۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

خداوند وجایگاه آن در رؤیاها

2706 
28/3/81
خداوند وجایگاه آن در رؤیاها



×

تمام یادداشت و یافته ها : چند روز است توجهم به خداوند و جایگاه آن در رؤیاها جلب شده ، قبلاً اینطور نتیجه گیری کرده بودم که قشر منتشر مغز جایگاه خداوند و افکار موجود در این قشر همان خدای درون باشد ، اما بعد از شناخت پرده های مغز و دانستن اینکه از پوست بدن پیامهای حسی مستقیماً بدون وارد شدن به بخشهای مختلف مغز وارد پرده های مغز میشود و این شناخت که فهمیده بودم رؤیاها مستقیماً به بالای مغز میرود ( خوابهای رؤیا چگونه پدید میآید تاریخ 18/7/72 و با افکاری در رابطه با هسته قرمز تاریخ 27/4/76 و تفسیرهای آنها ) دارم به این نتیجه میرسم که خداوند وجود ما و جایگاه آن پرده های مغز و اختصاصاً با دلایلی که در این یادداشت خواهم آورد خداوند آراکنوئید یا عنکبوتیه مغز است .
1 - در تاریخ 18/12/68 قبل از خواب سؤالی روی کاغذ نوشته ام به این مضمون ، خدا یعنی چه و معنی خدا چیست . در آن تاریخ با طرح این سؤال و توجه به شناخت ذهنی از خداوند قصد داشتم در خواب خوابی در باره خدا ببینم بعد تنها چیزی که در خواب دیده و یاد داشت کرده ام این است که نوشته ام در خواب زن را دیدم . مسلماً از دید آن زمان من زن نمیتوانست هیج ارتباطی با خداوند داشته باشد و الان هم کسی چنین بر داشتی نمیکند منتها با گذشت نزدیک به سیزده سال از آن تاریخ و دیدن صدها خواب دیگر با صدها سؤال امروز میتوانم به جرأت بگویم مغز من در آن خواب بهترین و صحیح ترین پاسخ را به من داده و زن میتواند یکی از صدها و شاید هزارها سمبل دیگر باشد که میتواند در رابطه با خداوند با شناخت درون و زبان رؤیا باشد .
الف : در لغت به معنی بزرگ ، بزرگتر وبزرگترین است و این میتواند سمبلی برای بزرگی خدا باشد که بزرگتر از او نیست . البته ممکن است این ایراد به من گرفته شود که بزرگ ، بزرگتر ، و بزرگترین معنی لغوی است باید بگویم پاسخ این ایراد در جریان یادداشت نویسی داده شده به این صورت که شناخت مغز ما اجباراً مطابقت با شناخت بیداری ندارد و میتواند با در صدی معنی اصلی منظور شده باشد مثل کلمه شیر در خواب که هر چند در بیداری ما منظورمان شیر بیشه است ولی در خواب میتواند شیر خوراکی باشد ( خواب کار سلولهای نوک پستان تاریخ 19/7/69 و دیدن استاد اسد ) . ب : میتواند به معنی منصوب به ماه باشد که این نیز میتواند اورا در جایگاه خدائی رؤیاها بنشاند به این دلیل که ماه در خوابهای ما سمبلی برای خدا و جایگاه خدا و نهایتاً سمبلی برای پرده های مغز است و هر چیز منسوب به ماه میتواند همان ماه یا بخشی از آن و یا کارکردی از آن باشد . پس با معنی منسوب به ماه نیز میتواند در رابطه با خداوند و و دلیلی برای پیدائی او در رؤیاها با این معنی باشد . ج : زن است و من در یادداشت سال 68 خود نیز چنین نوشته ام : بر اساس اصول خواب شناسی زن میتواند به معنی باشد یا زنی باشد که است و چون به معنی فتح و پیروزی است میتواند همان فتح و پیروزی باشد که این نیز یکی از القاب خداوند است . دال : فامیل زن یزدانی است ، از آنجا که یزدان نام دیگر خداوند و یزدانی منسوب به خداوند است پس یزدانی میتواند منسوب به ماهی باشد که منسوب به خداوند است . در اصل ماه و یزدان یکی و همه در ارتباط یا همان خداوند است . هه : فامیل است ، چون سلطان در خوابهای ما بالاترین مقام و نزدیکترین مقام به خداوند است او نیز میتواند منسوب به خداوند یاهمان خداوند باشد . نتیجه : نتیجه اینکه با این اوصاف مغز من در سال 68 در پاسخ به معنی خداوند نزدیکترین موجود مورد شناختم را با زیادترین دلایل در جایگاه خدا نشانده و زن را در خواب به من نمایانده . حال با این شناخت کلی و مجموعه شناخت خود از خواب و رؤیا میخواهم اثبات کنم خداوند رؤیا هایمان پرده های مغز و اختصاصاً آراکنوئید یا عنکبوتیه میباشد .
2 - با توجه به خواب دیده شده در تاریخ 26/5/68 با سؤال کار سلولهای استخوان و دیدن ماشین لباسشوئی در خواب و دیدن لباسشوئی در چند خواب دیگر ، در تاریخ 29/10/70 سؤالی کرده ام با عنوان معنی ماشین لباسشوئی ، در آن تاریخ خوابی دیده ام که هرچند تا کنون تفسیرهائی بر آن نوشته ام ولی جایگاه واقعی آن برای من تا کنون نا شتاخته بود . بعد از اینکه خوابهائی در رابطه با کار پرده های مغز دیدم و متوجه شدم پرده های مغز میتواند آسمان خوابهای ما و جایگاه خداوند باشد به این نتیجه رسیدم خواب کار ماشین لباسشوئی میتواند در رابطه با مغز و ارتباط پرده های مغز با جسم پینه ای ( corpus callosum ) باشد . البته این نتیجه گیری با شناخت مفاهیم خواب احساس لذت تاریخ 12/7/70 و نتیجه گیری از چند خواب دیگر گرفته شده . فعلاً تفسیر خواب ماشین لباسشوئی 29/10/70 .
3 - ساعت سه و ربع بعد از ظهر . صبح بیشتر ادامه ندادم و الان قصد دارم شروع به تفسیر خواب مورد نظر کنم . نوشته ام : خواب اول من به این صورت بود که توی محلی صحرا مانند بودم ، منظره به این صورت بود که یک برآمدگی خاکی مانند بصورت غربی شرقی بود ، اطراف این برآمدگی گودتر و آنطورکه یادم است یک جای این برآمدگی خاکریز مانند بصورت پل بود و از زیر آن آب میرفت . دو طرف خاکریز وحتی یک جا یادم است درست وسط خاکریز درخت و صحرا بود . من کاملاً صحرا و درخت و سبزه بودن را حس کردم . یک بار رویم به سمت غرب و یک بار رویم به سمت شرق و در تمام صحنه ها بالای خاکریز بودم ، این خاکریز بصورت جاده ای بود و همانطور که نوشتم در نقطه ای از آن پل بود که از زیر آن آب میرفت . یادم نیست ولی اینطور فکر میکنم که آب بصورت شمالی جنوبی از زیر پل میگذشت . این جاده ، خاکریز مانند و خیلی باریک بود و من میدانستم یا میخواستم و باید روی آن بخوابم و میدانستم کسانی دیگر هم مانند من در روی آن میخوابند .
الف : با شناخت بدست آمده از روی تحقیق و نتیجه گیری از خوابهای دیگر مانند خواب احساس لذت تاریخ 12/7/70 و توجه به خواب دوم دیده شده با سؤال ماشین لباسشوئی در همان شب اطمینان دارم خاکریز دیده شده در این خواب : همان ، و خواب بعدی ، و مجموعاً همه اینها حیات منزل ، خودم ، صاحب منزل ، و ، دیوار سمت شمال خانه و بالای خانه دیده شده در آنسوی دیوار در خواب احساس لذت تاریخ  12/7/70 خواهد بود . به این ترتیب داستان اولین خواب ماشین لباسشوئی داستانی در باره پرده های مغز و بدلیل گذشتن پل از زیر خاکریز تماس پل در زیر خاکریز با خاکریز خواهد بود . ب : با توجه به دنباله داستان و داستان خواب دوم آن شب که فهمیده ام لوله آب توی دستم و پاشیدن آب به زیر الله همان پل و مسیر آب زیر پل در زیر خاکریز بوده میتوانم بپذیرم پل در زیر خاکریز و لوله آب یکی و هر دو سمبلی بوده برای جسم پینه ای در تماس با پرده های مغز . ج : خاکریز در اینجا با این معنی است که در این مکان خاک هائی از مجموعه خاکهای صحرا در حال ریزش به پائین است و چون در زیر این خاکریز پلی بوده ریختن خاکها به درون پل و آب در جریان آن بوده . این صحنه با این تعریف از دید خاکریز برآمده در صحرا در خواب دوم آن شب از دید و نگاه پل که همان جسم پینه ای مغز در پایان شیار مغز و در تماس با پرده های مغز بوده به این صورت بوده که نوشته ام : « بعد یادم است در همان قسمت شمالی غرب حیاط بودم ، یک لوله آب دستم بود و داشتم حیاط شمالی یعنی خرند جلو اطاقهای شمالی را آب میریختم . آب با فشار از لوله آب توی دستم بیرون میآمد و داشتم با آن آشغال های روی حیاط را با فشار آب جارو میکردم ... » میخواهم اینطور بگویم که وقتی توی صحرا بودم و روی خاکریزی باریک که در زیر آن پلی بود بودم ، من پرده های مغز در جائی مثل بالای شیار مغز بوده ام و آن پل در نهایت جسم پینه ای مغز در تماس با پرده های مغز . به این ترتیب درخت بالا آمده از وسط خاکریز شیار مغز و پاهای من در دنباله خواب دراز شده از دو طرف درخت بالای خاکریز بخش درون شیاری پرده های مغز در تماس با قشر منتشر مغز و در عمق شیار در تماس با جسم پینه ای بوده . اما در خواب دوم وقتی روی حیاط سمت غرب بودم و لوله آبی در دستم بود و آب به زیر پای الله میپاشیدم من همان لوله آب یا جسم پینه ای و الله نرم شامه پرده های مغز بوده . به این ترتیب برادر او الله سخت شامه و نرم شامه مغز بوده . اگر بخواهم همانندی های این دو صحنه از دو خواب آنشب را بنویسم در خواب اول صحرا ودرخت و سبزه و خاکریز وسط صحرا همان الله و برادرش الله و بوده . هه : نوشته ام یک بار رویم به سمت غرب و یک بار رویم به سمت شرق بود . در خوابها غرب به معنی پایان و آخر و شرق به معنی شروع و اول است . در اینجا چون نگاه از سوی پرده های مغز مطرح بوده نگاه به غرب وشرق رساننده کار پرده های مغز و شروع و پایان آن با شناخت پرده های مغز است . و : نوشته ام در تمام صحنه ها بالای خاکریز بودم . خاکریز همانطور که نوشتم سمبلی بوده برای پرده های مغز آن بخش از آن که در تماس با شیار مغز بوده . خاکریز بودن آنهم نشان دهنده دادن احساس به درون شیار و نهایت با توجه به خواب بعدی وجارو کردن آت و آشغال توسط جسم پینه ای دادن احساس به جسم پینه ای برای انتقال به نقاط دیگر مغز بوده . ز : این خاکریز بصورت جاده ای بوده . جاده بودن خاکریز همان ریزش خاک از این جاده و حرکت احساس از پرده های مغز به جسم پینه ای بوده . شاید با توجه به قصد من برای خوابیدن روی آن خاکریز و دراز کردن پاهایم اینطرف آنطرف درخت موجود در وسط پل بتوان گفت در زمان خواب بودن پرده های مغز جسم پینه ای مغز بیدار و در تماس با پرده های مغز در نقطه ای مانند عمق شیار موجود در مغز است . ح : هنگامی که من پایم را اینطرف آنطرف درخت دراز کردم و خوابیدم من آن بخش از پرده های مغز در تماس با ناحیه حرکتی حسی پیکری بوده ام و پاهای من اینطرف آنطرف درخت پرده های مغز کشیده شده در شیار مغز در تماس با ناحیه حرکتی حسی پیکری تصویر پاها در قشر منتشر مغز بوده . ط : این صحنه که ، هم آن خاکریز جاده بود ه و هم میشد ه روی آن خوابید همان صحنه دیده شده آنسوی دیوار شمالی بصورت یک مسیر رفت و آمد و اطاقهائی که من بالای اطاقها را دیدم در خواب احساس لذت تاریخ 12/7/70 بوده که البته با شناخت به دست آمده من آن مسیر رفت و آمد و اطاقها در آن خواب سمبلی بوده برای دو لایه سخت شامه . به این ترتیب در خواب ماشین لباسشوئی و صحنه بودن من بالای خاکریز ، من سخت شامه مغز بوده ام . ساعت چهار و سی و پنج دقیقه بعد از ظهر ... پلاک 34 .
4 - 29/3/81 چهار شنبه ساعت دوازده و پنجاه و شش دقیقه ظهر ... پلاک 34 . ... بعد نوشته ام یک جا یادم است به سمت غرب از بالای خاکریز میرفتم و مواظب بودم نیفتم . متوجه بودم کسانی بالای این خاکریز پتو پهن کرده اند میخواهند بخوابند یا خوابیده اند . مثل اینکه بالای این خاکریز دسته دسته و بصورت خانواده خانواده با هم بودند و پتو پهن کرده بودند و میدانستم جداجدا بالای این خاکریز توی صحرا و سبزه میخواهند بخوابند یا میدیدم خوابیده اند .
الف : به سمت غرب رفتن به سمت پایان رفتن است که در اینجا منظور از بیداری به خواب رفتن بوده . در واقع من در اینجا پتوی این خواب و سمبلی برای عنکبوتیه مغز بوده ام و قصد خوابیدن داشته ام . خوابیدن در اینجا به معنی غیر فعال شدن است ( پرده های مغز ) . ب : کسانی بالای این خاکریز همان خانواده خانواده ها بوده که بعضی خوابیده و میخواسته اند بخوابند . این جمله یعنی خوابیده و بعضی در حال خوابیدن همان کوچه و خانه بودن آنسوی دیوار شمالی در خواب احساس لذت تاریخ 12/7/70 بوده که دارای همین معنی یعنی خوابیده و بعضی در حال خوابیدن است . به این ترتیب دیوار شمالی در خواب احساس لذت پتوی دیده شده در این خواب و هر دو سمبلی برای آراکنوئید در تماس با سخت شامه از یک طرف و نرم شامه از طرف دیگر است . ج : بهتر است این شناخت نیز اضافه شود که صحرا و سبزه در خواب ماشین لباسشوئی سمبلی برای نرم شامه بوده . دال : باین ترتیب مفاهیم خواب در این بخش به این صورت بوده . دال یک : خودم در بالای خاکریز پتوی مطرح شده یا عنکبوتیه مغز بوده ام که جاهائی غیر فعال و جاهائی فعال بوده ام منتها این حرکت به سمت غیر فعال شدن بوده . مواظب بودنم برای نیفتادن نیز همین مساله بوده که جاهائی پتو پهن و جاهائی پهن نشده بوده . دال 2 : در این خواب تا اینجا « کسانی » همان « خانواده خانواده های » بعد بوده که تماماً هر خانواده سمبلی بوده برای بخشهای خیلی کوچکی از پرده های مغز در تماس با ستونهای سلولی قشر منتشر مغز . لازم به توضیح است که قشر منتشر مغز بصورت ستونهای سلولی با کار مشخص تنظیم شده آن و خانواده خانواده های مطرح شده در خواب هر خانواده یک بخش کوچک از پرده های مغز ( سخت شامه ، عنکبوتیه ، نرم شامه ) در تماس با یک ستون سلولی بوده اند . ساعت پنج عصر : تا اینجا نوشته بودم که به کتاب گایتون مراجعه کردم میخواستم بدانم ستونهای سلولی یاد شده در کدام صفحه آمده تا در اینجا بیاورم . به صفحه 1448 شکل 53 5 راه هرمی رسیدم یادم آمد چند سال است در این مساله مانده ام که آیا راه هرمی میتواند همین مسیر پیام رسانی مغز از بالا به پیرامون برای بیدار شدن باشد .  البته به چنین نتیجه ای رسیده بودم ولی شک داشتنم ، به همین دلیل به این عکس و این بخش توجه کردم متوجه شدم راه هرمی با شروع از قشر مغز هسته های دم دار وبعد به قسمت زانوی جسم پینه ای وارد میشود و دیدم  این کامل تر از برداشت من از خواب ماشین لباسشوئی است که فکر میکردم جسم پینه ای فقط در قسمت شیار مغز با پرده های مغز تماس دارد و فکر نمیکردم پیامهای قشری مغز نیز از آن بگذرد . به این ترتیب میتوانم با در صد خیلی بیشتری بپذیرم شروع بیدار شدن ما از خواب شروع به پیام رسانی از سلولهای راه هرمی قشر منتشر به داخل مغز و ادامه آن تا پایه مغزی و نخاع باشد . به این ترتیب باید تفسیر خواب چهار راه تاریخ 27/4/68 با این شناخت جدید سازگار شود ، برای مثال این مساله که نوشته ام سلولهای کوچک قشر منتشر مغز شروع کننده ارسال پیام برای بیداری است باید اضافه کنم این سلولها سلولهای سیستم هرمی بخش حرکتی مغز است . به این ترتیب مغازه در آن خواب سمبلی خواهد بود برای سلولهای درشت ( بتز ) در قشر حرکتی مغز احیاناً ناحیه صورت . بعد از توجه به این موضوع ادامه دادم و در صفحه 1452 کتاب فیزیو لوژی گایتون اینطور خواندم « تنظیم نورونها بصورت ستونهای عمودی در قشرحرکتی در فصلهای 49 و 60 خاطر نشان شده که سلولها در قشر حسی پیکری و قشر بینائی و شاید در سایر قسمتهای مغز نیز بصورت ستونهای عمودی از سلولها تنظیم شده اند . سلولهای قشر حرکتی نیز به روش مشابهی بصورت ستونهای عمودی سازمان یافته اندو هر ستون سه دهم تا یک میلی متر قطر داشته و دارای شاید 50000 تا 150000 نورون در هر ستون است . » منظور من از آوردن این موضوع در اینجا این است که به دلیل تماس مستقیم قشر مغز با پرده های مغز و اینکه فهمیده ام پرده های مغز میتواند بخش بزرگی از سیستم فرماندهی مغز که ما آنرا خدا میدانیم باشد این شناخت من صحیح باشد که فهمیده ام خانواده خانواده های مطرح شده در خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70 هر خانواده ، آن بخش از سلولهای پرده های مغز باشد که با این ستونهای سلولی در تماس است . نتیجه بحث انگیز : از آنجا که گیرنده های حسی مستقر در پوست و پوست هر کدام مسیرهای حسی مستفل ورود به پرده های مغز دارند اما ندیده ام پرده های مغز اعصاب مستقل حرکتی حسی به پیرامون داشته باشند میتوانم این نظر را ابراز کنم که پرده های مغز فرامین خود را از طریق تماس با همین ستونهای سلولی به قشر مغز و از آنجا به تمام وجود دیکته و ارسال میکنند و این چیزی فراتر از کار شناخته شده مغز تا امروز است . اما از آنجا که ... ادامه این بحث بماند برای بعد . هه : مفهوم جمع شده این بخش از خواب دیده شده این است که پرده های مغز نوعی نظارت بر پوست و پیرامون و ماهیچه ها از طریق اعصاب حسی مستقل دارند و بر اساس این نظارت فرامین و دستور هائی صادر میکنند این فرامین مستقیماً به قشر مغز انتقال مییابد .  به این ترتیب نهایتاً کار پرده های مغز در راستای قشر منتشر و نظارت بر پیرامون است . به همین دلیل با خواب و بیدار بودن بخشهای مختلف قشر مغز بخشهای مختلف پرده های مغز نیز خواب و بیدار خواهند بود و این همان داستان تعریف شده خواب است که نوشته ام اینجا هم بالای خاکریز خانواده خانواده با هم بودند و پتو پهن کرده بودند و میدانستم جدا جدا بالای این خاکریز توی صحرا و سبزه میخواهند بخوابند یا میدیدم خوابیده اند . توضیح مجدد اینکه  این خاکریز فقط بخش پوشش دهنده شیار مغز توسط پرده های مغز بوده که البته این پرده در این نفطه خاص فقط سخت شامه بوده ( به صفحه 54 کتاب سیبا عکس بالای صفحه مراجعه شود ) . در حاشیه : ... الان با توجه بیشتر به این عکس معلوم میگردد خاکریز مطرح شده در خواب سخت شامه ، درخت دیده شده در وسط خاکریز فضای زیرعنکبوتیه وارد شده به superior sagittal sinus ، پاهای من دراز شده در اطراف درخت لایه تحتانی سخت شامه که در این عکس با نام falx cerebri  آمده و سبزه و صحرا آراکنوئید که بخشی از آن یعنی درخت فضای زیر عنکبوتیه بوده . فعلاً نمیدانم نرم شامه در این بخش از خواب کدام سمبل بوده شاید پل و شاید هم پتو ، بهر صورت در اینجا یک چیز معلوم میشود وآن اینکه در این یاد داشت مفهوم پتو تا حالا چند بار عوض شده و باید بیشتر روی آن قکر کنم ، اما با یقین میتوانم بگویم در خواب بعدی  نرم شامه ، آراکنوئید و  برادر سخت شامه بوده . به این ترتیب به قبول این نظر که پرده های مغز جایگاه خداوند و آراکنوئید خداوند است نزدیک میشویم . با این مفاهیم که یا سخت شامه بالاترین ... در جای خود خواهم نوشت . ساعت شش و ده دقیقه عصر فعلاً این مورد را تمام میکنم تا بعد ، آنچه باید گفته شود گفته شد فقط این نکته ظریف را هم بگویم که با دیدن کلمه caudate nucleus در صفحه 1448 فیزیو لوژی گایتون به واژه نامه پزشکی ویژه مراجعه کردم تا معنی آنرا بفهمم به صفحه 182  رسیدم که معنی آن هسته های دم دار میباشد کمی قبل ومابعد آنرا خواندم دیدم در صفحه 181 caudate equina به معنی مجموعه ریشه های اعصاب خاجی و دنبالچه ای که شبیه دم اسب باشد یا به معنی دم اسبی است . اینجا یاد خواب فرق جسم و روح تاریخ 1/9/72 و دیدن زنها با موهای دم اسبی افتادم باید روی آن خواب مطالعه بیشتری شود شاید آن زنها با موهای دم اسبی پیامهای بیداری اعصاب خاجی درحال ارسال به بالای مغز باشند .
30/3/81 ساعت نه و پانزده دقیقه صبح پنج شنبه ... پلاک 34 : الان قبل از شروع به نوشتن یادداشت مربوط به دیروز را مطالعه کردم در قسمت دال 2 توجهم به خواب چهارراه تاریخ 27/4/68 و این صحنه از آن خواب جلب شد که نوشته ام « ازجلو سینما رد میشدم و دستم را به دیوار سمت راست میمالیدم و پایم را که بر میداشتم و دوباره میگذاشتم اطمینان نداشتم دو باره روی زمین بگذارم ، فکر میکردم توی چاله چوله ای خواهم گذاشت و زمین خواهم خورد ولی به هر صورت هم میدویدم و هم جائی را نمیدیدم فقط با احساس پاها و دست راست میدویدم که البته در دست و پایم احساس تماس نمیکردم » الان متوجه شدم از آنجا که در شکل 5-53 صفحه 1448 گایتون نشان داده شده راه هرمی بعد از خروج از قشر حرکتی وارد هسته دم دار بخش خلفی یا عقبی هسته دم دار میشود و وارد بخش قدامی یا جانبی نمیشود میتوانم ... واقعآً جالب و عجیب است ، الان میفهمم که دست راست من در تماس با دیوار سینما در خواب چهارراه 27/4/78 که احساس تماس هم نکردم چیزی جز ورود پیامهای هرمی به داخل هسته های دم دار دیوار سینما در آن خواب است ( به عکس 194 کتاب سیبا مراجعه شود ) اما از آنجا که پیامهای هرمی رسیده به این بخش از هسته دم دار وارد تالاموس میشود سینمای مطرح شده در خواب چهار راه باید تالاموس باشد . به این ترتیب دست چپ من در خواب چهار راه که آنرا بال سمت چپ کبوتر در آسمان یا پیامهای بعداً فعال شده سلولهای غول پیکر ( بتز ) دانسته ام ، باید بعداً در تماس با دیوار روبروی سینما در سمت جنوب خیابان یا بخش قدامی و جلوئی هسته دم دار قرار گیرد پس خیابان جلو سینما در ... با شروع از مقابل دکان تا چهار راه بیمارستان  شروع از قشر مغز و بعد ورود به هسته دم دار ( جلو سینما ) و بعد رسیدن به ... خسته شدم میخواهم بروم نجف آباد حقوق بگیرم .
5 - ساعت چهار و پنجاه و پنج دقیقه عصربهتر است تفسیر خواب چهارراه را بگذارم برای بعد و الان به مطلب اصلی موضوع این یادداشت بپردازم . بعد نوشته ام یک جا یادم است به سمت شرق نگاه میکردم و مثل اینکه خوابیده بودم و درست بالای خاکریز بودم و دیدم یک درخت وسط بالای خاکریز وجود دارد ومن مجبور شدم پاهایم را که دراز کردم هر کدام از پاهایم را از اینطرف آنطرف درخت ببرم . علت این امر باریک بودن بالای خاکریز بود و من برای خوابیدن مجبور بودم چنین کاری کنم . یکی دو سه جا هم مواظب بودم از بالای خاکریز به اطراف نیفتم و این نشان دهنده باریک بودن بالای خاکریز بود . کسانی را هم دیدم و شناختم ولی الان یادم نیست .
الف : هرچند این گفتار تکرار گفته های قبل است ولی کاملتر در باره آن مینویسم به این صورت که نگاه کردن به مفهوم بیدار بودن است اما نگاه کردن در زمان خوابیدن به معنی نیمه بیدار نیمه خواب بودن است . یا اینکه به معنی بیدار بودن و غیر فعال بودن است . ب : نگاه کردن به سمت شرق تماس داشتن پرده های مغز ( ... امه ) با پیرامون بدن و به عبارتی تماس داشتن با پوست بدن است . این تماس میتواند همان پیامهای حسی مستقل از مسیرهای حسی ارسال شده به پرده های مغز باشد . ج : خاکریز در اینجا لایه فوقانی پرده سخت شامه درست در بالای شیار مغز است که میتواند لایه زیرین نیز شامل آن و هر دو لایه سخت شامه و همان خاکریز باشد . دال : یک درخت در وسط بالای خاکریز یکی از گرانول های آراکنوئید بالا آمده از بین لایه زیرین سخت شامه به میانه بالاترین نقطه شیار مغز بوده . هه : من در این لحظه همان خاکریز و همان سخت شامه بوده ام و پاهای من لایه زیرین سخت شامه کشیده شده در شیار مغز عبور کرده از اطراف آن گرانول آراکنوئید بوده . هه 1 : با توجه به تصویر صفحه 197 و 198 کتاب سیبا پاهای من درست لایه زیرین پرده سخت شامه کشیده شده در شیار مغز عبور کرده از اطراف گرانول آراکنوئید درنقاط تصویر پا در بخش حرکتی قشر مغز بوده . قشر حرکتی شیار مغز در نقطه ای که سلولهای تحریک کننده پاها در آن نقاط قرار دارند . واو : وجود درخت و اینکه آن درخت فضای زیر عنکبوتیه بوده این شناخت را به من میدهد که فضای تعریف شده سبزه و صحرا باید آراکنوئید باشد و این با شناخت من که آراکنوئید را جایگاه خداوند میدانم جور میآید . ز : الان یاد خواب 6/3/81 با سؤال کار سلول های پرده های مغز افتادم به آن مراجعه کردم دیدم آن خواب با این خواب همانندی هائی دارد . به این جملات از آن خواب توجه شود که نوشته ام : « در این صحنه یادم است کمی بالاتر از زمین توجهم به زمین و مسائل آن در سمت چپم جلوتر جلب شد و متوجه روی زمین شدم . یادم آمد باید در کنار سمت چپ این پیاده رو و من یک جوی سیمانی و آنطرف جوی نیز پیاده رو باشد . اول دیدم جوی سیمانی نیست ولی بعد متوجه شدم جوی سیمانی سابق هنوز وجود دارد ولی لبه های آن خاکریزی و کاشته شده است . به عبارتی لبه های جوی سیمانی تا مقداری پائین تر آن زیر خاک رفته بود اما این خاک خاک خالص نبود بلکه خاکی کاشته شده و خاکی کشاورزی شده بود . البته لبه خاک در سمت جنوب سیمانی و داخل جوی خاک معمولی بود ولی بالای خاک و در امتداد به سمت چپ که سمت شمال بود خاکی کشاورزی کاشته شده بود . » این صحنه های تعریف شده از خواب دیده شده در تاریخ 6/3/81 با سؤال کار پرده های مغز درست همین خواب ماشین لباسشوئی با داستانی دیگر است . الان با روی هم ریختن این دو خواب و استفاده از شناخت بدست آمده از هر کدام متوجه میشوم در خواب کار پرده های مغز جوی سیمانی همان پل دیده شده در خواب ماشین لباسشوئی و هر دو سمبلی بوده برای فضای بوجود آمده در بین دو لایه سخت شامه در نقطه ای مانند بالاترین بخش شیار مغز با نام superior sagittal sinus که با این ترتیب خاک کشاورزی آنسوی جوی لایه زیرین پرده سخت شامه درختچه کاشته شده گرانول آراکنوئید و سبزه و صحرا ی آنسوی جوی اراکنوئید و ... بهتر است خواب کار پرده های مغز 6/3/81 دوباره تفسیر شود . ح : با این شناخت جدید معلوم میگردد پل دیده شده در زیر خاکریز در خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70 درست فضای بین دو لایه سخت شامه در جائی مثل superior saghtatal sinus بوده که اگر بخواهم همانند کنم همان جوی سیمانی دیده شده در خواب کار پرده های مغز تاریخ 6/3/81 میباشد ... ط : به اطراف افتادن از بالای خاکریز در خواب ماشین لباسشوئی 29/10/70 همان ریزش خاک از دو کناره جوی سیمانی به داخل جوی در خواب کار پرده های مغز  و در اصل ورود احساس میان دو لایه سخت شامه به داخل جوی یا پل که هر دو سمبلی بوده برای حفره سهمی شکل بالای شیار مغز .
6 - .../3/81 ساعت نه و ده دقیفه صبح جمعه پلاک 12 . بعد نوشته ام : من در این خواب هم زن دیدم هم مرد . با وجودیکه صحرا و سبزه و آب را حس کردم ولی فکر میکنم شب بود و روز نبود .
الف : زن و مرد در خوابها معانی فراوانی دارند به دلیل شب بودن زنها و مردها میتوانند پیامهای بیداری و خواب و به عبارتی دیدن رؤیا باشند . حس کردن سبزه و صحرا در تماس بودن سبزه و صحرا با خاکریز و به عبارتی در تماس بودن سخت شامه با آراکنوئید بوده . مسلماً خواب و بیداری من نیز که همان خواب و بیداری خاکریز یا سخت شامه بوده میتواند نشان دهنده نیمه بیدار بودن سخت شامه در دوران خواب باشد .
 7 - بعد نوشته ام : برای خوابیدن میدانم پتو پهن کرده بودند ولی از پتوی خودم چیزی یادم نیست اما میدانم روی پتو باید می خوابیدیم . مثل اینکه اول به طرف غرب رفتم و تا آخرین نقطه ای که میشد بروم رفتم و بعد مثل اینکه وقتی دیگر نمیشد بروم یادم است رویم به سمت شرق بود و یادم است پاهایم را اینطرف آنطرف درخت دراز کرده بودم .
الف : پتو در بیداری میتواند روئی ترین پوشش ما در زمان خواب باشد اما در این خواب آنرا در زیر خودمان انداخته یا قصد انداختن داشته ایم . پتو در رابطه با بیداری میتواند سمبلی برای پوست بدن باشد  اما فعلاً نمیدانم در رابطه با پرده های مغز سمبل کدامیک از آنها است  از آنجا که من روی خاکریز همان خاکریز یا لایه روئی سخت شامه بوده ام پتوی زیر من میتواند لایه زیرین سخت شامه یا خود من باشد  اما از آنجا که در صحنه ای پاهایم را دراز کرده بودم و فهمیده ام پاهای من لایه زیری سخت شامه بوده پتو میتواند سمبلی برای آراکنوئید باشد  اما از آنجا که پتو پوششی زمخت و قطور است شاید بتوان گفت پتو سمبلی بوده برای فضای زیر آراکنوئید به این دلیل که من در حال دراز کشیدن ، درخت بر آمده از میانه پل یا گرانول آراکنوئید را دیده ام و یا ... ب : نوشته ام میدانم پتو پهن کرده بودند ولی از پتوی خودم چیزی یادم نیست . این جور نوشتن نشانه این است که من خودم همان پتو و چون درخت در دید و نظرم بوده احیا ناً فضای زیر آراکنوئید بودم . بهر صورت در اینجا من کلاً پرده های مغز و اختصاصاً در شرایط مختلف یکی از دو لایه سخت شامه و آراکنوئید بوده ام . ج : نوشته ام تا آخرین نقطه ای که میشد بروم رفتم ( به سمت غرب ) : این نشان دهنده این است که سخت شامه در لحظه ای کاملاً به سمت خواب و غیر فعال شدن رفته ولی بعد به حالت نیمه خواب و نیمه بیداری در آمده . به نظر من این جملات رساننده این مفهوم است که لایه بالائی سخت شامه که همان خاکریز باشد به مرحله آخر بیداری و خواب رسیده و در این حال بوده که لایه زیرین سخت شامه در تماس با آراکنوئید به حالت نیمه خواب و نیمه بیداری رسیده .  به عبارتی در زمان دیدن خواب فوق لایه اول فوقانی سخت شامه در خواب و لایه دوم در تماس با آراکنوئید بیدار بوده . دال : شاید بتوان این نظر کامل را داد که مغز ما هیچوقت خواب واقعی ندارد اما اوج خواب بودن ما که خوابتر از آن نیست زمانی است که لایه های مختلف مغز در خواب و فقط آراکنوئید بیدار است و در این حال بدلیل بیدار بودن آراکنوئید لایه زیرین آراکنوئید و لایه زیرین سخت شامه بدلیل تماس داشتن با آراکنوئید نیمه بیدار و نیمه خواب هستند . هه : با توجه به موضوع انتخاب شده برای این یادداشت و اینکه فهمیده ام آراکنوئید خداوند درون ماست میتوانم بپذیرم این خداوند یا پرده آراکنوئید همیشه بیدار و محافظ جسم و جان ما خواهد بود حتی اگر قشر منتشر مغز نیز به خواب رود که البته در اینباره شک دارم زیرا این عقیده را نیز دارم که خواب رفتن برای هیچ سلول یا بافت یا اعضای ما خواب رفتن صد درصد نیست . بعد از دیدن خواب بالا بیدار شده بلند نشده ام آنرا بنویسم و دو باره خواب رفته خوابی دیگر دیده ام به این صورت .
8 - بعد نوشته ام : اینطور یادم است توی کوچه میرفتم . مکان کوچه به نظرم تیران و کوچه پسر خاله پدرم بود ( به طرف چهل و یک قرآن ) بنظرم بخاطر پیچ واپیچ بودن کوچه خواب من است که میدانم این کوچه بود . درست توی پیچ اول یعنی روبروی پیچ اول یک مغازه بود و من قصد داشتم توی این مغازه بروم ولی مثل اینکه از آن رد شدم و توی پبچ بعدی متوجه شدم از مغازه رد شدم . من برگشتم و وارد مغازه شدم جلو در مغازه توی کوچه کسانی بودند ولی یادم نیست اما یادم است توی مغازه صاحب مغازه را دیدم و بعد یادم است  و را دیدم . ایستاده بود و در سمت راست او یعنی سمت چپ دید من روی صندلی توی مغازه نشسته بود . بعد اینطور یادم است که داشتند یک کدوی بزرگ و سنگین را میکشیدند ( وزن میکردند ) . من میدانستم این کدو مال باغ و است و میدانستم خیلی سنگین است . یک جا دیدم مثل اینکه آن کدو بریده شده بود ولی باز نشده بود . در این صحنه من متوجه بودم که چهره معمولی و چهره خودش است ولی چهره با وجودیکه چهره خودش است کمی نسبت به اصل چهره اش دارای تغییراتی است و تقریباً مثل یک چهره خسته و عصبی است ولی با لبخند صحبت میکرد اما لبخند او هم کمی در هم بود . بهر صورت آن شادابی چهره و شادابی معمولی را نداشت و کمی طوری دیگر بود ولی کلاً آن کدو را مال و میدانستم و میدانستم دارند آنرا میکشند ( وزن میکنند ) و میدانستم آن کدوی گرد خیلی سنگین است . البته سنگین و توپر وگِرد . توی این مغازه صاحب مغازه و کسان دیگری هم بودند ولی یادم نیست . مسائل دیگری هم پیش آمد ولی باز یادم نیست . ساعت دو و نیم بعد از ظهرجمعه . مسابقه فوتبال بین برزیل و انگلستان در جام جهانی 2002 برگزار شد ، برزیل دو به یک انگلیس را شکست داد .
الف : موضوعات مطرح شده در شماره هشت تماماً یک خواب بعد از بیدار شدن و دوباره خواب رفتن بوده . با توجه به بعضی از مسائل مطرح در این خواب معلوم میشود تفسیر خواب قبل درست و صحیح بوده همچنین به دلایل مطرح شده در تفسیر خواب اول معلوم میگردد خواب دوم خوابی در دنباله آن خواب منتها با داستانی دیگر است . قبلاً در تفسیر این خواب بدلیل مطرح شدن کدو و بریدگی وسط آن و جدا نشدن حدس زده بودم این خواب باید در رابطه با کار و فعالیت مجموعه مغز و مخ باشد ولی با این در صدی که الان قبول دارم قبلاً قبول نداشتم چون خواب اول برایم نا مفهوم بود و از آن چیزی نفهمیده بودم . ب : به دلایل بالا و نتایج گرفته شده از خواب اول میتوانم به جرأت بگویم کوچه پیچ در پیچ دیده شده دراین خواب که با شناخت زمان بیداری ام آنرا کوچه میدانم در این خواب سمبلی بوده برای جسم پینه ای مغز در تماس با پرده های مغز در عمق شیار مغز . ج : پیچ در پیچ بودن این کوچه و رسیدن آن به چهار راه چهل و یه قرآن به نظر من واقعیت جسم پینه ای و کار آن در مغز من باشد که بیشترین تماس را با بالای مغز از یک طرف و هسته ها و سیستم های میانی مغز دارد . فکر میکنم این جسم پینه ای تنها سیستم موجود در میانه مغز در تماس با پرده های مغز باشد . دال : از آنجا که این کوچه و ورود به این کوچه از کوچه جلو منزل خواهرم میباشد و اکنون میپذیرم سمبلی برای جسم پینه ای در عمق شیار مغز در تماس با پرده های مغز میباشد و از طرفی کوچه خواهرم درخیلی از خوابها ی من مطرح میشود بهتر است روی این تحقیق کنم شاید کوچه خواهرم اختصاصاً بَدو ورود به کوچه نمادی برای پرده های مغز در عمق شیار مغز در تماس با جسم پینه ای باشد . هه : همانطور که قبلاً نیز شناخته ام کدوی دیده شده در همان مغازه ورود من به آن و کلاً به دلیل بریدگی وسط کدو و جدا نشدنش سمبلی بوده برای مخ با قبول دو نیمکره مخ بجای دو قسمت بریده شده کدو . قبول سمبل مخ بودن کدو آسان است چون در بیداری دوستان به شوخی مخ های همدیگر را به کدو تعبیر میکنند . دیگر اینکه رشته هائی در کدو موجود است که میتواند اعصاب موجود در مخ باشد . و : و در این خواب هر دوهمان نیمکره های مخ و در اصل هردو با هم همان کدوی دیده شده بوده اند . ز : به این ترتیب داستان این خواب داستانی در رابطه با مغز با ورود از جسم پینه ای به داخل مغز میباشد که باید مسائل خواب با این دید تعبیر شود . به این ترتیب حدس میزنم پیامهای بیدار ی آراکنوئید با خستگی نیمه خواب بودن فضای زیر آراکنوئید بوده و بدلیل نشستن روی صندلی پیامهای نیمه بیداری لایه زیرین سخت شامه رسیده به دو نیمکره مغز بوده باشد . ح :  بهر صورت سمبلی برای یک نیمکره مغز و سمبلی برای نیمکره دیگر بوده حالا آیا در این خواب بر اساس تماس دو نیمکره با جسم پینه ای اینطور مطرح شده اند یا بر اساس شناختی دیگر باید مطالعه و تحقیق شود . ط : نوشته ام « داشتند ( و ) یک کدوی بزرگ و سنگین را میکشیدند ( وزن میکردند ) و ادامه داده ام میدانستم این کدو مال باغ و است و میدانستم خیلی سنگین است » . ط 1 :  در خوابهای من نمادی برای پیامهای نیکوی آمده از بالای مغز به پیرامون و پیامهای زاده شده توسط میباشد . به عبارتی پیامهای حرکتی آمده از بالای مغز و پیامهای حسی همانند حس گرفته شده از پیرامون برگشت شده به بالای مغز است و چون دو گونه پیام در خوابهای ما بصورت برادر ظاهر میشوند میشود گفت ، برادر همان است ، که میباید پیامهای گرفته شده از پیرامون باشد . ی : به معنی نیکو ، به معنی ستوده شده و به معنی بهتر و برتر است به این ترتیب میتواند پیامهای برتر ستوده شده یا همان های باشد در نتیجه این برداشت صحیح خواهد بود که پیامهای ارسال شده از بالای مغز به پیرامون و پیامهای برگشت شده از پیرامون به بالای مغز باشد . این نتیجه گیری را به این دلیل درست میدانم چرا که در خواب 1/1/69 با سؤال رؤیا یعنی چه ، همین را پیامهای شروع بیداری از پیرامون ارسال شده به بالای مغز میدانم . به این ترتیب باید گفت وزن کردن کدو توسط و بالانس شدن خواب و بیداری دو نیمکره مغز بر اساس دو کفه ترازوی ارسال پیام به پیرامون و دریافت پیام از پیرامون بوده است . ک : چون مسائل مطرح شده در این خواب از دید و نگاه دو نیمکره مغز بوده کفه های این ترازو دو نیمکره مغز یا و ، شاهنگ آن جسم پینه ای و علامت میزان آن نرم شامه همراه با پرده آراکنوئید و لایه زیرین سخت شامه در عمق شیار مغز بوده . به عبارتی فکر برتر توسط پرده های مغز همراه با بالانس جسم پینه ای ترازوئی بوده که دو نیمکره مغز یا دو کفه ترازو را در حالت متعادل خواب و بیداری نگه میداشته و این همان تعادل بین خواب و بیداری در دوران خواب rem میباشد . به این ترتیب بقول تیرانیها « تاداری » دو کفه ترازو به نسبت زمانهای خواب و بیداری ما است که یکی سنگین تر از دیگری است . زمان خواب کفه خواب ، و زمان بیداری کفه بیداری ! ! . ل : جالب است اصلاً فکر نمیکردم به اینجا و این مسائل را دریابم اما میگویند جوینده یابنده است . یا اینکه میگویند قدم در راه بگذار راه خود تورا راهنمائی میکند . بهر صورت !! . م : بهر صورت این نیز ثابت میشود که پرده های مغز حاکم و تصمیم گیرنده نهائی در مغز هستند و باید این مساله به جِد پیگیری شود هر چند از دید و نگاه من دیگر ثابت شده است ولی باید بدنبال اثبات آن برای پذیرش دیگران بود تا از این نادانی در باره جسم و روح و حیات و کار مغز بیرون آئیم . ...  فعلاً بهتره برم فوتبال بین آلمان و آمریکا را ببینم خواب رؤیا رو ولش کن ... ساعت سه و چهل و چهار بعد از ظهر جمعه 31/3 81 . ساعت شش عصر آمریکا یک بر هیچ فوتبال را به آلمان باخت .
9 - 1/4/81 شنبه ساعت نه و پنجاه و چهار صبح ... پلاک 34 : خواب بعدی یا خواب دوم دیده شده صبح ساعت ساعت شش و بیست دقیقه صبح نوشته شده با شناخت بدست آمده ، این خواب دنباله دو قسمت خواب اول و تکمیل کننده آن دو خواب است ، در تشریح صحنه های دیده شده در آن خواب اینطور نوشته ام « یادم است توی حیاط یک منزل بودم ، حیاط خیلی بزرگی بود ، من یادم است روی محوطه خرند در سمت غرب این حیاط بودم و در نیمه شمالی این خرند روی یک صندلی نشسته بودم . احیاناً نگاهم رو به شمال و اطاقهای شمالی بود . یادم است داشتم یادداشت مینوشتم . کاغذ هائی زیر دستم بود و داشتم مینوشتم . اطرافم افرادی بودند و یکی از آنها که یادم است بود . مشغول رفت و آمد و کار کردن بود من ضمن نوشتن به او هم توجه داشتم و خاطراتی از او در ذهنم نقش بست . نمیدانم با او حرف زدم یا نه ولی میدانم میخواستم با او حرف بزنم و شاید هم زده باشم ولی یادم نیست چی گفتم ولی یادم است در باره او فکر کردم ، با وجودیکه کسانی رفت و آمد میکردند ولی من مشغول نوشتن بودم . »
الف : حیاط دیده شده که ما تیرانی ها به آن خَرَند میگوئیم سمبلی بوده برای دو نیمکره مغز و مسائل مطرح در این دو نیمکره ، بودن من روی خرند سمت غرب نشسته روی صندلی بودن من درون نیمکره ای از مغز بوده که کار آن در آن مرحله در رابطه با خواب و خواب رفتن و مکانی برای به پایان رسیدن بوده . خیلی خودمانی من روی خرند سمت غرب نشسته روی صندلی همان خواب قبل نشسته روی صندلی بوده ام . توجه شود این نکات ریز است که به ما ثابت میکند خوابهای ما در یک شب همه در رابطه با هم و دنبال هم است . هرچند خواب دوم آن شب بعد از بیدار شدن و نوشتن خواب اول و دوباره خوابیدن دیده شده ولی داستانی بوده در چهار چوب خواب قبلی و دنباله آن خواب مثل خواب چهار راه تاریخ 27/4/68 که خواب دوم دنباله خواب قبل بوده . ب : در خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70 که مورد تفسیر در این یادداشت است در خواب اول به آنجا رسیده ام که کدوئی بریده شده اما جدا نشده از هم دیده ام و بعد و دو برادر را در شرایطی دیده ام که ایستاده بوده و نشسته روی صندلی . حال بعد از بیدار و خواب شدن خوابی دیده ام بطوریکه یک حیاط منزل با دو خرند شرقی و غربی دیده ام و خودم نشسته روی صندلی روی خرند سمت غرب بوده ام به این ترتیب در این خواب منِ نشسته روی صندلی روی خرند سمت غرب حیاط همان خواب قبل نشسته روی صندلی بوده ام و داستان خواب از دید و نگاه آن  در حال اجرا بوده حالا اگر درست بفهمم آن کدام سیستم از مجموعه های سلولی آن نیمکره مغز بوده میتوانم بفهمم مسائل این خواب چگونه باید تفسیر شود . تا اینجا معلوم میشود خرند سمت شرق همان یا همان شرایطی که در خواب قبل نوشتم بوده و خودم روی صندلی در سمت غرب همان برادر با شرایط آن خواب . ساعت سه و ده دقیقه بعد از ظهر ... ج : در طول استراحت متوجه شدم خودم روی صندلی یا روی صندلی پیامهای بایگانی شده در قشر منتشر مغز در یکی از نیمکره های مغز  و پیامهای بایگانی شده در نیمکره دیگر قشر مغز بوده . این نتیجه گیری بر این اساس بدست آمد که اولاً دیدم در دنباله خواب در کنار اطاقهای شمالی خواب ( ) را دیده ام وچون او سمبلی برای پرده های مغز بوده پس بالای خرند سمت غرب در تماس با اطاقهای شمالی سمبلی برای قشر منتشر مغز و اطاقهای شمالی پرده های مغز بوده . دوماً یادم آمد در خواب اتفاق فردا تاریخ 2/4/68 خانه های مصادره شده در گروه های پنج نفره را سمبلی برای ستونهای سلولی قشر مغز دانسته و به نسبت صندلی یا مبل مطرح شده را نیز همان ستونهای سلولی قشر منتشر مغز دانسته ام . به این ترتیب الان در خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70 نیز مسلماً صندلی و روی آن باید سمبلی برای ستونهای سلولی قشر مغز باشد که با توجه به موارد دیگر باید پیامهای بیداری رسیده به ستونهای سلولی قشر منتشر مغز به دلایل زیر باشد . ج 1 در خواب رؤیا یعنی چه تاریخ 1/1/69 همین  سمبلی بوده برای پیامهای شروع بیداری ارسال شده از پیرامون به بالای مغز . ج2 در خواب اتفاق فردا تاریخ 2/4/68 پیامهای مستقر در ستونهای سلولی بصورت دانشمندان نشسته روی مبل یا صندلی ظاهر شده اند که میتوانند همین و نهایتاً پیامهای بیداری باشند . دال : الان با خواندن مجدد مطلب متوجه شدم حیاط بزرگ منزل چه غربی و چه شرقی هر دو سمبلی بوده برای شش لایه سلولی قشر منتشر مغز و بخش زیر قشری را شامل نمیشده به این ترتیب تمام حیاط سمت غرب ستونهای سلولی قشر منتشر غرب در نیمکره غربی ( با دید و نگاه رؤیا ) و تمام حیاط سمت شرق که چیزی از آن یادم نیست فقط این یادم است که موقع پاشیدن آب به سمت شمال حیاط زیر پاهای آشغالها را به سمت شرق حیاط با آب جارو میکردم سمبلی بوده برای قشر منتشر مغز در نیمکره شرقی البته با دید و نگاه زمان خواب و رؤیا . به این ترتیب مسائل اتفاق افتاده در روی حیاط سمت غرب و دیدن دیگران همه در رابطه با قشر منتشر مغز در تماس با پرده های مغز بوده . هه : نوشته ام « در نیمه شمالی این خرند روی یک صندلی نشسته بودم » با شناخت بدست آمده که خرند مزبور سمبلی برای شش لایه سلولی قشر منتشر مغز بوده میباید نیمه شمالی آن خرند سه لایه سلولی بالاتر مغز در تماس با پرده های مغز باشد که به این ترتیب با توجه به نشسته بودن و ایستاده بودن در آن لحظه سه لایه سلولی قشر منتشر در نیمکره غرب مغز و هر شش لایه سلولی نیمکره شرق بیدار بوده و فقط سه لایه نیمکره غرب تا آن لحظه در خواب بوده . و : نوشته ام : « احیاناً نگاهم رو به شمال و اطاقهای شمالی بود » همانطور که نوشتم در این صحنه من همان نشسته روی صندلی یا سه لایه بالائی قشر منتشر مغز در تماس با پرده های مغز و اطاقهای شمالی همان پرده های مغز بوده . ز : نوشته ام « یادم است داشتم یادداشت مینوشتم کاغذ هائی زیر دستم بود و داشتم مینوشتم » در تفسیر خواب 29/2/76 با سؤال معنی پیراهن در تاریخ 1/3/76 متوجه شده ام نوشتن و شاید هم خواندن کاری در رابطه با سرهای کروی بر روی کریستاهای میتو کندری است و قبول کرده کاغذ باید سمبلی برای کریستاهای میتوکندری باشد . اگر این شناخت بتواند در خواب ماشین لباسشوئی 29/10/70 مورد تفسیر این یادداشت نیز درست باشد باید گفت من بر روی صندلی در حال نوشتن میتوکندری های ستونهای سلولی سه لایه بالائی قشر منتشر مغز در تماس با پرده های مغز بوده ام وکارم تجزیه و تحلیل پیامهای رسیده آن لحظه به این قسمت از مغز بوده . ساعت ساعت چهارو پنج دقیقه قرار است الان بازی ترکیه با سنگال از تلویزیون پخش شود میروم آن بازی را ببینم .
ساعت شش و دوارده دقیقه بعد از ظهر . هر چند دوست داشتم سنگال برنده بازی امروز باشد ولی اینطور نشد و ترکیه با گل طلائی پیروز میدان گردید و به دور بعدی راه یافت . الان چهار تیم برتر عبارتند از ترکیه ، آلمان ، کره و برزیل ، فعلاً ادامه تفسیر خواب ماشین لباسشوئی 29/10/70 . ح : دیدن و بیاد آمدن خاطراتی از او در این صحنه از خواب جالب و معنی دار است چون نامزد من و قرار بوده زن من شود . جالب بودن موضوع نیز این است که در دنباله خواب صحبت از زن برادر  و یا زن چرخی شده . نظر به اینکه خود من بوده ام و نام دو دیگر هم برده شده نشان دهنده این است که این هرسه یکی و تماماً سمبلی برای افکار و پیامهای موجود در ستونهای سلولی قشر منتشر مغز بوده که بنا بر شناخت بالا این پیامها در رابطه با سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری بوده . البته لازم به توضیح است که من دریافته ام هنگام خواب در دوره نیمه خواب و نیمه بیداری پیامهای رسیده به پوست بدن در تماس با سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری قرار میگیرند و شاید این دلیلی باشد برای اثبات اینکه سیستم مقابل آنها در قشر مغز نیز میتوکندری های قشر مغز باشند . ط : به معنی پارسائی و پرهیز کاری است که قرار بوده زن من شود . نیز به معنی زن پاک از پلیدی و عیوب است و میتوانند یکی باشند به این ترتیب خود من نیز میتوانم و حتماً باید بوده باشم . حالا یا ، یا داداش  و یا پسر خاله ( ) . ی : مورد بالا به این صورت تکمیل میشود با این که میدانم پیامهای اولیه بیداری یا به عبارتی پیامهای دوران نیمه خواب و نیمه بیداری رسیده به قشر منتشر مغز هستند ( خواب و رؤیا یعنی چه 1/1/69 ) که با توجه به دیدن برادر او در خواب قبل باید قبول کرد پیامهای بیداری رسیده از نیمکره شرقی به نیمکره غربی باید باشد اما داداش یا پسر خاله هر دو باید پیامهای بیداری مستقیم رسیده از پیرامون به نیمکره غربی باشد چرا که فامیل آنها  است ( داد + خواه ) . به این ترتیب در دوران نیمه خواب نیمه بیداری یک نیمکره مغز فعال و یک نیمکره در خواب و بیداری است ، اما در بیداری کامل هر دو نیمکره فعال هستند .
10 بعد نوشته ام « یک صحنه یادم است از همان جا به قسمت جنوبی خرند غربی نگاه میکردم . عده ای زن و مرد بهائی آمده بودند و میخواستند بنشینند . من آنها را نمیشناختم ولی اینطور میدانستم که اینها آمده اند سر خاک و حالا از سر خاک برگشته اند ( ... ) و میخواهند فاتحه بخوانند ( مناجات ) من به آنها تعارف نکردم ولی متوجه شدم نشستند و بعد هم متوجه شدم یک نفر دارد مناجات میخواند . بعد من یکی از آنها را که مرد بود شناختم و مثل اینکه او مرا صدا زد . او نشسته بود و من رفته بودم توی جمعیت پهلوی او داشتم به حرف او گوش میدادم ببینم چی میگوید . شاید او یا یا بود ولی یادم نیست کدام یکی بود . »
الف : یک شنبه 2/4/81 ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه صبح ... پلاک 34 . این صحنه از خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70 و اینکه فهمیده ام قسمت شمال خرند غربی سمبلی بوده برای سه لایه سلولی بالای قشر منتشرمغز ضمن اینکه میتوانم بپذیرم قسمت جنوبی خرند غربی سمبلی بوده برای سه لایه زیرین قشر منتشر مرا یاد خواب ها تاریخ 4/11/69 میاندازد که آن خواب را هم در رابطه با قشر منتشر مغز دانسته ام ، در آن خواب خانواده ها را سوار بر وانت دیده ام بطوریکه  راننده آن بود و بعد دائی  را در حال ورود به یک منزل دیدم ، در تفسیرآن خواب متوجه شده ام وانت با سر نشینان خانواده ها ( این خانواده بهائی هستند ) سمبلی بوده برای پیامهای در گردش مغز اختصاصاً لایه ششم سلولی از روی قشر منتشر مغز و بودن خودم توی اطاق بودن در لایه پنجم سلولی از قشر منتشر مغز و ورود دائی به خانه ای ورود پیام به قشر مغز در سلول های لایه سوم یا چهارم مغز و چون از توی آن اطاق یا لایه سوم یا چهارم سنگهائی به لایه های دیگر پرت شده پیامها از آن لایه به لایه های دیگر نیز انتقال داده شده در اصل آن خانه های شمالی جنوبی را در سمت کوچه ای شمالی جنوبی به صورت پنج خانه دانسته ام با این ترتیب که در پایان آن خانه ها باز کوچه ای شرقی غربی بوده و تمام اینها را بصورت شش لایه سلولی دانسته ام حال با رسیدن به این بخش از خواب ماشین لباسشوئی میتوانم بپذیرم سمت جنوب حیاط غرب در این خواب سمبلی بوده برای لایه های چهام و پنجم و ششم سلولی از روی کورتکس مغز به درون که به این ترتیب این افراد بهائی همان خانواده  در خواب ها تاریخ 4/11/69 بوده اند . ب : نوشته ام آنها از سر خاک میآمدند : با توجه به مسائل خوابهای قبل آن شب سر خاک باید سر خاکریز خواب قبل باشد که خودم بالای آن بودم و خیلی خوب میشود پذیرفت افراد آمده از سر خاک باید همان وانت دیده شده در خواب ها و خانواده بهائی همراه آن وانت به رانندگی باشد ( در خواب ها برادر در خواب ماشین لباسشوئی و همه خانواده های بهائی هستند ) . به این ترتیب افراد بهائی دیده شده یا خانواده ها میتوانند افراد آمده از سرخاک یا آمده از پرده های مغز باشند . توجه شود در خواب ماشین لباسشوئی سمبلی بوده برای آراکنوئید که به این ترتیب  برادر او در خواب ها میتواند فرد پیروز جدا شده از که همان آراکنوئید هست باشد ( به معنی پیروزی ) . ج : در خواب ها 4/11/69 دائی را فرد وارد شده به آن خانه که آنرا لایه سوم یا چهارم قشر منتشر مغز میدانم دانسته ام که میتواند به معنی فتح خداوند باشند به این ترتیب باز درستی نظر من اثبات میشود چرا که دائی الله باید همان آن خواب ، وارد شده به لایه سوم یا چهارم قشر منتشر مغز با نگاه از قشر مغز باشد . در اصل باید گفت دائی  در خواب ها پیامهای آراکنوئید وارد شده به لایه سوم یا چهارم قشر منتشر مغز در دوران نیمه خواب نیمه بیداری مغز است . این پیامها با شناخت بدست آمده در دوران خواب با ورود به جسم پینه ای وارد قشر منتشر مغز لایه ششم و از آنجا وارد لایه سوم  یا چهارم ( بر اساس مطلب آمده در فیزیولوژی پزشکی گایتون صفحه ... لایه سوم ) قشر منتشر مغز میگردند که باز با توجه به مسائل مطرح شده در خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70  این پیامها وارد میتوکندریهای این ستونهای سلولی قشر منتشر مغز میگردند . دال : در خواب ماشین لباسشوئی 20/10/70 آمدن آن افراد بهائی و نشستن آنها روی قسمت جنوبی خرند غربی ورود پیامهای پرده های مغز به لایه ششم در جنوبی ترین نقطه آن خرند غربی و بعد ورود آنها به لایه های سوم و چهارم و تقسیم آنها بین لایه های دیگر که این همان دیدن آن افراد بهائی و نشستن آنها روی خرند غربی است . هه : نوشته ام « میدانستم که اینها آمده اند سر خاک و حالا از سر خاک برگشته اند ( از ... ) و میخواهند فاتحه بخوانند ( مناجات ) » هه 1 : سرِخاک همان روی خاکریز بودن من در اول خوابهای آن شب بوده که من آنجا را لایه سخت شامه مغز دانسته ام و آنها همان خاکهای ریزش کرده از سر خاکریز به داخل پل و به عبارتی ارسال پیامهای پرده های مغز به جسم پینه ای بوده اند که وارد قشر منتشر مغز به ترتیبات گفته شده اند . هه 2 : به این ترتیب ... ( موسی + آباد ) به معنی مکانی آباد بنام موسی است و این موسی میتواند همان بخش آباد و سبزه و صحرای خواب اول آن شب باشد که من فهمیده ام آن سبزه و صحرا سمبلی برای آراکنوئید است به این ترتیب ... میتواند همان سبزه و صحرای خواب قبل و هردو سمبلی برای آراکنوئید باشد . هه 3 : موسی به معنی تیغ سلمانی است و این تیغ سلمانی با شناخت بدست آمده همان آراکنوئید است و چون فهمیده ام آراکنوئید خدای درون ماست صفت تیغ سلمانی برای آراکنوئید یا خداوند صفت خوب ودرستی است زیرا خداوند میتواند تیغ سلمانی باشد . اگر توجه شود در این خوابهای نام برده شده ، خداوند یا آراکنوئید بصورت تیغ سلمانی یا موسی ، سبزه و صحرا ، ، و ... تصویر شده که البته بهاء به معنی قیمت ، روشنی ، و درخشندگی است و اینها چیز هائی نیست که ما منکر آن شویم و همه قبول داریم خداوند نور و روشنائی است . هه 4 : آمدن آن افراد بهائی از سر خاک و خواندن فاتحه یا مناجات به معنی و مفهوم برگشت دوباره آنها به بالای مغز و به پرده های مغز بوده . در اصل آن خانواده های بهائی گردش پیام بین پرده های مغز با قشر منتشر مغز ود دوباره برگشت به پرده های مغز در دوران نیمه خواب و نیمه بیداری بوده . هه 4 : انجام این عمل در واقعیت وجودی ما به اینگونه خواهد بود که در دوران خواب در زمان دیدن رؤیا و احیاناً تمام دوران خواب در حالیکه سیستم های در ارتباط بابیداری جسم ما در خواب هستند یک گردش پیام بین پرده های مغز و قشر منتشر مغز برقرار میباشد این ارتبات با شناخت بدست آمده تا کنون چنین است . هه4 الف : پیامهائی از قشر منتشر مغز لایه چهارم پنجم و شش از درون مغز به پرده های مغز بصورت صوتی و امواجی ارسال و پیامهائی از پرده های مغز بصورت خاکریز به جسم پینه ای وارد میشود .  بعد این پیامها وارد لایه پنجم و ششم از روی کورتکس گشته وارد لایه های سوم و چهارم و از آنجا وارد لایه های دیگر میگردد بعد دو باره از لایه های سلولی قشر منتشر پیامهائی بصورت امواج و صوت وارد پرده های مغز و دو باره همان کارها تکرار میگردد . هه 4 ب : فکر میکنم دلیل خوبی برای امواج مغزی قابل ثبت در الکترو آنسفالو گرافی E.E.G پیدا کردم . هه 4 ج : فاتحه به معنی شروع و مناجات نیز به معنی ارتباط با خداوند است پس لایه های سلولی قشر منتشر مغز در ستونهای سلولی خاص خود نوعی ارتباط صوتی یا امواجی با پرده های مغز که همان خداوند باشد دارند و این نیز نشان دهنده خداوند بودن پرده های مغز و صحیح تر خداوند بودن آراکنوئید با توضیحات بعدی است . و : خود من در صحنه دیدن آن افراد بهائی روی قسمت جنوبی خرند غربی همان نشسته روی صندلی در حال نوشتن و در اصل سه لایه اول و دوم و سوم ستونهای سلولی قشر منتشر مغز در تماس با پرده های مغز و سه لایه سلولی چهارم پنجم و ششم قشر منتشر مغز بوده ام . ز : به این ترتیب دیدن  و رفت و آمد او روی خرند و افکار من در باره او و دیدن آن افراد بهائی و شناخت مناجات های آنها بود . صحیح تر اینکه کار لایه های اول تا سوم کورتکس مغز در تماس با نرم شامه ارتباط برقرار کردن بین لایه های چهارم پنجم و ششم قشر منتشر با پرده های مغز در دو ران خواب میباشد که البته این کار مسلماً در دوران بیداری نیز میباید به اجرا در آید . ح : نوشته ام بعد من یکی از آنها را که مرد بود شناختم و مثل اینکه او مرا صدا زد . او نشسته بود و من رفته بودم توی جمعیت پهلوی او داشتم به حرف او گوش میدادم ببینم چی میگوید . شاید او یا یا بود ولی یادم نیست کدام یکی بود . ح 1 : قبلاً بارها نوشته ام وقتی در خوابهایمان مابین دو یا چند چیز میمانیم نشانه همه آنها بودن است . در اینجا نوشته نمیدانم آن فرد کدامیک از آن سه نفر بود و این نشانه این است که آن فرد همه آن سه نفر بوده . در اصل آن فرد شناخته شده توسط من همه آن سه نفر و بوده که این هرسه سمبل هائی برای پرده های مغز بوده اند . ح 2 : سمبلی برای نرم شامه در ارتباط با آراکنوئید از یک طرف و قشر منتشر مغز از طرف دیگر . در اینجا به معنی مقربین هدایت شده به سمت خدا است که همان مناجات خوانده شده یا افکار من در باره خاطرات بیاد مانده از بوده که توسط نرم شامه به آراکنوئید انتقال می یافته . ح3 : به معنی راستگو و آشکار است که این صفتی برای خداوند است و میتواند سمبلی برای خداوند باشد .  البته فامیل است و میتواند منسوب به عاطفه یا زن مهربان و خوش قلب باشد چون در این خواب من یا سه لایه سلولی اول و دوم و سوم قشر مغز از روی قشر در حال فکرکردن روی خاطرات خود از بودم .  باید افکار درست و راست من درباره و دیدن او باشد که از طریق نرم شامه به پرده های مغز رسیده . به این ترتیب همانطور که افکار مربوط به نرم شامه ارسال شده به پرده های مغز بوده باید افکار من مربوط به آراکنوئید ارسال شده به بالای مغز باشد . ح 4 : نفر سوم مطرح شده در این خواب برادر بوده . در لغت به معنی جاه و جلال ، منزلت ، بزرگواری ، شوکت و عظمت میباشد و ه به معنی بزرگی و عظمت خداوند . از آنجا که  برادر است و سمبلی برای نرم شامه بوده و چون هر دو مقربین هستند و نزدیک به آرکنوئید است بالای صد در صد میتوان پذیرفت  برادر سمبلی برای سخت شامه در تماس و و نزدیک به آراکنوئید باشد . به این ترتیب خداوند بودن آراکنوئید در خوابهای ما اثبات میگردد . ساعت ده صبح . برای امروز صبح من اینها بس است دارم گیج میشوم . البته اینرا اضافه کنم که در طول نوشتن این یاد داشت چند بار یاد خواب 22/2/78 با عنوان کوچه استاد شمال تیران افتادم که در آن صحنه ای بصورت به هوا رفتن کپه خاک در شمال تیران دیده ام . فکر میکنم آن هوا رفتن خاکها چیزی مانند همین خواب ماشین لباسشوئی تاریخ 29/10/70 و خاکریز دیده شده باشد که فهمیده ام در رابطه با کار پرده های مغز است . باید روی آن خواب هم مطالعه شود . در این خواب 22/2/78 با عنوان کوچه استاد صحبتی هم از زلزله شده که این موضوع مرا یاد زلزله ای انداخت که دیروز در استان قزوین و همدان رخ داده بهتر دیدم این را هم بنویسم یادگاری بماند چون دیروز از فوتبال نوشتم ولی یادم رفت زلزله را بنویسم .
11 ساعت چهار و چهل دقیقه عصر . بعد نوشته ام او حرفی میزد که متوجه نمیشدم و بیشتر  خودم را نزدیک او میبردم تا بفهمم چی میگوید . مثل اینکه او اعتراضی دوستانه میکرد . نمیدانم اعتراضش به من بود یا دیگران ولی تقریباً حرف او این بود که در این شرایط چرا آنطور انجام شده . تقریباً من اینطور میدانم که او میخواست دوستانه و با شوخی بگوید که نباید آنطور میشد اما یادم نیست حرفش و منظورش چی بود . البته غیر از اینکه الان در بیداری موضوع یادم نیست توی خواب هم مثل اینکه متوجه نشدم چی میگوید .
الف : از این کلمات فعلاً چیزی درک نمیکنم غیر از اینکه میدانم خودم در این صحنه از خواب همان نشسته بر روی صندلی در حال فکر کردن روی و نوشتن هستم که میباید نیمه بالائی ستونهای سلولی قشر منتشر مغز در تماس با نیمه پائین ستونهای سلولی قشر منتشر مغز باشم که در حال دریافت پیامهای آمده از پرده های مغز به جسم پینه ای و سپس به قشر منتشر مغز هستم . ب : همانطور که قبلاً نوشته ام من روی خرند غربی چه در بخش شمالی و چه در بخش جنوبی آن قشر منتشرمغز در یکی از نیمکره های مغز و خرند شرقی نیمکره دیگر مغز بوده که فعلاً نمیدانم چگونه آنها را با و اقعیت نیمکره های مغز تطبیق دهم .
12 بعد نوشته ام یادم است در همان قسمت شمال غرب حیاط بودم یک لوله آب دستم بود و داشتم حیاط شمالی یعنی خرند جلو اطاقهای شمالی را آب میریختم . آب با فشار از لوله آب توی دستم بیرون میآمد و داشتم با آن اشغالهای روی حیاط را با فشار آب جارو میکردم . مثل اینکه اول اینطور یادم است که از یک نقطه این کار را میکردم و بعد مثل اینکه خودم روی حیاط شمالی بودم و کارم را ادامه میدادم ولی بیشتر به نظرم میآید روی همان حیاط شمالی بودم . بهر صورت در اینجا یک بار یادم است را دیدم که به دیوار اطاقهای شمالی تکیه داده و نشسته و من که داشتم با آب آشغالها را پاک و جارو میکردم متوجه شدم دارم به نزدیک آب لوله دستم را میپاشم .  برای اینکه من کارم را انجام دهم پاهایش را از روی زمین بلند کرد و من در زیر او و پاهای او آب میریختم میخواستم حیاط کاملاً تمیز شود و حتی یک نقطه هم نماند . به شوخی حرفی به من زد که باز من نفهمیدم چی میگوید شاید حرفش این بوده که نباید حالا که او آنجا نشسته آنجا را آب بپاشم ولی من کارم را میکردم و آب را به زیر گرفته بودم و او از زمین بلند شده بود و من زیر او را آب میریختم و میخواستم آشغالهای زیر او با آب جارو شود و بالاخره اینطور شد ومن یادم است دنباله آن داشتم روی خرند آب میریختم و با فشار آب آشغال ها را با آب به طرف شرق حیاط میراندم .
الف : قسمت شمال غرب حیاط سمبلی بوده برای سه لایه بالائی سلول های قشر منتشر مغز در تماس با نرم شامه در یکی از نیمکره های مغزی . ب : لوله آب در دستم همان لوله آب بودن دستم است که میتوانم با اطمینان بگویم این لوله آب چیزی جز جسم پینه ای در تماس با پرده های مغز نبوده که به این تر تیب چون من سه لایه سلولی بالائی قشر مغز بوده ام جسم پینه ای دست من یا دست سلولهای قشر منتشر مغز بوده . ج : 3/4/81 ساعت ده و نیم پیش از ظهر ... پلاک 34 دو شنبه . برای دانستن این مساله که لوله آب دیده شده کدامیک از سیستم های مغزی است به کتابهای سیبا ، حییم ، واژه نامه پزشکی ویژه و فرهنگ فشرده فارسی به انگلیسی آریانپور مراجعه کردم . در صفحه 27 سیبا متوجه شدم جسم پینه ای در روی سطح خود ( سطح بالائی ) رگه هائی با نام indusium griseum دارد که نتوانستم معنی آنرا توی کتابهای موجود پیداکنم باید به مرکز تحقیقات معلملن تیران بروم آنجا معنی این کلمه را پیدا کنم بهر صورت تا پیدا کردن معنی آن از اسم اصلی آن استفاده میکنم . دال : بالای هزار درصد الان میتوانم بفهمم لوله آب دیده شده همین رگه های طولی باید باشد و خود من همانطور که نوشته ام قشر منتشر مغز سه لایه بالائی در تماس با نرم شامه بوده ام ، به این ترتیب کار من یا سه لایه بالائی قشر منتشر مغز تماس با این خطوط طولی از طرف و تماس با نرم شامه ( ) از طرف دیگر و انتقال پیامهای این خطوط طولی گرفته شده از نرم شامه و انتقال این پیامها به نیمکره دیگر بوده ( نیمکره شرقی ) . در اصل میشود گفت این خطوط طولی نقطه تماس بین جسم پینه ای با نرم شامه و قشر منتشر مغز و انتقال پیام از یک نیمکره به نیمکره دیگر مغز است . پس لوله آب دیده شده در خواب در دست من که میتواند همان دستهای من باشد خطوط طولی indusium griseum بوده . ساعت دوازده ظهر تلویزیون اصفهان اعلام کرد در تعطیلات تابستان هر روز ساعت دوازده ظهر فیلم دادرس را پخش میکند چون این قیلم را قبلاً دیده ام و فیلم خوبی است قصد دارم هر روز ببینم الان هم میخواهم بروم ببینم . هه : ساعت یک و بیست و چهار بعد از ظهر : آب در خوابهای ما احساس گرفته شده از پیرامون انتقال داده شده به بالای مغز است و باران پیامهای برگشت شده از بالای مغز به پیرامون . میتوانم قبول کنم خاک در خوابهای ما پیامهای ماهیچه ای آمده از بالای مغز به پیرامون و احیاناً ارسال شده به بالای مغز میباشد . مدرک من خواب 22/2/78 با عنوان کوچه استاد شمال تیران است که فکر میکنم در آن خواب ، کودک روی دستهای من بصورت افقی سمبلی برای چشمها دستهای من ماهیچه های چشم ، کوچه استاد همان دستهای من یا ماهیچه های چشم .  شمال تیران قسمتهای بالای مغز به هوا رفتن کپه خاک رسیدن پیامهای چشم به قشر منتشر مغز و از آنجا رسیدن به پرده های مغز باشد . و :  از آنجا که در طی نوشتن این یادداشت متوجه شدم موسی به معنی تیغ سلمانی و سمبلی برای آراکنوئید میتواند باشد بنظرم رسید در خواب 27/8/74 با سؤال معنی رؤیا ، استاد  سلمانی میتواند سمبلی برای آراکنوئید و سبد گرد چوبی در رابطه با استاد سمبلی برای هسته قرمز در مغز باشد به این ترتیب خواب دیده شده در تاریخ 2/7/74 با عنوان ماشین ریش تراشی همین یا آراکنوئید پرده های مغز بوده . ز : ساعت سه و چهل و شش بعد از ظهر . الان بعد از دیدن فیلم سینمائی از تلویزیون کانال اصفهان مطالب :  دال ، هه ، و ... این بخش را خواندم متوجه شدم خطوط طولی منظور من با نام ... ( این بخش از روی یادداشت اصلی مطالعه شود ) . بهر صورت لوله آب دیده شده در دست من در خواب ماشین لباسشوئی سمبلی بوده برای ساختمانهای نواری یا باند مانند طولی داخلی و آب ریخته شده برای جارو کردن آشغالها از زیر پاهای سمبلی بوده برای پیامهای حسی بیداری رسیده به قشر منتشر مغز و یا احیاناً پیامهای بیداری رسیده به پرده های مغز انتقال یافته به جسم پینه ای . ح : آشغالها احیاناً سمبلی بوده برای پیامهای آمده از پرده های مغز به جسم پینه ای .
13- بعد نوشته ام یک صحنه یادم است پسر عمویم را دیدم ( روی حیاط بالائی ) و او به من اعتراض داشت و با تندی با من برخورد کرد . معنی حرف او این بود که چرا اینجا آمده ام و یا اقلاً چرا وقتی میخواسته ام بیایم به او نگفته ام . اصل حرف او این بود که باید میگفتم و اینجا میآمدم و او نمیدانسته من اینجا هستم . این خواب صحنه های بیشتری داشت ولی یادم نیست آنجا که نوشتم داشتم یادداشت مینوشتم و را دیدم احیانآ زن داداش ، یا زن استاد خودمان را هم دیده ام ولی چیزی یادم نیست .
الف : گفته شد خواب اول در رابطه با کار پرده های مغز و ارتباط آنها با جسم پینه ای در دوران خواب بود . خواب بعدی در باره ورود پیام از جسم پینه ای به نیمکره های مغز و خواب دوم آن شب داستانی از کار شش لایه سلولی قشر منتشر مغز در تماس با جسم پینه ای و پرده های مغز بوده که به ترتیب در آخر خواب ارتباط سه لایه بالائی قشر منتشر مغز با نرم شامه در شیار مرکزی مغز و در دست داشتن ساختمانهای نواری فوقانی روی جسم پینه ای و انتقال پیام از نیمکره غربی به نیم کره شرقی . ب : در پایان خواب اول آن شب مُخ بصورت یک کدوی از وسط بریده شده جدا نشده مطرح گردیده و دو نیمه آن کدو یا مخ بصورت دو برادر و و در پایان خواب دوم من از روی قسمت شمالی حیاط غربی آب و آشغالهائی را به زیر پاهای ( نرم شامه ) و بعد به سمت حیاط شرقی ( نیمکره دیگر مغز ) که سمبلی برای آن بوده فرستاده ام . از آنجا که در خوابهای ما پسر عمو میتواند جانشین برادر شود پسر عموی من همان برادرمن و در اصل خود من فرزندی از نیمکره غربی ( فرزند ) و پسر عموی من فرزندی از نیمکره شرقی ( فرزند ) بوده . به این ترتیب پسر عموی من فرزند یا پیامهای نیمکره شرقی و خود من فرزند یا پیامهای نیمکره غربی جارو شده به سمت نیمکره شرقی بوده ام .  به این ترتیب دیدن پسر عمویم دیدن برادرم یا چیزی مانند خودم بوده و چون خودم همان آب و آشغالهای جارو شده به سمت نیمکره دیگر بوده ام پسر عمویم آب و آشغالهای نیمکره دیگر بوده . ج : میخواهم اینرا بگویم که من پیامهای ادغام شده پرده های مغز و سطوح ششگانه سلولی یک نیمکره مغز و پسر عمویم پیامهای ادغام شده پرده های مغز و سطوح ششگانه نیمکره دیگر مغز بوده . دال :  از آنجا که آب نشانه حیات و بیداری است در زمان دیدن پسر عمو او و من یکی از هر دو آشغالهای همراه آب یا صحیح تر پیامهای پرده ها که همان خاکها باشد بوده ایم . امکان این هست اعتراض او سیستم های ترمز کننده برای ماندن در یک وضع و وارد نشدن به اوضاعی دیگر است مثلاً از خواب به بیداری نرویم یا از مرحله بیداری به خواب وارد نشویم . فکر میکنم باید این یادداشت را تمام کنم . بهتر است اینرا بگویم که در طول نوشتن این یادداشت نا گفته های زیادی به ذهنم رسید که از خیر آن گذشتم ولی باید به مرور دوبار آنها را به خاطر آوریم و روی کاغذ بنویسم .
ساعت پنج عصر دو شنبه 3/4/81 ... پلاک 34 . این یادداشت طولانی ترین تفسیر ، مهم ترین شناخت ، و سیاسی ترین نوشته های من است که اگر به دست نا اهل بیفتد ( ... های جورواجور ، دینداران ... و خدا شناسان دوآتشه ... تر ) بایدگفت الفاتحه ! ! .
کپی و اضافه شده در تاریخ 5/8/94 از یادداشت بحث با و جعبه سیاه تاریخ 30/4/68 : درستی دیدگاه : شناخته شدن جعبه سیاه درون بدن انسان : : پنج شنب30/7/94 ، امشب ساعت هشت و نیم شب به این پیش بینی خود رسیدم که عقیده داشتم در وجود ما جعبه سیاهی بمانند جعبه یِ سیاه هواپیما هست . این جعبه که در خواب من با عنوان « فضای سرپوشیده راهرو مانند » تاریخ 1/9/71 بصورت گنجه توی دیوار مطرح شده ( سیاهچاله یِ وجود منِ کوانتوم مانند ) و در خوابِ بوسیدن وسط سرِ پدرم 20/8/91 بصورت پدر من نمایان گشته ، در اصل این نقطه با نام « Superior sagittal sinus » « سینوس ساژیتال برتر » در کتاب سیبا آورده شده ... ، ساعت یازده و چهل دقیقه شب . تا اینجا نوشته بودم که یک لحظه به ذهنم رسید این گنجه میباید مغز یا سیاه چاله پوست بدن من که جانشین غشاء کوانتوم شده باشد به این دلیل که هر چند یادداشت نکرده ام اما این چند روز با توجه به مفاهیم خواب مورچه های بالدار تاریخ 23/2/73 به نظرم رسیده بود درخواب مورچه های بالدار غشاء کوانتوم و محتوای کوانتوم بوده اند در نتیجه میتواند مغز لایه میانی غشاء کوانتوم و مغز لایه قرمز کانون کوانتوم باشد ، به هر ترتیب حدس میزنم سیاه چاله مرکز ( کوانتوم مانند ) ما هسته قرمز پایه مغزی باشد . تا دیوانه نشده ام امشب بس میکنم باشد برای بعد . ساعت دوازده و ربع نیمه شب یعنی پانزده دقیقه بامداد جمعه اول آبانماه نود و چهار اکنون به نتیجه قطعی رسیدم که « سینوس ساژیتال برتر مغز انسان » خدای درون اوست 30/7/94 . .

هیچ نظری موجود نیست: