|
2592
|
1/9/77
|
آبی عظیم انبار شده در زیر زمین
|
|
1
|
3
|
|
1455
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و هفت دقیقه صبح . ... احیاناً توی اطاقی توجهم
به کف اطاق و زمین کف اطاق بود . یادم است سوراخ بسیار ریزی روی زمین کف اطاق
بود . من لحظه ای از آن سوراخ به زیر زمین کف اطاق نگاه کردم متوجه شدم آبی عظیم
انبار شده در زیر زمین کف اطاق وجود دارد . اینطور به نظرم رسید که قطر زمین در
محل سوراخ باید بسیار نازک باشد . به همین دلیل ترس داشتم این نقطه زمین به
پائین سقوط کند . آبهای زیر زمینی بصورت دریائی آب روشن آبی رنگ زلال بود .
میدانستم بصورت دایره وار هرچه از این نقطه سوراخ زمین به اطراف دورتر شویم زمین
ارتفاع بیشتری تا سطح آب پیدا میکند و فقط زمین این نقطه سوراخ ریز را نازک
میدانستم و فکر میکردم با نزدیک شدن به این نقطه بدلیل نازکی زمین امکان سقوط در
آن دریای آب در زیر زمین خواهد بود . چیزی از اطاق منزل قدیمی زمان کودکی در
خواب یادم نیامد ولی میتوانم حدوداً حدس بزنم صحنه اطاق خواب من میتواند چیزی
نزدیک به آن اطاق باشد منتها خیلی بزرگتر و احیاناً بدون طاق . من بصورت جنوبی
در کنار آن سوراخ خیلی ریز بودم و رویم به سمت شمال و شمال شرقی بود . یادم است
بعد از نگاه به درون آن سوراخ و دیدن آن دریای آب در زیر زمین کف آن اطاق یک جا
توجهم به سمت شمال و شمال شرقی جلب شد ، دیدم مادرم دارد از آن قسمت به من و این
سوراخ نزدیک میشود و توجهش به سوراخ است . من ضمن اینکه میخواستم به او موضوع
دیدن آب آبی رنگ را در زیر زمین آنجا بگویم میخواستم توجه او را هم جلب کنم که
زیاد به آنجا نزدیک نشود ، چون ترس خراب شدن زمین کف اطاق را به درون آن آب زیر
زمینی داشتم . بعد از دیدن این خواب بیدار شدم و دوسه بار فکر کردم بلند شوم
بنویسم ولی چون حتم پیدا کردم فراموشم نمیشود و میتوانم بعداً بنویسم دوباره
خوابیدم و خوابم برد .
خواب بعدی : خواب
بعدی من خوابی طولانی با صحنه های متعدد ولی دنبال هم بود . صحنه ها طوری بخصوص
بود که امکان پیدائی آن در بیداری نیست ولی همه دنبال هم و مربوط به هم بود .
فعلاً چیز زیادی از آن صحنه ها یادم نیست . یک جا اینطور یادم است که در یک
سراشیبی تند زمین به سمت جنوب غربی و غرب میرفتم و مثل اینکه چیزی مثل فرقون با
دسته های بلند دستم بود . چیزی از شکل فرقون در نظرم نیست ولی مثل اینکه باید
اصل فرقون بصورت چهار گوش و تخت و شاید با چهار چرخ بوده باشد . مثل اینکه ضمن
رفتن خودم ، داشتم آنرا هم به جلو هل میدادم ، یک جا قصد بر گشتن به سمت شمال
داشتم و به دلیل بودن یک جوی سیمانی کوچک در عرض مسیر بصورت شرقی غربی نتوانستم
از آن مسیر به سمت شمال بروم و بعد یادم نیست چی شد . صحنه بعد که شاید همان
نقطه پایانی صحنه قبل بوده باشد یادم است توجهم به سینه کشی زمینی در سمت شرق
بود و متوجه سراشیبی خیلی تند آنجا شدم ، در اینجا تصمیم به بالارفتن از آن
سراشیبی زمین داشتم . متوجه شدم در سمت شمال این زمین سراشیب ، زمین حالت جنگلی
و درخت کاری است و زمین سمت جنوب هرچه به سمت جنوب بروم بلند تر و کوه مانند تر
است . نمیتوانم درست زمین دیده شده را تشریح کنم ولی سراشیبی بخصوصی بود که در
اینجا من قصد داشتم از آن با همان وسیله که شاید فرقونی بود و دوتا دسته اش در
دستم بود بالا روم . یک جا فکر کردم از جائی در بغل مرز جنگل و سراشیبی کوهستانی
بالا روم ولی یادم نیست چکار کردم . صحنه بعد یادم است میخواستم از منطقه
سراشیبی کوهستانی سمت جنوب شرقی بالا روم و یادم است دوتا دسته آن وسیله بخصوص
مانند فرقون توی دوتا دستهایم بود و داشتم آن را برای بالارفتن هل میدادم . یادم
است قصد داشتم خودم و فرقون بالا رویم ولی در نظرم است با هل دادن و هل دادن
زیادتر ، فرقون در سربالائی بالامیرفت ولی خودم در همان پائین بودم و جائی یادم
است طوری شده بود که دوتا دسته فرقون بی اندازه دراز به سمت بالای کوهستان شده
بود ولی خودم هنوز در پائین بودم . در اینجا رویم به سمت جنوب شرقی بود و من در
مراحل اول فرقون را در فاصله خیلی دورتر خودم در بالای تپه و کوهستان میدیدم و
باز دسته های توی دستم را هل میدادم تا فرقون بالاتر رود . چون سراشیبی تند و
زیاد و فاصله هم زیاد بود من با فشار تمام هل میدادم ، البته این هل دادن باعث
نمیشد خود من جلو و بالا بروم هر چند قصدم از هل دادن فرقون و خودم بود ولی خودم
در جایم بودم و فرقون به بالاتر میرفت و من زور بیشتری میزدم . در اینجا متوجه
درازی بیش از اندازه دوتا دسته فرقون در دستهایم بودم ولی باز کار خودم را
میکردم . در لحظات اول اصل فرقون در بالای کوهستان در دید و نظرم بود اما هر چه
بیشتر هل میدادم و فرقون جلوتر میرفت امکان در دید ونظر نبودن فرقون بود تا جائی
متوجه شدم دیگر نمیتوانم زور بیشتری بزنم تا فرقون بالا رود ودر اینجا ترس برم
داشت نکند بدلیل شیب تند زمین کوهستان و زیاد بالا بودن فرقون فشار فرقون به من
باعث شود من به عقب هل داده شوم و توجهم به این مساله جلب شد . لحظه ای هم یادم
است فرقون در آن بالا ها دیگر در دید و نظر من نبود فشار آورد و من به عقب هل
داده شدم و یادم است با هل داده شدن به عقب پشتم را به دیواری ( شمال غربی جنوب
شرقی ) تکیه دادم و این موردی برای جلوگیری از عقب هل داده شدن من شد . در همین
حال متوجه بودم اگر فرقون شروع به عقب آمدن کرد سنگهای کوهستانی قرار گرفته در
حد فاصل دو دسته فرقون در دست من و وصل شده به فرقون هم میتواند جلو عقب نشینی
کردن فرقون را بگیرد و متوجه شدم این کار هم شد و سنگ یا سنگهای کوهستانی مابین
دو دسته فرقون در بالای کوه و سراشیبی جلو سقوط بیشتر فرقون نهایت به عقب هل
دادن مرا گرفت . صحنه های خواب من زیاد تر بود ولی یادم نیست فقط صحنه ای دیگر
یادم است جائی بالای زمین چهار گوشی در سمت شمال غربی بودم و این زمین چهار گوش
از اطراف خودش بالاتر بود بطوری که در لحظاتی من ترس سقوط از آنجا را داشتم . یک
صحنه یادم است در همینجا توجهم به سمت جنوب شرقی و آن سراشیبی تعریف شده قبلی
بود ولی فرق صحنه قبل با الان این بود که بین من و زمین زیر پای من با آن
سراشیبی گودال بود ، یادم است در اینجا هم همان دو تا دسته فرقون در دستم بود و
ترس سقوط آن فرقون را به پائین از آن سراشیبی داشتم هر چند در مرحله اول قکرم آن
بود ولی بعدها صحنه بصورتی دیگر بود . بطوری که در نظرم بود از بالای کوه ، شیری
( شیر بیشه ) در حال دویدن در سرازیری به سمت من است و من برای اینکه جلو او را
بگیرم و نگذارم به پائین بیاید با همان فرقون که الان دیگر یک وسیله کوبنده با
همان دسته های قبل در دست من بود شروع به کوبیدن به سر و بدن آن شیر کردم . در
اصل آن شیر در حال دویدن از بالای کوه به پائین بود و من با دسته های توی دستم
در این بالای زمین چهارگوش در حال کوبیدن آن وسیله کوبندگی درآن دورتر به آن شیر
بودم . نمیدانم خواننده این مطالب منظور مرا درک میکند یا نه . در جائی هم به
نظرم میآید وسیله کوبندگی توی دست من حالت غلطک های آهنی در حال غلط خوردن به
سمت پائین کوه را داشت که باز در اینجا هم در حال آمدن در دنبال آن شیر برای
کوبیده شدن به شیر بود تا جلو حرکت شیر به پائین کوه گرفته شود . در صحنه ای
دیگر در بالای همین زمین چهار گوش بالاتر از اطراف یادم است در پشت سر من گربه
ای بود که من قصد داشتم نگذارم از پشت سر به من بچسبد و در لحظاتی هم یادم است
با آن گربه گلاویز بودم و قصد داشتم او را از آن بالا به پائین پرت کنم ( طرف
شمال شرقی ) جائی یادم است مانند یک انسان با گربه کلاویز بودم و شاید آنرا
انسانی دیده باشم ولی گربه ای بود که من متوجه بودم او مرا از آن بالا پرت نکند
. جائی هم شاید در این کش و قوس بین من و گربه با آن گربه حرف زده باشم . ♠
توضیحات : چند روز
است متوجه شده ام بیماری من نیستاگموس است و با تحقیقی که کرده ام فهمیده ام
نیستاگموس انواع مختلف دارد . نوع بیمار ی من نیستاگموس گوش است . من اطلاعات
خودم را از سیبا صفحه 182 و فرهنگ پزشکی ویژه بدست آوردم و در باره آن با دکتر ♂
مشورت کردم واز او خواستم تحقیق کند ببیند چه داروئی باید برای من تجویز کند .
یک بار دکتر را دیدم ولی او تحقیق نکرده بود و دیروز دوباره به او زنگ زدم گفت
با دوتا دکتر چشم پزشک و متخصص گوش و حلق و بینی مشورت کرده و گفته اند برای
چشمها تجویز موضعی دارو نیست و امکان دارد مشکل او در هسته و هسته های وستیبولار
( هسته های دهلیزی ) باشد . من دیروز عصر با توجه به گفته دکتر ♂ به
کتاب سیبا مراجعه کردم و با توجه به اندیکس کتاب هر جا مطلبی از وستیبولار بود
توجه کردم که یک مورد آن همین صفحه 182 بود . بعد فکر کردم توجهم را به هسته های
وستیبولار جلب کنم تا شب خواب آنرا ببینم و حالا هم فکر کردم نکند دیدن خواب در
باره این هسته ها مشکلی در خواب بوجود آورد . بالاخره با این افکار خوابیدم و
خواب یادداشت شده بالا را دیدم . فکر میکنم و حتم دارم داستان خواب دیشب بر
گرفته از افکار من در باره گوش و هسته های وستیبولار باشد و تصاویر آن میتواند
همین تصاویر صفحه 182 کتاب سیبا باشد . در اصل بنظر من دسته های فرقون در دست من
و طولانی بودن و دراز بودن آن تا خود فرقون و بالا هل دادن ازکوه و آن مسائل همه
همین تصاویر صفحه 182 باشد . یعنی دسته های فرقون در دست های من میتواند عصب
اکولوموتور در ارتباط با ماهیچه های راست کناری و راست داخلی ماهیچه های چشم
باشد و خود فرقون میتواند هسته های وستیبولار باشد . هل دادن فرقون به بالای کوه
میتواند ارسال پیام از ماهیچه های چشم به بالای مغز با کمک هسته های وستیبولار
باشد و پائین آمدن فرقون یا شیر از کوه میتواند آمدن پیام از بالای مغز به هسته
های وستیبولار و انتقال به ماهیچه های مطرح شده چشم باشد . یادم است در خواب کار
کپسول عدسی چشم تاریخ 27/7/68 تصویر گربه دیدم که با توجه به آن خواب و همین
خواب دیشب دست و پنجه نرم کردن با گربه میتواند مساله ای در رابطه با چشم باشد .
در اصل میتوان قبول کرد خود من در خواب دیشب چشمهایم بوده ام و ارتباط من با
دسته فرقون ارتباط چشم با هسته های وستیبو لار باشد . حتم دارم زمین چهار گوش
بالاتر از اطراف نمادی بوده برای چشم و چسبیدن آن گربه از پشت به من آمدن
پیامهای حرکتی به چشم از طریق عصب اکولوموتور و ماهیچه های راست کناری و راست
میانی بوده . ساعت شش و سی و هشت صبح . الان بعد از ده دقیقه ای استراحت تصمیم
دارم با توجه به تصاویر 182 کتاب سیبا و مربوط بودن خواب دیشب به این تصاویر
تفسیری بر خواب دیده شده دیشب بنویسم .
تفسیر خواب دیشب : 1 - ¶ حتم دارم
خواب دیشب پاسخی است به توجه من به بیماری نیستاگموس گوش میانی من و صحنه های
خواب اقتباس شده از تصاویر صفحه 182 کتاب سیبا است ، دلیل من توجه این چند روز
من به بیماری نیستاگموس و صفحه فوق از کتاب سیبا است مخصوصاً این موضوع که دیروز
یک فتوکپی از این صفحه گرفتم و دیشب به هسته های وستیبولار در سراسر کتاب سیبا
توجه کردم . 2 - فعلاً از اطاق و مادرم
و نگاه به زیر زمین از سوراخ ریز چیزی نمیفهمم ولی میتوانم حدس بزنم اطاق فوق
یکی از موارد : قشر منتشر مغز ، آمپول لابیرنت استخوانی ، هسته های وستیبولار ،
تشکیلات مشبک پایه مغزی و یا چشمها باشد . که به این ترتیب آبِ انبار شده در زیر
زمین ( زمین روی آن آب دریا را گنبدی میدانستم ) میتواند نمادی
برای احساسهای انبار شده درسیتم بعدی در تماس با سیستم اول باشد . 3 - حرکت من
در سرازیری تند تپه به پائین همان حرکت شیر یا وسیله کوبنده به پائین در صحنه
های بعد بوده که میتواند حرکت پیامهای آمده از بالای مغز به هسته های وستیبولار
و ادامه آن به ماهیچه های چشم باشد . در اصل خود من همان پیامها و دستهای من که
دسته های فرقون بوده عصب اکولوموتور در تماس با ماهیچه های چشم بوده . 4 - ¶ در صحنه
های بعد که من مشغول هل دادن فرقون به بالای تپه و کوه بودم ، فرقون نمادی
بوده برای هسته های وستیبولار یا نمادی بوده برای سلولهای عصبی حرکتی بر
انگیخته شده در ارتباط ماهیچه راست داخلی چشم ( ... ) . 5 - ¶ دسته فرقون
نمادی
بوده برای عصب اکولوموتور . 6 - ¶ تپه یا سراشیبی از بالای کوه به سمت من نمادی
بوده برای مسیر حرکت پیام از بالای مغز به ماهیچه های چشم و سربالائی تپه و کوه
به سمت بالا مسیر حرکت پیام به بالای مغز بوده . 7 - ¶ مکان من در
پائین سرازیری نمادی بوده برای چشم و دست های من در اینجا با داشتن دسته های
فرقون نمادی
بوده برای ماهیچه های راست کناری و میانی . 8 - الان یادم آمد در خواب دیشب وقتی
متوجه برگشتن فرقون به عقب و هل داده شدن من به عقب و تماس با دیوار پشت سرم
متوجه شدم در بین دوتا دسته فرقون در دست من در جلوتر از من در دل تپه کوه مانند
یک فضای ایوان ایوان مانند سیمانی پیدا است ، و گیر کردن فرقون به کوه را هم در
جائی گیر کردن فرقون به بالای آن طاق ایوان دانستم ، (♣ )
در اصل بالای طاق آن ایوان میتواند همان سنگ کوهی باشد که قبلاً نوشتم فرقون در
حال بر گشتن به پائین به آن گیر کرد و این در حالی بود که آن سنگ یا طاق ایوان
در میان دوتا دسته فرقون قرار داشت . 9 - در صحنه های آخر خواب ¶ زمین
چهار گوش بالاتر از اطراف نمادی بوده برای چشم و احیاناً قرنیه چشم ¶ و من با آن
گربه نمادی
بوده ایم برای ماهیچه های راست کناری و میانی چشم . 10 - ¶ چسبیدن آن
گربه از پشت به من چسبیدن ماهیچه راست کناری یا راست میانی به قرنیه چشم بوده .
11 - ¶
قصد هر دو ما برای پرت کردن دیگری به پائین آن زمین چهار گوش نمادی بوده
برای حرکت چشمها به چپ و راست با رسیدن پیام به ماهیچه های راست کناری و راست
میانی . 12 - شیر دیده شده میتواند پیامهای حرکتی آمده از بالای مغز ( مثلاً قشر
حرکتی مغز ) به سلولهای عصبی حرکتی یا هسته های وستیبولار باشد که در این صورت
آمدن شیر به طرف من آمدن پیامهای حرکتی به ماهیچه های راست کناری و راست میانی
چشم بوده . 13 - ¶
پرت کردن من به پائین توسط گربه و پرت کردن گربه به پائین توسط من برگشت دادن
پیامهای حرکتی به بالای مغز آمده به ماهیچه های چشم است . 14 - ساعت هفت و هجده
دقیقه صبح خسته شدم بهتر است نوشتن را تمام کنم .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه
آبی عظیم انبار شده در زیر زمین
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر