|
2528
|
13/3/77
|
"کاغذ سند" خیلی بزرگ
|
|
1
|
1
|
|
1405
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و سی و هفت دقیقه صبح . خواب میدیدم در اطاقی
سالن مانند شمالی بودم و این سالن یا اطاق یک پنجره خیلی بزرگ مربع شکل به دیوار
سمت جنوب داشت . در شرایطی یادم است این پنجره خیلی بزرگ بسته بود و من توی سالن
مشغول نوشتن روی کاغذ بودم . این کاغذ از کاغذهای چاپی اسنادی بود که خیلی بزرگ
است و دفاتر اسناد روی آن چیز مینویسند و در زمانهای گذشته سند املاک بود . یادم
است فقط قسمتهای چاپی این "کاغذ سند" خیلی بزرگ
روی آن چاپ بود و قسمت خالی مخصوص نوشتن آن خالی بود و چیزی نوشته نشده بود . یادم
است رویم به سمت غرب سالن بود و احیاناً روبرویم میزی خیلی بزرگ قرار داشت . من
مشغول نوشتن چیزی روی این سند بودم که میدانم در رابطه با مسائل ثبت اسناد و
املاتک نبود و چیز دیگری بود . یادم نیست موضوع نوشتن من روی این سند چی بود .
فکر میکنم کسی یا کسانی در این اطاق بودند . یک صحنه یادم است دیدم نقطه ای از
سند پهن شده روی آن میز چوبی خیلی بزرگ تر شده . دقت کردم دیدم آب ازآن اطاق ریخته
شده . باز متوجه شدم در بیرون سالن در سمت جنوب کسی یا کسانی مخصوصاً روی پشت
بام این سالن آب پاشیده اند و همین باعث شده آن آبها از طاق سالن روی میز بریزد
و آن کاغذ که برای من عنوان سند و مدرک داشت تر شود . حدس زدم این کار را کودک
یا نوجوانی کرده . میدانستم آن کودک در محوطه سمت جنوب این سالن این کار را کرده
و مخصوصاً روی پشت بام آب پاشیده تا از طاق سالن روی این کاغذ سند مانند آب
بریزد و تر شود . برای اینکه آن کودک فرار نکند و او را بگیرم یادم است آرام به
سمت پنجره آمدم . در شرایطی یادم است لبه آن پنجره خیلی بزرگ مربع شکل که پائین
آن کمی ( به اندازه ارتفاع میز ) از کف سالن بلندتر بود نشسته بودم و آرام داشتم
پنجره را باز میکردم . یادم نیست با دست این کار را میکردم یا با پا ولی در صحنه
ای یادم است با پایم آرام داشتم لبه دیواره میانه پنجره را به سمت بیرون و جنوب
هل میدادم . این کار را با آرامی برای باز شدن پنجره میکردم و قصدم این بود آن
کودک یا کودکان متوجه نشوند من دارم سراغ آنها میروم . بعد یادم است پنجره باز
شد و من در سمت جنوب روی محوطه تعدادی کودک نوجوان دیدم . متوجه یکی از آنها که
پشتش به من بود شدم و فکر میکنم او را نزدیک شیر آبی در محوطه دیدم . بعد یادم
است دنبال او کرده بودم و میخواستم او را بگیرم ولی او با نگاه به سمت من و با
فهمیدن قصد و منظور من به سمت شرق ساختمان فرار کرد . من او را دنبال کردم و در
شرایطی یادم است او را محاصره کرده بودم . در شرایطی که دستهایم را برای گرفتن
او به پهلوهایم دراز کرده بودم داشتم با صحبت او را آرام میکردم که فرار نکند .
حرف من این بود که کاری با او ندارم . در اینجا قصد من برای گرفتن آن کودک اذیت
کردن یا کتک زدن نبود فقط میخواستم در مرحله اول نشان دهم توان این کار را داشته
ام و در مرحله دوم فقط میخواستم او را به آن اطاق ببرم و اورا نشان دیگران بدهم
. من میخواستم این کار را با رفتاری دوستانه انجام دهم ، بالاخره یادم است او را
گرفته بودم و به اطاق سالن مانند قبلی آورده بودم . در اینجا مسائلی گذشت که
یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۶, پنجشنبه
"کاغذ سند" خیلی بزرگ
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر