواب دارم که قبلاً نوشته ام . آن نظر من این است که در توهم های بعد از خواب تصاویر دیده شده دنباله تصاویر خوابهای دوران خواب است و معنی آنها در چهارچوب معنی خوابها است . یادآوری : بدلیل فوت استاد دو روز مجلس فاتحه ای در مسجد چهارده معصوم برقرار بود . من موقع رفتن به مسجد از مسیر بغل بهداری و بلوار جلو بانک ملی میگذشتم ، فکر میکنم همین امر باعث شده نقطه ای از این مسیر در توهم قبل از خواب الان من ظاهر شود . ساعت شش و دوازده دقیقه صبح .
افکار و رفتار های قبل از خواب : ساعت پنج و چهل و هفت دقیقه صبح . بعد از نوشتن خواب دیده شده دیشب نیم ساعت پیش خوابیدم و طبق معمول داشتم روی مسائلی فکر میکردم . بیشتر متوجه مسائل دیروز در رابطه با فوت استاد و رفتن سرخاک او و منظره گریه کردن زنان بودم ولی کم کم متوجه این مساله شدم که بعد از ظهر دیروز توی مسجد شوهر را دیدم و در باره مطالعاتم با او بحث کردم . ... ، الان بعد از خوابیدن داشتم روی این مساله و موضوع انتقال امواج الکتریکی مغز از طریق پوست به ماهیچه ها ( مطرح شده در آن یادداشت ) فکر میکردم ، یادم است آخرین فکرم روی ماهیچه های بازو بود که حرکتی مخالف هم دارند و این موضوع در نظرم بود که در کتابی خوانده ام چیزی از درون برای جمع شدن یا باز شدن ماهیچه ها روی ماهیچه فشار نمی آورد بلکه این ماهیچه است که با دریافت پیام منبسط یا منقبض میشود .    
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : جلو و عقب رفتن دست کودک : : اتوبان 2.161 . . گفتمان خواب و بیداری : اتوبان : : دو ماهیچه بازو 12.358 . . گفتمان خواب و بیداری : بستنی چوبی مخروطی : : ماهیچه های بازو . . گفتمان خواب و بیداری : جلو و عقب رفتن دست کودک : : فعالیت ماهیچه های بازو 12.359  . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: