۱۳۹۳ مرداد ۱۹, یکشنبه

تقدم در بیدار شدن ماهیچه های محرک چشم / یک

2556
8/6/77
تقدم در بیدار شدن ماهیچه های محرک چشم / یک



×

تمام یادداشت : ساعت ده و پنجاه دقیقه شب . امروز صبح در حال نوشتن یادداشتی در باره تقدم بیدار شدن ماهیچه های محرک چشم بودم که آقای صاحب منزلم آمد و نتوانستم آنرا تکمیل کنم ، فعلاً کل این یادداشت .
در تاریخ 27/5/77 متوجه شدم خواب کار سلولهای کیاسما 14/9/68 و خواب معنی زن 11/10/68 در رابطه با ارسال پیام به ماهیچه های محرک چشم است . فعلاً بر اساس اطلاعات قبلی و توجه به چند خواب میتوانم تقدم بیدار شدن ماهیچه های محرک چشم را به ترتیب زیر بدانم . 1 : اولین ماهیچه محرک چشم که با شروع خواب rem بیدار میشود ماهیچه مایل بالائی است که توسط عصب تروچلار پیام میگیرد . الف : دلیل من خواب معنی زن تاریخ 11/10/68 است که نوشته ام « یک سنگ به طرف یکی از این هفت سنگها پرتاب کردم که به سر یکی از آنها خورد و شاید یکی دوتااز سنگهای بالای آنها افتاد » . توجه شود در یادداشت شناخت گفتمان خواب و بیداری شماره ... تارخ 6/6/77 نوشته ام که این هفت سنگها نمادی بوده برای هفت ماهیچه محرک چشم . به این ترتیب سنگ بالائی یا سر هفت سنگ میتواند همین ماهیچه مایل بالائی باشد . ب : بدلیل مطرح شدن کلمه بالا ، افتادن یکی دو تا از سنگها ی بالای هفت سنگ نمادی بوده برای از حالت ( اولیه ) خارج شدن یکی دوتا از دیگر ماهیچه های محرک چشم . ج : این یکی دوتا ماهیچه میتواند ماهیچه راست بالائی و ماهیچه بالابرنده پلک بالائی باشد . د : توجه شود این دو ماهیچه توسط اکولوموتور عصب دهی میشود . هه : نوشته ام تنه ام ( تنه آن کودک ) که هفت سنگها بود تکان نخورد . بنظر من این جمله نشان دهنده این است که در شروع حرکات سریع چشم فقط ماهیچه مایل بالائی فعال است . 2 : فعلاً ترتیب بیدار شدن بقیه ماهیچه های محرک چشم را نمیدانم غیر از اینکه حتم دارم آخرین ماهیچه بیدار شونده ماهیچه بالابرنده پلک بالائی است . الف : در خواب 28/11/72 با عنوان یاددادن به من که چگونه از خواب بیدار شوم نوشته ام « یک جا مثل اینکه به کودکی برخوردم که یادم نیست دختر بود یا پسر ولی بیشتر باید دختر بوده باشد . به او گفتم من خواب هستم و خواستم بیدارم کند و مثل اینکه اورا بغل کردم . البته در اینجا میدانم ایستاده بودم و او در بغل و صورت به صورت من بود . وقتی از او خواستم بیدارم کند او گفت کاری ندارد و مشغول شد یادم بدهد چکار کنم تا بیدار شوم . او همینطور که چهره به چهره در بغل من بود دوتا شست دستش را گذاشت وسط پیشانی و روی ابروهای من و با فشاری آرام شروع کرد انگشتان خودش را روی ابروهای من به کنار ببرد (بروم ) یعنی او داشت میگفت اگر این کار را بکنم بیدار میشوم . همینطور که ادامه میداد و در بغل من بود انگشت هایش از روی ابروها گذشت و ادامه داد تا بغل صورت من . کم کم دوتا دستهایش به پشت من و شانه من رفت که من در اینجا فکر کردم دیگر این کار را نمیتوانم بکنم و برای من مشکل است ، در این حال یادم است بیدار شدم » . ب : با توجه به مسائل مطرح شده در این خواب میتوانم بپذیرم آخرین ماهیچه بیدار شونده ماهیچه بالابرنده پلک بالائی است . توجه شود که دست گذاشتن به ابروها و ادامه آن نشان دهنده بیدار شدن ماهیچه بالابرنده پلک بالائی است .

هیچ نظری موجود نیست: