|
2455
|
14/10/76
|
حوض خزینه مانند ، دزدی از فروشگاه
|
|
1
|
1
|
|
1346
|
|
♣ تمام خواب : ساعت چهل و سه دقیقه بعد از نیمه شب . اول خواب دیدم
نگاهم به سمت جنوب بود و تصمیم داشتم چیزی را از روی زمین در کنار دیواری در سمت
شرق که به سمت جنوب امتداد داشت بگیرم . در خواب همه چیز درست و خوب بود ولی
الان که بیدارم یادم نیست . بعد مثل اینکه بدنبال آن چیز وارد حوض آبی چهار گوش شکل
خزینه شدم . من در سمت شرق آن حوض بودم و حرکت من کنار دیوار سمت شرق به طرف
جنوب توی آب شروع شد ، هر چه جلوتر میرفتم متوجه میشدم با شلوار و لباس وارد حوض
آب شده ام . هر چند نمی خواستم آنطور شود ولی توی حوض و آب حوض در همان سمت شرق
جلو میرفتم ولی کم کم از کنار دیوار جدا شده به طرف میانه حوض میآمدم . بعد یادم
است روی دیوار جنوبی حوض یا خزینه شدم و متوجه شدم سمت جنوب آن حوض چهار گوش
خزینه مانند گود است و آبی نیست . بعد مثل اینکه در آن قسمت گود بدون آب در سمت
جنوب شدم و بعد یادم است دوباره روی همان دیواره سمت جنوب آن حوض شدم ، برای برگشتن
باز میخواستم وارد حوض آب شوم و دیدم کسان دیگری هم توی حوض دارند شنا میکنند .
در اینجا هم میدانستم من با لباس هستم و میخواستم با لباس وارد حوض شوم ، ولی
بعد از وارد شدن یادم است کس دیگری توی حوض نبود و حوض آب نداشت و من داشتم به سمت
شمال میآمدم . در جای دیگری هم چیزی از ♂ (♂ )
و مسائل در رابطه با ♂ و خانواده مادری او برایم پیش آمد
که یادم نیست چی بود . در جائی دیگر یادم است از سمت غرب وارد مغازه ای در سمت
شرق شدم و میدانستم به ترتیب مغازه هائی وصل به این مغازه به سمت شرق هست . من با
کس دیگری بودم که او قصد داشت چیز یا چیز هائی بدزدد . یادم است وارد مغازه اول
شدیم . دیگری از طرف ما شروع به صحبت با مغازه دار یا کسی که آنجا بود کرد و در
همین حال میدانستم قصد راه گم کردن آن مغازه دار یا مغازه دارها را داریم . یادم
است چیز هائی برای دیدن ما آوردند . آنچه در نظرم است این است که تعدادی تسبیح
به اندازه های درشت و درشت تر آوردند که میشود گفت آنها حالت عتیقه داشت . یادم
است روی زمین چمباتمه زده بودیم و داشتیم به آن چیزها در میان خود نگاه میکردیم
و به من پیشنهاد شد از آنها انتخاب کنم . من برای رد گم کردن گفتم اینها ( تسبیح
ها ) خیلی درشت است ( دانه درشت ) و من دوست دارم تسبیح ریز و ظریف انتخاب کنم
که البته در بین آنها نبود . بعد یادم است وارد مغازه بعدی این مغازه در سمت شرق
شده بودیم و اینجا کارهای دستی پارچه ای مثل تِرمه بود . کسی شروع به نشان دادن
آنها به ماکرد و همینطور مغازه به مغازه به سمت شرق رفتیم و قصد داشتیم با پرت
کردن حواس فروشنده وسایل فروشی آنها را بدزدیم . در صحنه آخر یادم است توی مغازه
ای که شاید مغازه آخری بوده بودیم و همینطور برای خرید معطل کردیم ، شاید هم با
رسیدن ما چند نفر انگشت شمار فروشنده آن مغازه ، جاهائی ( وسایل خواب ) پهن
کردند و خوابیدند . قصد ما این بودکه آنها خوابشان ببرد تا ما بتوانیم وسایل
فروشی آنها را برداریم و برویم . در اینجا یادم است طرز خوابیدن افراد آن مغازه
بصورت دایره مانند یا چند وجهی بصورت دایره بود . آنطور که یادم است خوابیدن
آنها اینطور بود که تماماً سرهایشان به سمت میانه خوشان بود و پاهایشان به سمت
مخالف سرهایشان دراز بود . برای مثال یک نفر بصورت جنوب شرقی شمال غربی در سمت
شمال غربی دراز بود ، یک نفر بصورت شمال شرقی جنوب غربی در سمت جنوب غربی ، یک
نفر بصورت شمال غربی جنوب شرقی در سمت جنوب شرقی ، و من نیز در سمت شرق کنار
فردی بودم که سرش به سمت میانه و پایش به سمت جنوب شرقی دراز بود . من متوجه
بودم آنها زیر پتوهائی دراز کشیده اند و در حال خواب رفتن هستند و نفس هایشان
صدا و حالت رفت و برگشت نفسهای خواب رفتن بود . در این میان بین این افراد یا
کنار آنها کسانی هم از همراهان من بیدار بودند و قصد داشتند با خواب رفتن آنها
چیزهائی برداریم و فرار کنیم . در این میان متوجه شدم در سمت غرب این فضای مغازه
در دورتر چند نفری پشت نرده ای که آنجا را درب مغازه میدانستم هستند و شروع به
رفتاری مثل صدا زدن ما کردند . حالت حرف زدن و صدا زدن آنها این معنی را میداد
که میدانند ما میخواهیم چکار کنیم و میخواستند با این رفتار نگذارند ما موفق
شویم . در همین حال من و یکی دیگر از همین افراد بیدار در کنار افراد دراز کشیده
خواب به سمت آن افراد طرف غرب پشت میله ها که آنجا را درب مغازه میدانستم رفتیم
. تا رسیدن به آنجا یک جا یادم است فرد همراه من از پشت سر من با دست راست به موهای
وسط سر من چنگ زده بود و با فشار دادن موهای من در چنگ خودش و فشار دادن من به
سمت زمین و جلو ، داشت مرا جلو میبرد . در مرحله ای دیگر یادم است من پشت سر او
بودم و با دست راست پشت گردن او را گرفته بودم و به سمت پائین و جلو فشار میدادم
و با این فشار او را به جلو میبردم . یادم است تا رسیدن به آن افراد پشت میله
یکی دو بار این وضع عوض شد و بعداً چیز دیگری یادم نیست . بعد یادم است بیدار و
متوجه شدم خواب میدیده ام . ساعت یک و بیست و پنج دقیقه بامداد . توضیح اینکه
قبل از خوابیدن نیمه استکانی آب جوش خوردم و خوابیدم . افکار خاصی هم نداشتم .
فعلاً قصد دارم دوباره بخوابم تا چه پیش آید و چه خواب ببینم . دیگر اینکه موقع
خوابیدن روی دنده راست خوابیدم و تا لحظه بیدار شدن هنوز روی همان دنده راست
بودم . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : حواس فروشنده : : لوازم - فروشی - فروشنده
2.180 . ¶ . همانند و یکی بودن : پرت کردن حواس فروشنده : : دزدی وسایل
فروشگاه 2.180 . ¶ . همانند و یکی بودن : حوض آب خزینه مانند چهار گوش : : ♂ و
خانواده مادری او 2.182 . ¶ . همانند و یکی بودن
: فضای گود در سمت جنوب حوض چهار گوش خزینه مانند : : پتو 2.182 . ¶ . همانند و یکی بودن : آب درون حوض خزینه مانند : : افراد بیدار
در کنار افراد خوابیده 2.182 . ¶ . همانند و یکی
بودن : بی آب بودن حوض آب : : افراد در
حال خواب 2.183 . ¶ . همانند و یکی بودن : مغازه وارد شده به آن در وهله اول : : حوض
چهار گوش خزینه مانند 2.183 . ¶ . همانند و یکی بودن
: هر مغازه : : یک دانه تسبیح 2.183 . ¶ . همانند و یکی بودن : مغازه های تو در تو به دنبال هم : : تسبیح
دانه درشت 2.183 . ¶ . من یا دیگران : من پیام آمده از بالای مغز به پوست بدن بوده ام
: : در یادداشت 14/10/76 تفسیری بر این خواب زیر شماره 6 اینطور نوشته ام ، من
در شرایط شروع به رفتن به سمت جنوب از کنار دیوار شرقی وتوی حوض در سمت شرق آن و
بعد روی دیوار جنوبی حوض وبعد توی فضای گود بدون آب سمت جنوب این حوض چهارگوش
خزینه مانند پیامهای آمده از مغز در دوران خواب به پوست سراسر بدن به ترتیب از
پوست صورت به بعد بوده ام 21/10/76 - 6.28 . ¶ . من یا دیگران 22/10/76
: من پوست پشت سر و پوست گردن بوده ام : : با توجه به یادداشت 14/10/76 تفسیری
بر خواب حوض خزینه مانند دزدی از فروشگاه ، در بخشی از خواب فوق نوشته ام : در
همین حال من و یکی دیگر از همین افراد بیدار در کنار افراد دراز کشیده خواب به
سمت آن افراد طرف غرب در پشت میله ها که آنجا را مغازه میدانستم رفتیم . تا
رسیدن به آنجا یک جا یادم است فرد همراه من از پشت سر من با دست راست به موهای
وسط سرمن چنگ زده بود و با فشار دادن موهای من در چنگ خودش و فشار دادن من به
سمت زمین و جلو داشت مرا جلو میبرد و در مرحله ای دیگر یادم است من پشت سر او
بودم و با دست راست پشت گردن او را گرفته بودم و به سمت پائین و جلو فشار میدادم
و با این فشار او را جلو میبردم . در نتیجه گیری این بخش از خواب در یادداشت فوق
اینطور نوشته ام این قسمت از داستان خواب اثبات کننده نظرات قبلی ارائه شده در
این یاداشت است چون در این مرحله من به ترتیب نماد هائی برای پوست پشت سر و پوست
گردن بوده ام و چنگ زدن آن دیگری به موهای وسط سر من کمک کردن پوست گردن عصب
گیری شده از عصبC3 به پوست پشت سر عصب گیری شده از
عصب C2
برای انتقال احساسهای دریافت شده از پیرامون به بالای مغز در دوران خواب rem است . 6.28 . ¶ . نکته ها و دلایل : اعصاب نخاعی c2 و c3
حد فاصل بیداری پوست صورت با سایر نقاط پوست بدن است 21/10/76 - 11.15 . ¶ . حواس فروشنده : : حواس پوست سر 12.411 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : حوض آب خزینه مانند چهار گوش : : پوست صورت 12.417 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : فضای گود در سمت جنوب حوض چهار گوش خزینه مانند : : پوست بدن عصب گیری شده از اعصاب c4 تا s5 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دیواره جنوبی
حوض آب چهار گوش خزینه مانند : : پوست سر عصب گیری شده از عصب c2 گردن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دیوار شمالی
فضای گود حوض مانند : : پوست گردن عصب گیری شده از عصب c3 گردنی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دیوار سمت شرق
حوض آب چهار گوش خزینه مانند : : نخاع . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ و خانواده مادری او : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : مغازه وارد شده
به آن در وهله ی اول : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : مغازه های دیگر
وصل به مغازه اول : : قسمت های دیگر پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : هر دانه تسبیح
: : بخشی از پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سمت غرب : :
سیستم های بالای مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دومین مغازه
وارد شده به آن : : پوست سر . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : صنایع دستی : :
احساس لمس . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ترمه : : پوست
پشت سر . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : مغازه سوم یا مغازه آخری : : پوست گردن عصب
گیری شده از عصب نخاعی c3 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : درِ مغازه در سمت غرب : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : نرده ای بودن
در مغازه در سمت جنوب : : سه بخش پوست صورت 12.421 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پتو : :
کریستاهای میتوکندری در پوست 12.429 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کاغذ : :
کریستاهای میتوکندری 12.430 . ¶ . تفسیرها :
14/10/76 - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۲۳, چهارشنبه
حوض خزینه مانند ، دزدی از فروشگاه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر