|
♣ تمام خواب : ساعت دو
و بیست و دو دقیقه بامداد . ده دقیقه ای است از خواب بیدار شده ام . اول فکر
کردم صبح شده ، بعد متوجه شدم روشنی هوا بدلیل مهتاب است و صبح نشده . متوجه
بودم خوابی دیده ام . هر چند خواب من طولانی بود ولی خیلی کم یادم است . کلاً
اینطور در نظرم است که دو باره در پست مشغول کار شده بودم . میدانستم ♂
دیگر رئیس نیست و رئیس جدیدی متصدی پست شده . اینطور در نظرم است که به من حکم
متصدی باجه داده بودند و میباید کار باجه و راه انداختن مشتری در باجه را انجام
میدادم . اینطور در نظرم است که روز اولم بود و من به جاهای مختلفی از پست سر
زدم . یکجا در نظرم بود چون مدتی در پست نبوده ام قیمت ها عوض شده و باید فهرست
قیمت های جدید را بگیرم و بر طبق آن عمل کنم . یادم است کسانی از همکاران پستی
را هم در طول خواب دیدم که فعلاً یادم نیست چه کسانی بودند . بعد یادم است به
جائی رفته بودم که میدانستم پست جائی دیگر است . من در این لحظه در فلکه ای از
شهر بودم که آسفالتی کهنه با کناره های خاکی داشت ، در نظرم است خانه ای دراز با
دیوارهای خاکی در سمت غرب دیدم ، بعد میخواستم در سمت جنوب وارد خانه ای شوم ،
در اصل میدانستم این فلکه خیلی دور تر از پست قرار دارد و قصد داشتم با عبور از
خیابانها به پست بروم . در اینجا با قصد ادامه دادن مسیر و خیابانها و رسیدن به
پست وارد جائی شدم که هم میتواند خانه ای قدیمی با حالت خاکی باشد و هم میتواند
یکی از خیابانهائی باشد که من قصد گذشتن از آن و رسیدن به پست داشتم . در نظرم
است در مرحله ورود به این خانه یا مسیر ، نگاهم به روی زمین بود و مثل اینکه کمی
هم پائین رفتم و متوجه شدم اینجا مسیر عبور قطار است ، درست در لحظه نگاه به
زمین و گود دیدن آنجا و توجه به ریل راه آهن و مسیر قطار دانستن آن متوجه جدا
شدن خطوط راه آهن در این نقطه شدم ( نقطه ای که دو مسیر راه آهن همدیگر را قطع
میکنند ) بعد یادم است متوجه مسیر سمت غرب راه آهن شدم که یک حالت کوچه مانند
مستقیم گود در زمین داشت . در اصل این کوچه یا مسیر راه آهن به سمت غرب نیمه گود
در زمین بود . ( توضیح : عرض و ارتفاع کوچه به اندازه گذشتن قطار بود ) . یادم
است نگاه من به ادامه مسیر هم که میتوانست کوچه ای بزرگ و هم میتوانست مسیر راه
آهن به سمت غرب باشد کشیده شد . در دورتر متوجه شدم کف کوچه یا مسیر راه آهن
فاضلاب انسانی قرار دارد و فکر کردم اگر بخواهم از این مسیر بروم باید از توی
این فاضلاب که کف کوچه را پوشانده رد شوم . در فکر بودم بروم یا نروم . در صحنه
ای در همین نقطه یادم است متوجه شدم زنی از سمت شرق به طرف من میآید . یک لحظه
در مرحله اول دیدن او بنظرم رسید او دایزه ♂
است . البته این را از چهره و حالت گوشه چشم او دانستم اما بعد دیگر او به نظرم
دایزه ♂ نبود . هر چند اول متوجه شدم او از سمت شرق همان مسیر راه
آهن به طرف ما میآید ولی بعد یادم است او داشت به سمت شمال میرفت و منهم پشت سر
او بودم . در اینجا دیگر او را دایزه ♂ نمیدانستم
. خواب من در کل صحنه های دیگری هم داشت که یادم نیست . ♠
توضیحات و یافته ها : دیروز
... .
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر