|
2462
|
23/10/76
|
ورود به گودال و مرز باریک وسط آن
|
|
1
|
1
|
|
1351
|
|
♣ تمام خواب : ساعت چهار و پنجاه دقیقه صبح . دیشب خوابهائی دیدم که
هیچکدام با واقعیت های بیداری جور نیست . صحنه های زیادی خواب دیدم ولی یادم
نیست . در مجموع اینطور یادم است که وارد فضای گودی از زمین میشدم که این گود
مرز باریکی در وسط داشت و من ترس سقوط در اینطرف آنطرف مرز داشتم . بعد دولا
میشدم از فضای سمت شرق چیزی بر میداشتم و دوباره از همان سمت وارد شده به گودال
خارج میشدم . این صحنه بصورتهای مختلفی تکرار شد به ترتیبی که یک بارگودال
بزرگتر و یک بار گودال کوچکتر و ورود به آن آسانتر بود . یک مورد این رفتار من
که بهتر از صحنه های دیگر یادم است این است که از سمت شمال چنین گودالی وارد
گودال شدم . گودی گودال کم وکمتر از قد من بود حتی به نیمه قد منهم نمیرسید ولی
خطر سقوط در این گودال زیاد بود ومن ترس سقوط در این گودال داشتم . یک بار یادم
است از سمت شمال این گودال ( با ترس زیاد از سقوط درآن ) وارد گودال شدم و متوجه
بودم روی زمین خاکی این گودال یک مرز خاکی مثل مرز خاکی بین دوتا باغچه در باغچه
منزل است . در اینجا هم من ترس سقوط در این گودال ها را داشتم . اینجا که مورد
اشاره من است یادم است توجهم به گودال سمت شرق این مرز بود که ارتفاع آن با مرز
چیزی نبود و گودی آن در حد کف یک باغچه نسبت به مرز خاکی بین دوتا باغجه بود .
من ترس زیادی برای سقوط در آن داشتم ، یادم است این بار دولا شدم از فضای سمت
شرق چیزی با دست ( احیاناً با دست راست ) برداشتم و از روی همین مرز آمدم به
دیواره شمالی این گودال . با وجودی که دیواره شمالی این گودال تا نیمه بدن منهم
نبود باز با ترس سقوط از آن بالا رفتم ، البته با دست گرفتن به لبه دیواره خاکی
رسی آن . همین حرکت من در صحنه های دیگر هم تکرار شده بود یا شد ولی جوری دیگر .
یک بار یادم است چیز برداشته شده یک درب دیگ یا درب قابلمه بود . یک بار هم آن
گودال را بصورت گودالی خیلی عمیق دیدم . جائی هم در نظرم است این اتفاق در نیمه
شمالی کوچه جوبشاه افتاد . یک جا هم یادم است استاد ♂ را
دیدم و اینطور میدانستم که او قصد دارد مکان مغازه اش را عوض کند . کلاً این
صحنه ها باید در جائی یا در جاهائی بیابانی اتفاق افتاده باشد . یک جا هم یادم
است با تکیه دادن دست به دیوار سمت جنوب گودال چیزی از توی گودال بر داشتم و باز
از همان سمت شمال گودال بالا آمدم . صحنه های زیادی بود ولی یادم نیست . ♠
توضیحات و یافته ها : 1 - ¶ دیروز
پیش ♂ رفتم ، آنجا ♂ پسر استاد ♂ را
دیدم . شاید این دیدن بهانه ای برای مطرح شدن پدر او در خواب شده . 2 - دیروز
ظهر بعد از آمدن از اصفهان یادداشتهای شناختی را پاکنویس کردم که پریروز نوشته
بودم ، ¶
بیشتر مطالب این یادداشتهای شناخت در باره آمدن پیام از مغز به پوست صورت ¶ و
ادامه آن در مسیر هسته های نخاعی عصب تری گمینال به سایر قسمت های پوست مثل پوست
سر عصب گیری شده از عصب c2 و الا آخر است . ¶ بنظر من
خواب دیشب باید در باره همین مسائل و احیاناً آمدن پیام به پوست صورت یا پوست سر
و یا پوست گردن باشد .
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : درِ دیگ یا قابلمه : : احساس های حسی حرکتی پوست صورت 12.428 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مهر ۲۲, سهشنبه
ورود به گودال و مرز باریک وسط آن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر