۱۳۹۳ شهریور ۱۰, دوشنبه

کوهستان سرسبز ، دختر چاق متناسب

2507
4/2/77
کوهستان سرسبز ، دختر چاق متناسب

1
1

1390
تمام خواب : ساعت شش و چهل دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . یادم است دیشب خواب دیدم در جائی کوهستانی بودم و رویم به سمت شمال بود . مقابل من بصورت جنوبی شمالی کوهستانی و مثل این بود که من از توی جاده ای در کنار کوه کشیده شده به سمت شمال داشتم به آن کوهستان نگاه میکردم . من جاده ای ندیدم ولی آنطور بود و کوهستان بطور مداوم تا سمت شمال ادامه داشت . آنچه بیش از اندازه مورد توجه من بود زیبائی کوهستان و سرسبز بودن آن بود . منظره کوهستان در مقابل من منظره بعد از آمدن باران به کوهستان بود . من در تمام صحنه ها که زیاد هم طول کشید کوهستان را از همان زاویه دید اول دیدم و رویم به سمت شمال غربی بود . در لحظاتی هم یادم است رویم را به سمت شمال کشیدم و در این موقع بود که کوهستان را به همان ترتیب کوهستان سرسبز دیدم . جاده ای در مقابلم ندیدم در صورتی که وقتی نگاهم به سمت شمال غربی بود اینطور شناخت داشتم که روی جاده ای در کنار کوهستان سرسبز به سمت شمال هستم . بهر ترتیب کوهستان کوهستانی سرسبز و زیبا به لحاظ آمدن باران بود و متوجه جمع شدن آب در دامنه کوه بودم . همچنین جاهائی متوجه شیارهای زیبای کوه به سمت پائین بودم که در آنها سبزه و درختچه های دیگری بود یا در آنها آبهای باران بیشتری جمع شده بود . در همین شرایط یادم است در صحنه هائی دختری در دید و نطرم بود که یک حالت چاق متناسب داشت و متوجه بودم روی لباس معمولی خود یک پیراهن نازک سیاه پوشیده . من پوشیدن این پیراهن نازک سیاه را بخاطر انجام کاری در رابطه با آن کوهستان سرسبز و احیاناً حرکت در آن جاده فرضی به سمت شمال میدانستم . یعنی آنطور میدانستم که آن دختر چاق متناسب به جهت لزوم حرکت به سمت شمال در آن کوهستان آن پیراهن نازک سیاه را روی لباس های خود پوشیده . البته ندیدم او حرکت کندولی همان حرکت نگاه خودم به آن کوهستان و امتداد پیدا کردن آنرا به سمت شمال همان حرکت آن دختر میدانستم . خواب من مسائل بیشتری داشت که یادم نیست ولی زیبائی و سرسبزی کوهستان و وجود آب باران و سبزه و درختچه در دامنه پائین آن بی اندازه جالب و لذتبخش بود . لازم به توضیح است که دیدن آن کوهستان مثل بودن در دامنه نزدیک به پایان کوهستان بود ولی من چیزی از ادامه کوهستان به پائین تر نمیدانستم و مکان خودم را پایان پائین کوهستان میدانستم . صحنه دیدن آن دختر چاق متناسب با آن پیراهن سیاه نازک روی لباسهای خود ، در سمت چپ دید من بود ، من او را در زاویه سمت چپ دید خود یعنی طرف غرب و مایل به جنوب ، و حرکت فرضی او را به سمت شمال در دامنه آن کوهستان یا جاده فرضی به سمت شمال میدانستم . از زیبائی این کوهستان و جمع شدن آب در دامنه و شیارهای شیب کوهستان که به کوهستان منظره ای صد چندان زیبا میداد هرچه بگویم کم گفته ام .  
# این خواب با نوشتن توضیحات و یافته ها تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: