2473
|
1/11/76
|
با افکاری در رابطه با هسته های
سجافی میخوابم
|
×
|
1
|
1
|
1359
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . ... . بعد دوباره خواب دیدم جائی
مثل خانه پدری ام لب خط بودم . یادم است اینجا منزل ♂
بود و میدانستم ♀ با بچه هایش آنجا نشسته . در ضمن
میدانستم ♀ تنهاست و ♂
مرده . صحنه اینطور در نظرم بود که میدیدم دارم فکر خودم را که آمدن دیدن ♀
بود اجرا میکنم . یادم است توی کوچه منزل جائی بالاتر از محل فعلی خود بود و
خانه ♂ به این صورت نبود . تقریباً میشود گفت جای خانه ♂حالتی
داشت که خانه نبود . من یادم است از در کوچه وارد حیاط منزل شدم که حیاط منزل
قبلی خودمان و پدری ام بود ولی آنجا را منزل ♀ با
بچه هایش میدانستم . میدانستم آمده ام دیدن ♀ و
میدانستم ♂ مرده و ♀ تنها است . منظره هوا تاریک
و روشنی صبح بود و من آمدم توی اطاق .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه
با افکاری در رابطه با هسته های سجافی میخوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر