|
2600
|
22/9/77
|
بالا رفتن از دیوار ، دست گرفتن به
یک شاخه از ریشه درخت
|
|
1
|
1
|
|
1463
|
|
♣ تمام
خواب : ساعت شش و بیست و چهار دقیقه
صبح . دیشب خوابی جالب و طولانی دیدم که بیشتر آن یادم نیست . خواب من خوابی
روشن با صحنه های زلال و شفاف بود ولی بیشتر آن یادم رفته . یادم است یک جا ♀ با
در دست داشتن طشتی لباس برای شستن از خانه بیرون آمد و قصد داشت به جائی برود .
او متوجه بودن من در کنار یا پشت سرخود نبود و به پیرمرد کارگری که آنجا مشغول
کار کارگری بنائی بود گفت عمو ... دوتا سیگار بده ببینم ، من متوجه شدم ♀
سیگار میکشد و من نمیدانسته ام . مثل اینکه نگذاشتم آن مرد کارگر بنائی به ♀
سیگار بدهد و قصد کردم خودم برای او پاکت سیگار بخرم . در اینجا یادم است ♀
چهره خودش را به سمت من برگرداند و متوجه سیه چهره ای زحمت کشیده او شدم . در
اصل چهره او هر چند چهره خود ♀ بود ولی حالت چهره ، مثل یک
گارگر زحمت کشیده سیاه شده از کار بود . بعد یادم است دنبال خریدن پاکت سیگار
بودم و مسائلی گذشت که یادم نیست . در صحنه تعریف شده بالا مثل اینکه روی من و ♀ به
سمت جنوب شرقی بود و من پشت سر و سمت چپ ♀ بودم . ♀ هم
برای نگاه کردن به من سر وتنه خودش را به سمت چپ خود تاب داد تا مرا ببیند . بعد
مثل اینکه جلو یکی دو مغازه در همان مکان بودم و بعد مثل اینکه وارد بازاری شدم
، هر چند این صحنه ها طولانی بود و داستانهائی داشت ولی یادم نیست . بعد یادم
است در سمت شمال بودم که حالتی دریائی با آب راکد داشت . نمیدانم من توی آب بودم
یا نه ولی یادم است یک جا لخت بودم و داشتم از دیواره زمین در سمت جنوب بالا
میرفتم . پشت سر من آن آب دریا در حالت ناآرام و کم عمق بود و این دیواره زمین و
زمین حالت جنگل کنار ساحل داشت . بین این دیواره و دریا در سمت شمال ( کمی مایل
به سمت شمال غربی ) زمینی ساحلی با حالت جنگل بود و من قصد داشتم از دیواره زمین
در سمت جنوب دریا بالا روم ، در اینجا یادم است مثل اینکه لخت بودم و باز یادم
است دستم را به لبه دیواره زمین گرفته بودم و قصد بالا رفتن به سمت جنوب داشتم ،
متوجه بودم زمین کنار ساحل و زمین دیواره حالت جنگل دارد و میدانستم گرفتن زمین
در لبه دیواره برای بالا رفتن فایده ندارد چون زمین با حالت جنگلی آن پوسیدگی
دارد و من نمیتوانم بالا روم ، به همین دلیل دنبال چیزی دیگر برای گرفتن میگشتم
که یادم است دستم را به میانه یک شاخه ریشه درخت گرفتم و شروع کردم با کمک آن
خودم را بالای دیواره زمین برسانم . اول مثل اینکه دست راستم را به آن ریشه درخت
گرفتم و شروع به زور زدن و بالا کشیدن خودم کردم و در عین حال ترس اینرا داشتم
که آن شاخه ای از ریشه درخت از زمین بیرون آید و من نتوانم به بالا بروم ولی
اینطور نشد و من کم کم از پائین به بالا آمدم و روی زمین دیواره در کنار دیواره
قرار گرفتم . من آن ریشه درخت را در جائی یک تکه چوب فرو شده در زمین میدانستم
ولی در هر حال شکل و قیافه آن شکل یک ریشه درخت بود که میدانستم کمی از آن در
اینجا روی زمین است . در اصل آن ریشه درخت از یک طرف یعنی از طرف سمت جنوب شرقی
توی زمین بود و میدانستم به تنه درخت وصل است و از طرفی سر دیگر آن سمت خودم طرف
شمال غربی توی زمین بود و میدانستم اینطرف توی زمین به ترتیب سر باریکتر آن ریشه
است ، تنه من در حال بالا آمدن از زمین در سمت قسمت باریک ریشه بود و مثل اینکه
بالاخره سمت تنه درخت آن ریشه باعث شد آن ریشه از زمین بیرون نیاید یا اگر هم
آمده آن قسمت باریکتر سمت من از زمین بیرون آمده . بعد یادم است قسمتی از زمین
بالای دیوار را به سمت جنوب طی کرده بودم و پشت دیواری که دری برای ورود به خانه
ای داشت بودم . اینرا یادم رفت بنویسم که وقتی بالای دیوار با آن وضع رسیدم
توجهم به حد فاصل تنه درختی با روی زمین جلب شد و متوجه شدم آن درخت حالت
پوسیدگی دارد و مثل اینکه زور زدم آن تنه درخت خیلی نرم به سمت چپ من غلطید و
روی زمین افتاد . قسمت روی خاک جنگلی تنه درخت در دید و نظر من حالتی استوانه ای
داشت که هر چند ظاهر آن معمولی و تنه درخت بود ولی کلاً میدانم پوسیده بود که با
اندک فشار کمی به سمت من غلطید و افتاد . البته از زور زدن یا کشیدن و یا هل
دادن درخت چیزی یادم نیست ولی میدانم بوسیله من تنه درخت پوسیده غلطید . اینکه
مینویسم تنه درخت در اصل یک درخت کامل بود ولی من از بالای درخت و سر شاخه ها
چیزی یادم نیست دیده باشم و بیشتر تنه درخت در حد فاصل زمین و درخت در نظرم بود
و میدیدم . بعد یادم است کنار آن دیوار و در سمت جنوب بودم و مثل اینکه در اینجا
میخواستم لباس بپوشم که دیدم لباسهایم آلوده به خاک پوسیده جنگلی آنجا است . مثل
اینکه تکاندم ولی کاملاً پاک نشد . اول مثل اینکه تصمیم گرفتم زیر پیراهن رکابی
سفید خودم را بجای شورت دورخودم بپیچم و بعد هم جوری دیگر که یادم نیست چهکار
کردم . در صحنه ای در همین جا هم مثل اینکه دیواری نبود و من متوجه چند نفر دختر
و پسر جوان توی آن اتاق شدم . در اینجا صحنه ها در ذهنم نمانده ولی مثل اینکه در
مرحله اول آنها در حالت خواب بودند و در جائی هم یادم است کودکی در پشت دیوار در
طرف ساحل و دریا در کنار من بود و او هم میخواست با من بالا بیاید . فکر میکنم
اینجا هم کمی پائین تر از سمت جنوب و آن دیوار بود ولی اصل صحنه در نظرم نیست .
یک صحنه هم یادم است از همین نقطه به سمت دریا در سمت شمال غربی نگاه کردم و
دریا را دریائی محصور و آرام دیدم ، در نظرم است من بخشی از دریا را که میدانستم آبی آرام و کم عمق کنار ساحل
دارد و میدیدم دریا پائین تر از ما است و ما بالاتر هستیم . بعد مثل این که توی
آن اتاق و
در جمع آن دختران و پسران بودم ( تعداد اندکی بودند ) و اینطور در نظرم است که
صحبت از حمله چریکی شد و باز در نظرم است یکی دو تا از آن جوانها صحبت از این
کردند که اینها چریک نیستند ( این حمله کنندگان ) بلکه زندقه هستند ( زندقه )
مثل اینکه این حرف توسط یکی دو تا از دخترها بیان شد . در تمام این صحنه ها من
در نظرم است آمده بودم برای ♀ پاکت سیگار بخرم تا او مجبور
نباشد از آن مرد کارگر بنائی آشنا سیگار بگیرد . البته یادم است پاکت سیگار
گرفته بودم ولی صحنه گرفتن یا خریدن آن در نظرم نیست . در اینجا م قصد داشتم باز
به سمت جنوب طرف خانه ♀ بروم اما ناراحت این هم بودم که چرا
♀ سیگاری شده و ما نمیدانستیم او سیگار میکشد . صحنه های
دیگری هم خواب دیدم که یادم نیست . ♠
توضیحات و یافتهها :
1 - ♀ به آن مرد کارگر بنائی گفت عمو ... دو نخ سیگار بده
ببینم . 2 - آرامی دریا و آن بخش محصور دریا مثل دریای جنوب بود که در تلویزیون
نشان داده شد و درخت های حَرا در آن بود . 3 - تنه درخت پوسیده دیده شده توسط من
که با گرفتن آن روی زمین غلطید چیزی مثل تنه درخت کاج بود . 4 - چند روز پیش ♀
برایم یک کوزه گل گرفت که خاک کوزه آن از خاکهای بخصوص گلدان است . فکر میکنم
زمین کنار ساحل و دیواره چیزی مثل همین خاک گلدان بود . 5 - ¶ بالا آمدن من از آن دیواره به روی زمین و
بقیه قضایا نشان دهنده این است که در آن لحظه خود من آن ریشه درخت یا ماده ای
جریان یافته در ریشه درخت به سمت ساقه درخت بوده ام . 6 - پریشب هنگام دیدن
تلویزیون یک لحظه جلو چشمم تاریک شد بطوری که نزدیک بود هیچ چیز نبینم و نفهمم
به همین دلیل دیروز عصر پیش دکتر ♂ (♂ )
رفتم و خواستم از سرم یک نوار بگیرد او
دستور داد نوار گرفته شد و برایم توضیح داد که از نظر داشتن کانون صرعی و صرع
سالم هستم و گفت غده یا توموری در مغز ندارم ولی اضافه کرد امکان ایسکمی مغزی
دارم که میتواند در رابطه با عروق خونی مغز باشد . او پیشنهاد کرد یک سی تی اسکن
هم بگیرم و توی دفترچه ام نوشت بروم سی تی اسکن . من قصد دارم امروز برای این
کار به اصفهان بروم . ¶ شاید خواب دیشب من در رابطه با این
مسائل باشد . 7 - دیشب باز با دکتر ♂ بحث اینرا داشتم که مطالعه میکنم و
ناراحتم فعلاً نمیتوانم مطالعه کنم . او سؤال کرد چه چیزی مطالعه میکنم و به او
گفتم روی خواب و رؤیا مطالعه دارم . بر عکس دفعه قبل که همین مساله را به او
گفتم و او بی تفاوت از کنار آن گذشت اینبار کنجکاو شد و خواست به او اطلاعات
بدهم و اضافه کرد خواب و رؤیا در رابطه با کار او هم هست . من پیشنهاد کردم او
به منزلم بیاید و او گفت اینجا توی مطب وقت ندارد اما در بیمارستان صبح ها
بیکاری دارد و میتوانم پیش او در بیمارستان بروم و اضافه کرد روزهای سه شنبه در
بیمارستان نزدیک به دو ساعت وقت بیکار دارد و پیشنهاد کرد نزد او بروم . بالاخره
قرار شد در صورت تمایل سه شنبه ساعت نه و نیم تا یازده و نیم صبح در بیمارستان
... نجف آباد پیش او بروم او در رابطه با وضع خانوادگی سؤال کرد من گفتم . ... 8
- در صحنه اول تعریف شده خواب دیشب مثل اینکه طشتی لباس برای شستن دست ♀
بود و قصد داشت به جائی برای شستن آن لباس ها برود که آن پیر مرد را دید و از او
دو نخ سیگار خواست . 9 - یک جا در پشت آن دیوار اتاق در سمت
جنوب مثل اینکه توی درب ورد به اتاق یا پنجره نشسته بودم و میدانم شلوار
کردی ام پایم بود . 10 - ¶ اَلآن متوجه شدم علت دیدن آن درب ورود به اتاق
بصورت پنجره ، این است که آن درب چون هم سطح کف اتاق در سمت
جنوب بوده بصورت درب و چون نسبت به زمین پشت اتاق بالا بوده
پنجره حساب شده . ساعت هفت و بیست و هشت دقیقه صبح .
یافتهها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : ♀ : : رشته
های کلاژن 15/6/91 . ¶ . همانند و یکی بودن : ریشه درخت : : ♀ . ¶ . درستی دیدگاه /
معانی و مفاهیم : ♀ : ☺ : با توجه به
مفاهیم بدست آمده از خواب 29/1/74 با سؤال کار بافت همبند در گلانس پنیس و تفسیر
آن در تاریخ 18/3/76 من ♀ را در جاهائی مثل
آن خواب ، بافت همبند و در مواردی دیگر نماد وسمبل های دیگری میدانستم اما همیشه
به دنبال این بودم که بفهمم چرا ♀ بعضی مواقع در
خوابهای من ( برای مثال خواب کار زبان تاریخ 25/8/68 ) با رنگ زرد و لباس زرد
مطرح میشود تا دیروزکه با کمک جستجو گر گوگل در اینترنت شناخت بیشتری نسبت به
بافت همبند و انواع آن پیداکردم و متوجه شدم رنگ زرد میتواند در ارتباط با بافت
همبند باشد و دیگر اینکه استخوانها نیز گونه ای بافت همبند است ودر کار شستشو در
بدن فعال میباشند ، همچنین یادم به خواب کار سلول استخوان تاریخ 26/5/68 آمدکه
درآن ♂ و ♀ را کنار دیوارجای ماشین لباسشوئی دیده بودم
و بالاخره دیروز با توجه به این صحنه از خواب 22/9/77 و بالارفتن از دیوارکه ♀ را با دردست داشتن طشتی لباس برای شستن دیده ام متوجه شدم ♀ در خوابهای من در هر شرایط که باشد نماد و سمبلی برای انواع بافت همبند است . 15/6/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه
بالا رفتن از دیوار ، دست گرفتن به یک شاخه از ریشه درخت
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر