۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه

بالا رفتن از دیوار ، دست گرفتن به یک شاخه از ریشه درخت

2600
22/9/77
بالا رفتن از دیوار ، دست گرفتن به یک شاخه از ریشه درخت

1
1

1463
 تمام خواب : ساعت شش و بیست و چهار دقیقه صبح . دیشب خوابی جالب و طولانی دیدم که بیشتر آن یادم نیست . خواب من خوابی روشن با صحنه های زلال و شفاف بود ولی بیشتر آن یادم رفته . یادم است یک جا با در دست داشتن طشتی لباس برای شستن از خانه بیرون آمد و قصد داشت به جائی برود . او متوجه بودن من در کنار یا پشت سرخود نبود و به پیرمرد کارگری که آنجا مشغول کار کارگری بنائی بود گفت عمو ... دوتا سیگار بده ببینم ، من متوجه شدم سیگار میکشد و من نمیدانسته ام . مثل اینکه نگذاشتم آن مرد کارگر بنائی به سیگار بدهد و قصد کردم خودم برای او پاکت سیگار بخرم . در اینجا یادم است چهره خودش را به سمت من برگرداند و متوجه سیه چهره ای زحمت کشیده او شدم . در اصل چهره او هر چند چهره خود بود ولی حالت چهره ، مثل یک گارگر زحمت کشیده سیاه شده از کار بود . بعد یادم است دنبال خریدن پاکت سیگار بودم و مسائلی گذشت که یادم نیست . در صحنه تعریف شده بالا مثل اینکه روی من و به سمت جنوب شرقی بود و من پشت سر و سمت چپ بودم . هم برای نگاه کردن به من سر وتنه خودش را به سمت چپ خود تاب داد تا مرا ببیند . بعد مثل اینکه جلو یکی دو مغازه در همان مکان بودم و بعد مثل اینکه وارد بازاری شدم ، هر چند این صحنه ها طولانی بود و داستانهائی داشت ولی یادم نیست . بعد یادم است در سمت شمال بودم که حالتی دریائی با آب راکد داشت . نمیدانم من توی آب بودم یا نه ولی یادم است یک جا لخت بودم و داشتم از دیواره زمین در سمت جنوب بالا میرفتم . پشت سر من آن آب دریا در حالت ناآرام و کم عمق بود و این دیواره زمین و زمین حالت جنگل کنار ساحل داشت . بین این دیواره و دریا در سمت شمال ( کمی مایل به سمت شمال غربی ) زمینی ساحلی با حالت جنگل بود و من قصد داشتم از دیواره زمین در سمت جنوب دریا بالا روم ، در اینجا یادم است مثل اینکه لخت بودم و باز یادم است دستم را به لبه دیواره زمین گرفته بودم و قصد بالا رفتن به سمت جنوب داشتم ، متوجه بودم زمین کنار ساحل و زمین دیواره حالت جنگل دارد و میدانستم گرفتن زمین در لبه دیواره برای بالا رفتن فایده ندارد چون زمین با حالت جنگلی آن پوسیدگی دارد و من نمیتوانم بالا روم ، به همین دلیل دنبال چیزی دیگر برای گرفتن میگشتم که یادم است دستم را به میانه یک شاخه ریشه درخت گرفتم و شروع کردم با کمک آن خودم را بالای دیواره زمین برسانم . اول مثل اینکه دست راستم را به آن ریشه درخت گرفتم و شروع به زور زدن و بالا کشیدن خودم کردم و در عین حال ترس اینرا داشتم که آن شاخه ای از ریشه درخت از زمین بیرون آید و من نتوانم به بالا بروم ولی اینطور نشد و من کم کم از پائین به بالا آمدم و روی زمین دیواره در کنار دیواره قرار گرفتم . من آن ریشه درخت را در جائی یک تکه چوب فرو شده در زمین میدانستم ولی در هر حال شکل و قیافه آن شکل یک ریشه درخت بود که میدانستم کمی از آن در اینجا روی زمین است . در اصل آن ریشه درخت از یک طرف یعنی از طرف سمت جنوب شرقی توی زمین بود و میدانستم به تنه درخت وصل است و از طرفی سر دیگر آن سمت خودم طرف شمال غربی توی زمین بود و میدانستم اینطرف توی زمین به ترتیب سر باریکتر آن ریشه است ، تنه من در حال بالا آمدن از زمین در سمت قسمت باریک ریشه بود و مثل اینکه بالاخره سمت تنه درخت آن ریشه باعث شد آن ریشه از زمین بیرون نیاید یا اگر هم آمده آن قسمت باریکتر سمت من از زمین بیرون آمده . بعد یادم است قسمتی از زمین بالای دیوار را به سمت جنوب طی کرده بودم و پشت دیواری که دری برای ورود به خانه ای داشت بودم . اینرا یادم رفت بنویسم که وقتی بالای دیوار با آن وضع رسیدم توجهم به حد فاصل تنه درختی با روی زمین جلب شد و متوجه شدم آن درخت حالت پوسیدگی دارد و مثل اینکه زور زدم آن تنه درخت خیلی نرم به سمت چپ من غلطید و روی زمین افتاد . قسمت روی خاک جنگلی تنه درخت در دید و نظر من حالتی استوانه ای داشت که هر چند ظاهر آن معمولی و تنه درخت بود ولی کلاً میدانم پوسیده بود که با اندک فشار کمی به سمت من غلطید و افتاد . البته از زور زدن یا کشیدن و یا هل دادن درخت چیزی یادم نیست ولی میدانم بوسیله من تنه درخت پوسیده غلطید . اینکه مینویسم تنه درخت در اصل یک درخت کامل بود ولی من از بالای درخت و سر شاخه ها چیزی یادم نیست دیده باشم و بیشتر تنه درخت در حد فاصل زمین و درخت در نظرم بود و میدیدم . بعد یادم است کنار آن دیوار و در سمت جنوب بودم و مثل اینکه در اینجا میخواستم لباس بپوشم که دیدم لباسهایم آلوده به خاک پوسیده جنگلی آنجا است . مثل اینکه تکاندم ولی کاملاً پاک نشد . اول مثل اینکه تصمیم گرفتم زیر پیراهن رکابی سفید خودم را بجای شورت دورخودم بپیچم و بعد هم جوری دیگر که یادم نیست چه‌کار کردم . در صحنه ای در همین جا هم مثل اینکه دیواری نبود و من متوجه چند نفر دختر و پسر جوان توی آن اتاق شدم . در اینجا صحنه ها در ذهنم نمانده ولی مثل اینکه در مرحله اول آنها در حالت خواب بودند و در جائی هم یادم است کودکی در پشت دیوار در طرف ساحل و دریا در کنار من بود و او هم میخواست با من بالا بیاید . فکر میکنم اینجا هم کمی پائین تر از سمت جنوب و آن دیوار بود ولی اصل صحنه در نظرم نیست . یک صحنه هم یادم است از همین نقطه به سمت دریا در سمت شمال غربی نگاه کردم و دریا را دریائی محصور و آرام دیدم ، در نظرم است من بخشی از دریا را  که میدانستم آبی آرام و کم عمق کنار ساحل دارد و میدیدم دریا پائین تر از ما است و ما بالاتر هستیم . بعد مثل این که توی آن اتاق و در جمع آن دختران و پسران بودم ( تعداد اندکی بودند ) و اینطور در نظرم است که صحبت از حمله چریکی شد و باز در نظرم است یکی دو تا از آن جوانها صحبت از این کردند که اینها چریک نیستند ( این حمله کنندگان ) بلکه زندقه هستند ( زندقه ) مثل اینکه این حرف توسط یکی دو تا از دخترها بیان شد . در تمام این صحنه ها من در نظرم است آمده بودم برای پاکت سیگار بخرم تا او مجبور نباشد از آن مرد کارگر بنائی آشنا سیگار بگیرد . البته یادم است پاکت سیگار گرفته بودم ولی صحنه گرفتن یا خریدن آن در نظرم نیست . در اینجا م قصد داشتم باز به سمت جنوب طرف خانه بروم اما ناراحت این هم بودم که چرا سیگاری شده و ما نمیدانستیم او سیگار میکشد . صحنه های دیگری هم خواب دیدم که یادم نیست .  
توضیحات و یافته‌ها : 1 - به آن مرد کارگر بنائی گفت عمو ... دو نخ سیگار بده ببینم . 2 - آرامی دریا و آن بخش محصور دریا مثل دریای جنوب بود که در تلویزیون نشان داده شد و درخت های حَرا در آن بود . 3 - تنه درخت پوسیده دیده شده توسط من که با گرفتن آن روی زمین غلطید چیزی مثل تنه درخت کاج بود . 4 - چند روز پیش برایم یک کوزه گل گرفت که خاک کوزه آن از خاکهای بخصوص گلدان است . فکر میکنم زمین کنار ساحل و دیواره چیزی مثل همین خاک گلدان بود . 5 -   بالا آمدن من از آن دیواره به روی زمین و بقیه قضایا نشان دهنده این است که در آن لحظه خود من آن ریشه درخت یا ماده ای جریان یافته در ریشه درخت به سمت ساقه درخت بوده ام . 6 - پریشب هنگام دیدن تلویزیون یک لحظه جلو چشمم تاریک شد بطوری که نزدیک بود هیچ چیز نبینم و نفهمم به همین دلیل دیروز عصر پیش دکتر ( ) رفتم و خواستم از سرم یک نوار بگیرد  او دستور داد نوار گرفته شد و برایم توضیح داد که از نظر داشتن کانون صرعی و صرع سالم هستم و گفت غده یا توموری در مغز ندارم ولی اضافه کرد امکان ایسکمی مغزی دارم که میتواند در رابطه با عروق خونی مغز باشد . او پیشنهاد کرد یک سی تی اسکن هم بگیرم و توی دفترچه ام نوشت بروم سی تی اسکن . من قصد دارم امروز برای این کار به اصفهان بروم . شاید خواب دیشب من در رابطه با این مسائل باشد . 7 - دیشب باز با دکتر بحث اینرا داشتم که مطالعه میکنم و ناراحتم فعلاً نمیتوانم مطالعه کنم . او سؤال کرد چه چیزی مطالعه میکنم و به او گفتم روی خواب و رؤیا مطالعه دارم . بر عکس دفعه قبل که همین مساله را به او گفتم و او بی تفاوت از کنار آن گذشت اینبار کنجکاو شد و خواست به او اطلاعات بدهم و اضافه کرد خواب و رؤیا در رابطه با کار او هم هست . من پیشنهاد کردم او به منزلم بیاید و او گفت اینجا توی مطب وقت ندارد اما در بیمارستان صبح ها بیکاری دارد و میتوانم پیش او در بیمارستان بروم و اضافه کرد روزهای سه شنبه در بیمارستان نزدیک به دو ساعت وقت بیکار دارد و پیشنهاد کرد نزد او بروم . بالاخره قرار شد در صورت تمایل سه شنبه ساعت نه و نیم تا یازده و نیم صبح در بیمارستان ... نجف آباد پیش او بروم او در رابطه با وضع خانوادگی سؤال کرد من گفتم . ... 8 - در صحنه اول تعریف شده خواب دیشب مثل اینکه طشتی لباس برای شستن دست بود و قصد داشت به جائی برای شستن آن لباس ها برود که آن پیر مرد را دید و از او دو نخ سیگار خواست . 9 - یک جا در پشت آن دیوار اتاق در سمت جنوب مثل اینکه توی درب ورد به اتاق یا پنجره نشسته بودم و میدانم شلوار کردی ام پایم بود . 10 - اَلآن متوجه شدم علت دیدن آن درب ورود به اتاق بصورت پنجره ، این است که آن درب چون هم سطح کف اتاق در سمت جنوب بوده بصورت درب و چون نسبت به زمین پشت اتاق بالا بوده پنجره حساب شده . ساعت هفت و بیست و هشت دقیقه صبح .
یافته‌ها : . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : : : رشته های کلاژن  15/6/91 . . همانند و یکی بودن : ریشه درخت : :   . . درستی دیدگاه / معانی و مفاهیم : : : با توجه به مفاهیم بدست آمده از خواب 29/1/74 با سؤال کار بافت همبند در گلانس پنیس و تفسیر آن در تاریخ 18/3/76 من را در جاهائی مثل آن خواب ، بافت همبند و در مواردی دیگر نماد وسمبل های دیگری میدانستم اما همیشه به دنبال این بودم که بفهمم چرا بعضی مواقع در خوابهای من ( برای مثال خواب کار زبان تاریخ 25/8/68 ) با رنگ زرد و لباس زرد مطرح میشود تا دیروزکه با کمک جستجو گر گوگل در اینترنت شناخت بیشتری نسبت به بافت همبند و انواع آن پیداکردم و متوجه شدم رنگ زرد میتواند در ارتباط با بافت همبند باشد و دیگر اینکه استخوانها نیز گونه ای بافت همبند است ودر کار شستشو در بدن فعال میباشند ، همچنین یادم به خواب کار سلول استخوان تاریخ 26/5/68 آمدکه درآن و را کنار دیوارجای ماشین لباسشوئی دیده بودم و بالاخره دیروز با توجه به این صحنه از خواب 22/9/77 و بالارفتن از دیوارکه را با دردست داشتن طشتی لباس برای شستن دیده ام متوجه شدم در خوابهای من در هر شرایط که باشد نماد و سمبلی برای انواع بافت همبند است . 15/6/91  . .

هیچ نظری موجود نیست: