2590
|
24/8/77
|
سرزمین خورشید
|
1
|
1
|
1453
|
||
♣ تمام خواب : در مکانی صاف صاف که از نظر صافی میتواند بیابان باشد
بودم ولی آنجا را بیابان نمیدانستم، یک صحنه رویم به سمت جنوب و یک لحظه رویم
به سمت شمال بود، این مکان حالت تاریک مانند داشت ولی تاریکی آن هم یک حالت
روشنی و روشن بودن داشت، مثل اینکه در یک صحنه مشغول خوردن بودم و یکی دو نفر
دیگر هم بودند، چیزی از پدر و مادر در خواب یادم نیست ولی در ابهام فکری از آنها
دارم، بعد یادم است رویم به طرف شمال آن مکان صاف بیابانی با همان حالت شبانه
بود و من در مقابل خودم رختخوابی پهن شده روی زمین دیدم، در اصل من یِک تشک نازک
پهن شده روی زمین به صورت شمالی جنوبی و بالشی بالای آن طرف شمال دیدم، نمیدانم
رختخواب یا پتویی هم دیدم یا نه، در نظرم است قصد داشتم بروم روی آن بخوابم و
توجهم به پشتی آن بود، میتوانم بگویم در مرحله اول پشتی بیش از تشک و تشک بیش
از رختخواب یا پتو در توجه من بوده، این طور در نظرم است که در فکر بودم با کتم
بخوابم ولی در این فکر هم بودم که آن را در بیاورم، هر چند کت خودم را در خواب
ندیدم ولی کت جدید خریده شدهام در نظرم بود که سورمهای تیره نزدیک به سیاه است،
بعد از همین جا این طور یادم است که روبروی من در سمت شمال یک برنامه عروسکی در
حال نمایش بود، من عروسکها و نمایش آنها را تصویر نمیدانستم و این طور میدانستم
که اَلآن آنها عیناً روبروی من هستند، طرز نمایش آنها طوری بود که این فکر
القاء میشد که آنها تصویر به تصویر است، در اصل یک جا چند عروسک (فرضاً چند
عروسک ساده مومی) دیدم در شرایط ایستا، و صحنه بعد این طور تصویر شد که یکی از
آنها دستش که قبلاً در حالت آویزان کنارش بود به حالت دراز شده افقی در کنارش
قرار داشت، برداشت من این بود که کارگردانان این صحنه یِک صحنه به یِک صحنه در
حال نمایش هستند ولی این یک صحنه به یک صحنه به دنبال هم بود و فاصله و قطعی در
بین دو تصویر نبود، البته میگویم تصویر ولی در اصل تصویر نبود و در مقابل من
این مورد در حال اجرا بود، درصحنهای دیگر یادم است صحبتی از مردمی تابوت ساز
بود، نمیدانم داستان چی بود ولی مثل این که صحبت از مردمی در سرزمین خورشید بود
که زمانی شروع به ساختن تابوت چوبی کرده بودند، این طور در نظرم بود که کسی یا
کسانی بر اساس یک پیش گوئی آن مردم را وادار به ساختن تابوت چوبی کرده بودند و این
در حالی بود که خود آن مردم نمیدانستند برای چی و به چه دلیل تابوت چوبی میسازند
، اما بر اساس اعتقادی که داشتند، و بر اساس گفتهای که شنیده بودند تابوت چوبی
میساختند. مثل این که در نظرم بود این مردم تابوت ساز در جایی و سر زمینی دیگر
(شاید سرزمین خورشید) بر اساس همان شناخت در حال ساختن تابوت چوبی بودند و کسانی
در حال رفتن به آنجا برای دیدن این مردم بودند. قبل از بیدار شدن از خواب این
افکار در ذهنم بود و درست در لحظه بیدار شدن نمیدانم کسی گفت یا به ذهن خودم
رسید که این تابوتهای چوبی پوست پسته است که مغز پسته درون آن قرار میگیرد. در
خواب این طور به نظر من رسید که آن مردم هر چند نمیدانستند ولی بر اساس پیش گوئی
و گفته دیگر یا دیگرانی آن تابوتهای چوبی را میساختند و این قبل از ساخته شدن
مغز پسته بوده. در کل این طور در نظرم آمد و فهمیدم که بعد، این تابوتهای چوبی
همان پوست پسته بوده که مغز پسته درون آن قرار گرفته. ♠
توضیحات و یافتهها : دیروز و دیشب سعی کردم بی فکر باشم تا خوابی نبینم اما
دو مسأله در بعد از ظهر دیروز باعث فکر برای من شد :1 - یکی اینکه یادم به خاطرهای
از دایی ♂ آمد که یک بار چشمهای او یک نفر را دو نفر میدید و وقتی
پیش دکتر رفته دکتر پمادی برای مالیدن روی پوست اطراف چشم به او داده و بعد با
مصرف آن چشمهای دایی ♂ خوب شده. من دیروز به نظرم رسید
مشکل چشم دایی ♂ بیشتر باید ماهیچههای چشم باشد و
این پماد مؤثر بر این ماهیچهها بوده، از آن جا که فکر میکنم خودم هم در ماهیچههای
محرک چشمهایم مشکل دارم خیلی هوس کردم به توانم به فهمم آن پماد چی بوده تا از
آن استفاده کنم. 2 - موضوع دیگر این که دیروز چند صفحهای پاکنویس کردم و چشمهایم
خسته شد. فکر میکنم به دلیل همین خستگی بود که در شرایطی در چشم راستم یک لرزش
خفیف (خیلی خفیف) دیدم. من این لرزش را در چشم ندیدم و در تصاویر آن دیدم. برای
مثال وقتی به یک تصویر نگاه میکردم یک حالت نوسان دید یا تاریک و روشنی، با
سرعتی در نگاهم بود. البته این چیز مشخصی نبود فقط با توجه دقیق متوجه این مسأله
شدم. در اصل اول بار در شرایط نگاه با دو چشم متوجه این مسآله شدم و بعد برای
این که بدانم کدام یک از چشمهایم است یکی یکی آنها را بستم و متوجه شدم این
مسأله در چشم راستم است. این تاریک و روشنی مثل کم کردن سرعت تصویر فیلم بود،
منتها سرعت این حالت در چشم من زیاد بود و مرا به فکر تصویر برداری چشم انداخت.
در آن لحظه کوشش کردم به بینم میتوانم آن تاریک و روشنیهای پدید آمده را به شمارم
ولی دیدم سرعت آن زیاد است و نمیشود آن را شمرد، اما با توجه مکرر قبول کردم
این تاریک و روشنی هر چند زیاد است ولی بیش از بیست و چهار عدد در ثانیه نیست و
کمتر است. 3 - ¶ فکر
میکنم افکار بالا در بعد از ظهر دیروز دلیلی برای دیدن خواب دیشب شده حالا
چگونه و چطور نمیدانم.
/////////////////////////////////////////////
معانی و مفاهیم، و نمادهای مطرحشده در خواب :
الف :
//
2/12/90
/
خواب دیدهشده در رابطه با کار پرده شبکیه چشم در دوران خواب سبک rem است.
//
2/12/90
/
در این خواب، بیابان حدفاصل بین لایه خارجی شبکیه چشم ( کوروئید ) و لایه داخلی
شبکیه (رتین) بوده.
ب :
//
نوشتهام یک صحنه رویم به سمت جنوب و یکلحظه رویم به سمت شمال بود. وقتی رویم به
سمت جنوب بوده من کوروئید و اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه چشم ، لحظهای هم که رویم
به سمت شمال بوده رتین بودهام. // سمت شمال سمت درون، و سمت جنوب سمت بیرون بدن
بوده. // حالت تاریک و روشنی آن مکان، نمایاندن دوران خواب rem بوده // در این خواب سرزمین خورشید پرده شبکیه چشم
بوده، و مردمی در سرزمین خورشید سلولها و بافتهای پرده شبکیه چشم بودهاند. // تابوتهای
چوبی ی مطرحشده همان پوست پسته بوده که مغز پسته درون آن قرار میگرفته. // این
مغز پسته درون تابوتهای چوبی یا پوست پسته همان مرده توی تابوت در خواب 10/6/70
با سؤال مرد یعنی چه بوده که فرحناز مرده توی آن را بابا خطاب کرد. // با دیدن
فیلمی از تلویزیون ماهوارهای متوجه شدم گیاهان قبل از طلوع آفتاب موادی میسازند
که نشان میدهد میدانند خورشید و نور خورشیدی هست که لحظاتی دیگر به آنها میتابد
و آنها با ساختن آن مواد خود را آماده دریافت نور خورشید میکنند. //
/////////////////////////////////////////////
تغییرات و یافتههای جدید :
//
13/11/95 / این آیندهنگری و به عبارتی این پیشگویی گیاهان، مرا به یاد
خواب سرزمین خورشید تاریخ 24/8/77 انداخت که چشم و مغز و اعصاب من قبل از بیداری
(دوران خواب (rem) بر اساس یک پیشگویی
خود را آمادهی دریافت نور خورشید میکرده.
17/4/97 : الآن
متوجه شدم در خوابهای ما حمام کردن، پوست عوض کردن است. پوستی که ما را از دنیای
هست خود که در اینجا بیداری است به دنیای نیست که درون مغز و جمجمه است وارد میکند.
برای مثال :
الف : این پوست جدید میباید پوششی مانند پوست پسته یا تابوتهای چوبی خواب سرزمین
خورشید تاریخ 24/8/77 باشد که قبل از بیدار شدن از خواب، چشمهای ما و حتی گیاهان
آنها را آماده برای دریافت نور میکنند.
ب : این زمان به نتیجه رسیدهام که این
پوست جدید یک کُد راهنما با ماهیت ریاضی است 24/4/97.
//
29/8/98
/
نوشتهام این مکان حالت تاریک مانند داشت ولی تاریکی آن هم یک حالت روشنی و روشن
بودن داشت : ازآنجاکه کلیات داستان خواب در رابطه با چشمها بوده این نوع گفتمان
نشاندهندهی این است که آن لحظهی شرح دادهشده لحظهای بین خوابوبیداری و به
عبارتی لحظهی دیدن رؤیا بوده.
//
29/8/98
/
نوشتهام : «چیزی از پدر و مادر در خواب یادم نیست ولی در ابهام فکری از آنها
دارم.» ازآنجاکه در این خواب صحبتی از سرزمین خورشید شده و با توجه به این شناخت در
پایان نامهام که یافته و نوشتهام :
« ج / یک : این پدر که
در اصل پدر و مادر اولیه ما است خورشید است، خورشیدی که بعد از تکامل منظومه شمسی
کوانتوم مانند و به کمال رسیدن خود، با تابانیدن نور به زمین و دریاها، و ادامه
دادن آن تا این زمان، انواع گونههای حیات ازجمله انسانها را در یکرَوندِ تکامل
تدریجی با شروع از دریاها و آبوخاک سطح زمین به وجود آورده و موجودیت ما را تداوم
بخشیده. خورشیدی که بهدرستی باید آن را اولین پدر و مادر خود بدانیم. // آخرین
تغییر 24/9/97.»
نتیجه
اینکه : پدر و مادر به فکر رسیده در این خواب، همان خورشید و همهی اینها
نشاندهندهی درستی این یافته است که خورشید پدر و مادر اولیه ما است.
//
29/8/98
/
یافته بالا نشاندهندهی این حقیقت است که خود من در این صحنه از خواب الکترون با
ماهیت نطفهی خدای هستی بودهام.
// 11/9/98
/ مغز پسته در این خواب، هفت
فضا لایه رنگینکمانی ی درون نطفهی خدای هستی بوده. | |||||||
۱۳۹۳ مرداد ۸, چهارشنبه
سرزمین خورشید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر