۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

دو قالی ماشینی هدیه به مسجد

2518
31/2/77
دو قالی ماشینی هدیه به مسجد

1
2  

1401
چکیده خواب :ساعت هفت و بیست دقیقه صبح . بیست دقیقه ای پیش در حالی از رختخواب بیرون آمدم که صحنه هائی جالب خواب دیده بودم . خواب دیدم سوار بر دو چرخه یا پیاده در جاده ای بیابانی شاید کمی به سمت بالا و سربالائی به سمت غرب میرفتم . در جلو من شخصی پیاده یا سوار بر دوچرخه داشت میرفت و تفنگی همراه خود داشت . هر چند او لباس نظامی نپوشیده بود ولی من او را فردی دولتی و طرفدار دولت میدانستم و کمی دورتر و عقب تر از او با او گرم گرفته مشغول صحبت بودم . میشود گفت من مخالف دولت و او بودم ولی در اینجا با دوستی با او گرم گرفته بودم و داشتم همراه او میرفتم . جاده حالت بیابانی داشت و رفت و آمدی در جاده نبود . به دلیل خلوتی جاده و مخالف بودن خودم یک جا فکر کردم میشود این دوستی من برای این باشد که الان توی این بیابان به او حمله کنم و تفنگ او را بگیرم و این فکر در مغز من خطور کرد ولی یادم نیست چنین کاری کرده باشم . جائی دیگر یادم است پسر عمویم با من بود و دوتا قالی ماشینی به من داد آنرا از طرف  او به مسجد هدیه کنم . من یادم است این دوتا قالی را بردم برای مسجدی که ساختمان آن شمالی بود ولی در آن به سمت جنوب باز میشد ... ، ،
فضای مسجد ، مسجد پر از آدم برای خواندن نماز ، کفش جلو در مسجد ، جوانی درشت هیکل و دوچرخه دستش ، شعار دو رهبر نمی خواهیم ، سمت شرق مسجد ، دوچرخه ، گره زدن بقچه ، پشتی ، خواهرم با زنی دیگر با لب و دهانی جلو زده ، آن زن با صدایی زمخت ، توی توالت ، آفتابه ، توالت های پشت مسجد بندر ماهشهر ،
یافته ها : . . تفسیرها : 20/3/77 21/3/77 22/3/77  - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: