|
2432
|
18/7/76
|
روسری ها و دختران دانشجو
|
|
1
|
1
|
|
1326
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبح . داشتم خوابی جالب روشن و
زیبا میدیدم ولی یک هزارم آنهم یادم نیست . داستانی طولانی با بی اندازه صحنه
های زیبا و روشن . اصل داستان به این صورت بود که در یک محوطه خیلی بزرگ با طاق
کوتاه بودم . آنجا یک محوطه درسی و دانشگاهی بود ، احیاناً بصورت اطاق اطاق بوده
ولی من اطاقی بصورت جدا ندیدم ، اما تجمع های درسی بصورت جدا در نظرم است دیدم .
یک جا در این محوطه بزرگ و خیلی بزرگ درسی و دانشگاهی با طاق کوتاه توجهم به سمت
شمال و شمال شرقی بود و احیاناً در کلاس بودم . مسائلی گذشت که یادم نیست . بعد
یادم است مثل اینکه کلاس و درس تمام شده بود و من داشتم در همان محوطه به سمت
جنوب میآمدم و قصد داشتم به توالت بروم . در اینجا در حال حرکت به سمت جنوب و قصد
رفتن به توالت توجهم به سمت شرق محوطه ( سمت چپ خودم ) جلب شد که طاقی کوتاهتر
از محوطه بودن من داشت ، احیاناً ارتفاع زمین آنهم از ارتفاع زمین محل بودن من
کوتاهتر و کمی گودتر بود . من متوجه شدم آنجا یک بازارچه است ولی مغازه یا کیوسک
بصورت جداگانه ندیدم . بنظرم میرسد درآن بازارچه بجای مغازه های جداگانه تجمع
های جداگانه بود که هر تجمع مخصوص فروش جنس یا اجناس خاصی بود ، آنجا بازارچه و
شلوغ تر از محل بودن من بود ، میدانستم تمام آنها در آن محوطه دانشجویان هستند .
در اینجا تصمیم گرفتم بروم آنجا اگر شد چیزی بخرم و از همان نقطه که بودم توجهم
به یک تجمع و مکان فروش روسری جلب شد ، متوجه شدم یک فضای چهارگوش مستطیل شکل
مخصوص فروش روسری است و اینطور دیدم که روسری های بسیار قشنگ با رنگهای مختلف
آویزان است . البته این روسری ها با اتکاء به نقطه ای در بالا نبود بلکه ظاهر
امر اینطور بود که باید روی جائی مثل لبه دیوار انداخته باشند ولی دیواری ندیدم
اما میدانم از بس آن روسری ها زیاد بود توسط خود روسری ها دیواری بوجود آمده بود
. بهر صورت توجهم به این روسرس های زیبا و جمع بودن دخترانی گرد این روسری ها
جلب شد و به آن سمت رفتم ، اما در ضمیرم میدانستم آنها مخصوص دانشجوهاست و ممکن
است به من فروخته یا داده نشود . بعد یادم است نزدیک آن تجمع بودم و داشتم به
سمت آن تجمع میرفتم که جوان فروشنده ای ( مرد ) را دیدم . بعد متوجه شدم آن جوان
فروشنده یکی از آن روسری ها را در دست خود دارد و مشغول تا کردن آن است . صحنه
به این صورت بود که آن جوان با دوتا دستهایش دو گوشه از این روسری را داشت و در
جلو خودش آنرا باز کرده بود و برای اینکه آن روسری باز بماند تا بشود آنرا تا
کرد گوشه دیگری از این روسری را زیر چانه خودش قرار داده بود وگوشه دیگر در
پائین ول بود . به عبارتی میشود گفت روسری در جلو سینه او باز و آویزان بود و او
مشغول بود آنرا تا کند . من داشتم به سمت شرق میرفتم و توجهم به یکی دوسه قدم
جلوتر خودم در سمت شمال بود که میدانستم محل فروش روسری ها آنجا است ولی در
اینجا این جوان را در آن شرایط دیدم و متوجه شدم این روسری میتواند یکی از روسری
ها باشد . میدانستم برای خریدن باید به همان نقطه تجمع روسری ها و دخترها بروم
ولی وقت را غنیمت شمردم و بهتر دیدم از این جوان فروشنده سؤال کنم و اگر شد از
همین بگیرم . سؤال خودم را با او مطرح کردم و از نحوه فروش وخرید آن روسری
پرسیدم . منظورم این بود که قیمت آن روسری چند است منتها همانطور که نوشتم
تقریباً میدانستم ممکن است قوانینی باشد که من نتوانم از آن روسری بخرم . آن
جوان همانطور که لبه و گوشه روسری زیر چانه اش و سرش به سمت پائین خم بود گفت
... درست یادم نیست چی گفت ولی کلاً میدانم حرفهای او اینطور بود که خریدار باید
به جائی دیگر مراجعه کرده عکسی پرسنلی بگیرد و همراه آن عکس چیز دیگری را هم
بدهد تا بشود از آن روسری ها به او بدهند . البته او کلمه پرسنلی را بکار نبرد
ولی من از محتوای حرفهای او فهمیدم عکس او باید یک عکس پرسنلی باشد و برای اینکه
بدانم منظور او همین فکر من است یادم است با انگشت دست راستم در مقابل خودم توی
فضا یک چهارگوش رسم کردم و گفتم پرسنلی . در اینجا منظورم این بود که آیا منظور
آن جوان یک عکس پرسنلی چهار گوش از سر و ناحیه سینه است در اینجا او حرفش را
تکرار کرد و جواب داد ولی یادم نیست چی گفت اما یادم است منظور او مراجعه به
جائی دیگر بود که در آنجا یک عکس پرسنلی میگرفتند . بعد شخص خریدار روسری آن عکس
را همراه با موردی دیگر به اینجا میآورد و به او یک روسری میدادند . مورد دومی
که او گفت یک اصطلاح دانشگاهی و شاید یک اصطلاح فنی وکلمه ای خارجی بود . البته
شاید کلمه ای خارجی هم نبود ولی وزن و آهنگ صدا برای گفتن آن یک وزن و آهنگ
خارجی به آن میداد♀ . من نفهمیدم آن مورد دوم چیست ولی
متوجه شدم یک مورد دانشگاهی و درسی و فنی است که باید همراه آن عکس پرسنلی به
این قسمت فروش روسری ها داده شود تا بشود یک روسری از آنجا گرفت ، من میدانستم
این شامل من نمیشود هرچند شامل شدن آنرا بعید نمیدانستم . این را فراموش کردم
بنویسم که وقتی آن روسری را در دستهای آن جوان فروشنده بصورت باز شده در جلو او
دیدم متوجه شدم در گوشه آویزان شده به پائین روسری یک چیزی مثل ماسوره وصل است ،
شاید بتوان گفت اصلاً آن گوشه روسری به آن صورت بود ، یعنی از جنس روسری به شکل
ماسوره ای بزرگتر وکمی ضخیم تر از یک انگشت دست . بنظرم این ماسوره حالت چوبی
داشت ولی میدانم از جنس روسری بود . صحنه دیگر یادم است مسیر و نگاه من به سمت
جنوب و جنوب غربی بود . تعدادی دختر دانشجو در مقابل من درحال رفتن بودند منهم
داشتم میرفتم . این دانشجویان دختر بصورت سرباز با لباسهای رنگی و متنوع بودند .
یک حالت شاد دانشجوئی بدون چادر و روسری با لباسهای معمولی زنانه دانشجوئی بر
فضا حکم فرما بود ، من دخترانی را هم با پوشش شلوار دیدم . مسائلی بین آنها بود
که نمیتوانم آنرا بصورت نوشته در آورم یعنی نمیتوانم صحنه را آنطور که بود تعریف
کنم . با هم صحبتهائی داشتند و شاید صحبتهای طلبکارانه ای هم در بین آنها بوده .
یک جا متوجه شدم یکی دوتا از آن دختر ها مسائلی بینشان هست که خانمی بزرگتر از
نظر سن و سال و استادی ، برای زدن یکی از دخترها به سمت او رفت . من میدانم با
این طرز رفتار او میخواهد به سختی آن دختر را بزند ولی وقتی به او رسید خیلی
آرام و یواش با نوک انگشتان به صورت او نزدیک چانه آن دختر زد . آن دختر قبل از
اینکه آن زن به او بزند میگفت نکون ( نکن ) . هر چند ظاهر این حرف این است که به
آن خانم میگفته نکن ولی برداشت من این است که او داشت به آن خانم در باره
برخوردش با دوستش میگفت . بعد هم وقتی دستهای آن خانم بصورت او خورد ( سیلی به
او ز ده شد ) آن دختر چند بار تکرار کرد بکون ( بکن ) شاید این حرفها الان معنی
ندهد ولی در خواب یک مساله عادی و تمام حرکات و رفتار و گفتار ها با معنی و
مفهوم بود . ♠
توضیحات : 1 - اول
یادم است مسیر من به سمت شمال شرقی ، توجهم به شمال و شمال شرقی بود . 2 - مرحله
بعد یادم است مسیر حرکت من به سمت جنوب و توجهم به بازارچه در سمت شرق بود . 3 -
مرحله بعد توی بازار چه و مسیرم به سمت شمال شرقی و توجهم به شمال و آن روسری ها
بود که آن جوان فروشنده را دیدم . 4 - مکان بعدی من در جنوبی تر این فضای بزرگ
طاق دار و مسیرم به سمت جنوب غربی بود . نکته یک : الان یادم آمد وقتی آن زن توی
گوش آن ( توی صورت ) آن دختر دانشجو زد در مقابل اعتراض آن دختر که کی گفته بزند
گفت طلبه گی . البته منظورش دانشجوئی بود ولی کلمه طلبه گی را بکار برد . نکته
دو : در شرایط دیدن آن دختران بصورت پوشش دانشجوئی زنانه بودن روسری و چادر ، در
ذهن منهم موضوع طلبه گی بجای دانشجوئی وجود داشت . 5 - بنظرم میرسد گوشه آویزان
روسری به سمت پائین که ماسوره ای به آن وصل بود کمی درازتر و کشیده تر از گوشه
های دیگر روسری بود . 6 - روسری ها بی اندازه زیبا با رنگ های مختلف بود .
احیاناً میتوانم بپذیرم آن روسری ها و تجمع دختران دانشجو در اطراف آن یکی بوده
، یعنی دختران آن روسری ها و آن روسری ها آن دختران بوده اند .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : دختران : : روسری ها 2.179 . ¶ . همانند و یکی بودن :
دختران دانشجو : : روسری 2.212 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : محوطه خیلی بزرگ با طاق کوتاه که آنجا را یک محوطه درسی
دانشگاهی میدانستم : : قشر منتشر مغز
12.408 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : اطاق اطاق های محوطه بزرگ درسی دانشگاهی : : قسمت های مختلف قشر منتشر مغز در رابطه بایک قسمت از پوست . ¶ . گفتمان خواب و بیداری :
بازارچه : : پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تجمع های جداگانه در بازارچه بجای مغازه : : پایانه های اعصاب وارد شده به یک قسمت از پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : روسری باز شده توسط آن جوان : : تمام پوست بدن . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : گوشه آویزان روسری به
شکل ماسوره : : پوست تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دختران دانشجو با سر باز : : پوست قسمتهای بالای بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دختران دانشجو با پوشش شلوار : : پوست قسمتهای پائین بدن 12.410 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . ذرات بنیادی : بِکن : : ذرات بنیادی موج . ∞ . نَکن : : ذرات
بنیادی جاذبه 19/7/89 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : محوطه خیلی بزرگ با طاق کوتاه که آنجا را
یک محوطه درسی دانشگاهی میدانستم : : پرده
های مغز 23/8/89 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : بکن نکن : :
پیامهای عصبی اعصاب خود مختار با مدیریت و مرکزیت پرده های مغز . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دختران دانشجو : : بخش
های مختلف پوست بدن . ¶ . زبان رؤیا /
گفتمان خواب و بیداری : زدن توی گوش دختری : : پیامهای پارا سمپاتیک لاله گوش 23/8/89 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه
روسری ها و دختران دانشجو
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر