۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه

تقاطع راه آهن


2569
14/7/77
تقاطع راه آهن

1
1

1437
تمام خواب : ساعت دو و بیست و دو دقیقه بامداد . ده دقیقه ای است از خواب بیدار شده ام . اول فکر کردم صبح شده ، بعد متوجه شدم روشنی هوا بدلیل مهتاب است و صبح نشده . متوجه بودم خوابی دیده ام . هر چند خواب من طولانی بود ولی خیلی کم یادم است . کلاً اینطور در نظرم است که دو باره در پست مشغول کار شده بودم . میدانستم دیگر رئیس نیست و رئیس جدیدی متصدی پست شده . اینطور در نظرم است که به من حکم متصدی باجه داده بودند و میباید کار باجه و راه انداختن مشتری در باجه را انجام میدادم . اینطور در نظرم است که روز اولم بود و من به جاهای مختلفی از پست سر زدم . یکجا در نظرم بود چون مدتی در پست نبوده ام قیمت ها عوض شده و باید فهرست قیمت های جدید را بگیرم و بر طبق آن عمل کنم . یادم است کسانی از همکاران پستی را هم در طول خواب دیدم که فعلاً یادم نیست چه کسانی بودند . بعد یادم است به جائی رفته بودم که میدانستم پست جائی دیگر است . من در این لحظه در فلکه ای از شهر بودم که آسفالتی کهنه با کناره های خاکی داشت ، در نظرم است خانه ای دراز با دیوارهای خاکی در سمت غرب دیدم ، بعد میخواستم در سمت جنوب وارد خانه ای شوم ، در اصل میدانستم این فلکه خیلی دور تر از پست قرار دارد و قصد داشتم با عبور از خیابانها به پست بروم . در اینجا با قصد ادامه دادن مسیر و خیابانها و رسیدن به پست وارد جائی شدم که هم میتواند خانه ای قدیمی با حالت خاکی باشد و هم میتواند یکی از خیابانهائی باشد که من قصد گذشتن از آن و رسیدن به پست داشتم . در نظرم است در مرحله ورود به این خانه یا مسیر ، نگاهم به روی زمین بود و مثل اینکه کمی هم پائین رفتم و متوجه شدم اینجا مسیر عبور قطار است ، درست در لحظه نگاه به زمین و گود دیدن آنجا و توجه به ریل راه آهن و مسیر قطار دانستن آن متوجه جدا شدن خطوط راه آهن در این نقطه شدم ( نقطه ای که دو مسیر راه آهن همدیگر را قطع میکنند ) بعد یادم است متوجه مسیر سمت غرب راه آهن شدم که یک حالت کوچه مانند مستقیم گود در زمین داشت . در اصل این کوچه یا مسیر راه آهن به سمت غرب نیمه گود در زمین بود . ( توضیح : عرض و ارتفاع کوچه به اندازه گذشتن قطار بود ) . یادم است نگاه من به ادامه مسیر هم که میتوانست کوچه ای بزرگ و هم میتوانست مسیر راه آهن به سمت غرب باشد کشیده شد . در دورتر متوجه شدم کف کوچه یا مسیر راه آهن فاضلاب انسانی قرار دارد و فکر کردم اگر بخواهم از این مسیر بروم باید از توی این فاضلاب که کف کوچه را پوشانده رد شوم . در فکر بودم بروم یا نروم . در صحنه ای در همین نقطه یادم است متوجه شدم زنی از سمت شرق به طرف من میآید . یک لحظه در مرحله اول دیدن او بنظرم رسید او دایزه است . البته این را از چهره و حالت گوشه چشم او دانستم اما بعد دیگر او به نظرم دایزه نبود . هر چند اول متوجه شدم او از سمت شرق همان مسیر راه آهن به طرف ما میآید ولی بعد یادم است او داشت به سمت شمال میرفت و منهم پشت سر او بودم . در اینجا دیگر او را دایزه نمیدانستم . خواب من در کل صحنه های دیگری هم داشت که یادم نیست .
توضیحات و یافته ها : دیروز ... .








هیچ نظری موجود نیست: